پنج شنبه, 10 فروردين 1396  

جدیدترین مطالب

گزارش-شب-شعر-بهارونه-لیراوی
    شب شعر بهارونه لیراوی شب هفتم فروردین در روستای بنه احمد لیراوی...
چهارشنبه-سوری-و-نوروز-در-لیراوی
   محسن خواجه گیری /تحویل سال و کریسمس مسیحیان پیرمردی به نام بابا نوئل...
نام-خیران-چهارمحال-و-بختیاری-بر-تارک-کشور-ماندگار-شد
  استاندار چهارمحال و بختیاری گفت: نام خیران این استان بر تارک کشور...
مهریه-ای-از-جنس-تو-را-مینویسم-سرزمینم
   نشریه فرهنگی اجتماعی لور / مصطفی کاویار و زینب عطایی زوج لُر تبار (...
آیین-نکوداشت-حاج-قربانعلی-رئیسی-دهکردی
  با توجه به اجرای افزون بر 30 پروژه مهم خیری از سوی جناب آقای حاج...
ویژه-نامه-دومین-جشنواره-فرهنگی-قوم-لُر-با-همکاری-نشریه-لور
   نشریه اینترنتی لور /به دنبال استقبال پر شور همتباران در سال گذشته...
از-هتاکی-به-مردم-لُر-تا-پوزش-طلبی-های-همیشگی-لُر-کیست-؟
  محسن خواجه گیری لیراوی /محتوای کلیپی که اخیرا در فضای مجازی منتشر شده...
هرور-دس-وه-زونی،-چئ-بکم-سیت
  فرامرز درویشی (ویرا لرستانی) / هرور دس وه زونی، چئ بکم سیت / دِمـازا...
نقش-میراث-فرهنگی-مادّی-در-توسعه-استان-لرستان
    محمد میرزایی رشنو، محمد محمدی اصل / بی شک میراث فرهنگی از مهمترین...
به-اختلاف-افکنی-در-بختیاری-پایان-داده-شود
  ابوالفضل بابادی شوراب / با مطالعه تاریخ مردم بختیاری به ستم هایی که...
 

 
 

باباطاهر همدانی و شعر آمیخته فارسی - لری (فارسلری)

 

ابراهیم خدایی /

با در نظر گرفتن پراکندگی ابیات فارسلُری در دیوان کسانی همچون ملامنوچهر، میرنوروز و ... این امکان وجود دارد که خود بابا نیز از آغاز شعر خود را به صورت آمیزه ای از زبان فارسی و گویش ها و زبان های دیگر منطقه سروده باشد.

ابراهیم خدایی-نشریه فرهنگی و اجتماعی لور: موقعیت جغرافیایی و شیوه غالب زیست عشایری و سرگذشت تاریخی مناطق لرنشین به گونه­ای است که نقشه فرهنگی منطقه، به لحافی چهل­تکه می­ماند و به رنگین کمانی از اقوام، زبان­ها، فرهنگ­ها، لباس­ها، قیافه­ها، آداب و رسوم و... شیوه زیست کوچندگی خود نوعی مهاجرت همواره است مخصوصا اگر در همسایگی اقوام کوچ­نشین دیگری همچون کردها، ترک­ها، عرب­ها و.. باشد. نتیجه این همسایگی و آمیزش در تمام جنبه­ های فرهنگی و اجتماعی مردم منطقه نمود یافته است.

یکی از محصولات این فرهنگ آمیخته و رنگارنگ در کسوت زبان نمود یافته است، از آنجا که در این نوشتار سخن از زبان و ادبیات است، از چهار همسایه عمده فارس، کرد، عرب و ترک می­توان دو مورد اخیر را نادیده گرفت، چرا که میان لری و ترکی و عربی پیوندهای بسیار کمتری برقرار شده است. بی شک اگر سخن نه از زبان که مثلا از زندگی عشایری و یا تبارشناسی مردم بود نمی توانستیم حوزه ترکی را نادیده بگیریم چراکه ترک­تباران در منطقه لرنشین پرشمارند و زندگی و اصطلاحات عشایری لرها بسیار با ترک­ها آمیختگی دارد. یا اگر بحث از مسایل مذهبی و دینی به میان می­آمد نادیده گرفتن جریان­های مذهبی اعراب همسایه ناممکن می­ نمود.

اما آمیختگی زبان و فرهنگ مردم لر و کرد و فارس چنان است که اگر بخواهیم اظهارنظرها حدس­ها و گمان­ ها را در اینجا ذکر کنیم از اصل موضوع که بیان ارتباط سبک ادبی فارسلری و شعر باباطاهر است منحرف خواهیم شد، به چند سطری در این باره بسنده می­کنیم.

اگر از منطقه شیراز یا بوشهر به مقصد سنندج یا مهاباد امروزی در ایران مسافرت کنیم و با در نظر داشتن برخی معیارهای شفاف و عینی زبان­شناختی (مثلا واژگان معادل پدر، مادر یا نشانه جمع اسم، یا صرف فعل و..) به زبان جاری بر لسان مردم بنگریم در نهایت نخواهیم توانست تشخیص بدهیم کجا منطقه فارس زبان تمام شده است و کجا سرزمین کرد زبان آغاز!

در یک چنین پیوستاری اگر بخواهیم حد و مرزی برای لری مشخص کنیم جز به کمک معیارهای غیر زبانی مثل برخی حوادث و روایات تاریخی، دسته­بندی­های طایفه­ای و معیارهای دیگر مردمشناختی هیچ کاری نمی­توانیم از پیش ببریم، حتی با کمک همه این معیارها نیز باز هم مرزها مغشوش و مخلوط باقی خواهند ماند!

البته نباید چندان بر خاص بودن این ویژگی تاکید کرد، چراکه شاید چنان مرزهای شفاف و عینی فرهنگی و زبانی بتواند تنها در میان مردمی موجودیت بیابد که در یک جزیره جدای از جهان همسایه زندگی می کنند، وگرنه بخش عظیمی از مردم جهان که همچون لرها در «ربع مسکون» و مناطقی زندگی می­کنند که چنان آمیزش انسانی و تاریخی در آن ممکن و موجود است. شبیه چنین وضعیتی در میان مردم ژرمنی زبان مرکز و شمال اروپا (کشورهای آلمان، هلند، سوئیس و..)، لاتین زبانهای ایتالیا، اسپانیا و فرانسه (نمونه بارز و معروف چنین آمیزشی سفرنامه مارکوپولو به زبانی آمیخته از فرانسوی و ایتالیایی است) ، هندوستان (و پاکستان و بنگلادش) و چین و.. وجود دارد.

این آمیزش دو علت دارد، یکی وحدت و ریشه مشترک زبان­ها و فرهنگ­های هر حوزه است (همچون شاخه­های یک درخت) و دیگری همسایگی و آمیزش جمعیت انسانی و فرهنگ شان.

اما آنچه باعث خاص شدن مواردی مثل مورد زبان لری است تا حدودی مسایل سیاسی و فرا فرهنگی است، لری هم همچون هزاران زبان فاقد قدرت سیاسی موجودیت خود را متزلزل می بیند آشفتگی حد و مرز آن با کردی و فارسی بهانه مناسبی برای نادیده گرفتن آن شده است.

برخی لری (یا بعضی زیر شاخه­های آن) را گویشی از فارسی می­دانند، برخی لری (یا بعضی زیر شاخه­های آن) را زیر شاخه­ای از کردی می­دانند، گاهی خود کُردی را هم گویشی از فارسی به حساب می­آورند (ن.ک: رودبگر اشمیت، 1387،  امان اللهی، 1370: 47-57).

یکی از عواملی که در رابطه با زبان­شناسی منطقه لرستان مشکلات بسیاری را فراهم کرده است تقسیم بندی کلاسیک و جا افتاده زبان­های هندواروپایی ‌(تقسیم بندی ارانسکی) می باشد که در آن خط تقسیم زبان­های ایرانی غربی تقریبا جاده خرم­آباد به بروجرد است (ن.ک: ارانسکی 1358 و  و 1378 و امان الهی1370 ) .

این شیوه طبقه بندی موجب شده­است بخشی از مردمی که به طور تاریخی خود را لُر دانسته و زبان خویش را لری یا نوعی لری به حساب می­آورده­اند در دوسوی یک مرز فرضی جدا شوند. همین طبقه بندی زبان شناختی پژوهشگران را برآن داشته نام «لری» را فقط بر یک شاخه بگذارند.

اما تعریف من و همکارم از «لری» خود را محدود به آن طبقه بندی کلاسیک نمی­داند. در نوشتار «بازتعریف لُر» من و قایدرحمت  (خدایی و قایدرحمتی 1386) یک تقسیم بندی دوگانه پیش کشیده­ایم که در این نوشتار هم همان را مد نظر قرار داده­ایم.

 

تقسیم بندی سرزمینی (غیر زبانی)

لر بزرگ  (بختیاری و جنوبی): مناطق لرنشین خوزستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویر احمد، ممسنی، اصفهان و مناطق دیگری از استانهای همجوار

لر کوچک (لرستان فیلی شامل پیشکوه و پشتکوه): استان های لرستان، ایلام، چند شهرستان از کرمانشاه و احتمالا منطقه ثلاث از استان همدان

 

 

تقسیم بندی زبانی

لری شمالی:

لکی: لکی پیشکوه (الشتری، دلفانی و کوهدشتی) و لکی پشتکوه

کلهری

ملکی

 

لری جنوبی:

مینجایی(میانی): خرم آبادی، بالاگریوه ای، سیلاخوری، شوهانی و..

ثلاثی (بروجردی، ملایری، نهاوندی، تویسركانی و كنگاوری)

بختیاری: هفت­لنگ (داری چند گویش)، چهارلنگ (دارای چند گویش

 

کهگیلویه: دهدشتی، بویراحمدی، ممسنی، لیراوی و..

 

نکته بدیع این نوع تقسیم بندی این است که منطقه ای که در تقسیم بندی تاریخی، اجتماعی و سرزمینی بخشی از لر کوچک است (خرم آباد، بالاگریوه، سیلاخور و..) در تقسیم بندی زبانی با لر بزرگ (لری جنوبی) قرابت دارد، با بر لبه مرز دو گروه زبانی است و با همین استدلال «لری میانی» یا به زبان خود متکلمین "لری مینجایی" خوانده می شود. باید توجه داشت این جابجایی فقط از منظر زبان شناختی (آن هم فقط دستور زبان) است وگرنه حتی بافت زبانی گویش خرم آبادی، آواشناسی، ضرب المثل ها و.. با لرهای لک قرابت بیشتری دارد.

 

شعر آمیخته لری و فارسی (فاسلُری)

آنچه به بحث کنونی مرتبط است مساله آمیختگی زبان لری با دو زبان کردی و فارسی است و مخصوصا آنچه محصول مشترک ادبیات لری و فارسی (فارسلری) می­نامیم.

چنانکه دیدیم آمیختگی قابل توجهی میان زبان­های کردی، لری و فارسی وجود دارد، به گونه­ای که تعیین مرز بین آنها بس دشوار است و به نظر نگارنده این قضیه درباره وضعیت کردی و لری نه دشوار بلکه غیر ممکن است، علاوه بر نزدیکی بیشتری که اغلب شاخه­های لری شمالی با کردی دارند آنچه موجب دشواری مضاعف شده فقدان زبان معیار برای کردی و لری است.

در مورد فارسی چنین نیست، فارسی زبان معیار و ادبی دارد و با محور قرار دادن آن می­توان میزان آمیختگی یک کلام را به فارسی و لری تا حدودی سنجید. اما در ارزیابی محصولات ادبی کردی و لری مخصوصا هرچه از نظر زمانی به عقب­تر برگردیم آمیزش بسیار بیشتری نسبت به فارسی وجود دارد تا جایی که گفته شده است زبان گورانی در روزگاری زبان معیار ادبی مردم غرب کشور بوده­است، که آشکارا نزدیکی فراوانی با اغلب زبان­های لری و کردی دارد. زبان ادبی گوران در حقیقت ترکیبی از لکی، کرمانشاهی، اورامی، کرمانجی و.. است (سوری 1344: 19) و یا حداقل باید پذیرفت کاملا «تحت تاثیر  لهجه های لکی و لری» بوجود آمده است(صفی زاده 1376: 16).

اگر یک جمله ده واژه­ای را تحلیل کنیم ممکن است مثلا دو شاخه از لری و کردی در هشت واژه مشترک باشند درحالیکه با شاخه­های دیگر خود اشتراک کمتری دارند، در استانی مثل کرمانشاه اصولا مرزی میان لری و کردی وجود ندارد.

نمونه بارز چنین ادبیاتی همان است که در چارچوب مکتب «یارسان» در نخستین سده­های دوره اسلامی تا روزگار اخیر تداوم یافته است.

تفاوت بارز آثار کردی-لری با آنچه در این مقاله فارسلری نامیده­ایم آن است که نمونه­های نخست غیرقابل تجزیه هستند یعنی در یک دو بیتی از شاه­خوشین لرستانی (476-406 هجری قمری) که در زیر خواهد آمد توانایی تجزیه دو زبان لری و کردی را نداریم، اما در شعر باباطاهر چنانکه خواهیم دید می­تواند با کمی خطا این کار را درباره لری و فارسی کرد:

 

مامام جلاله، کاکام رنگینه

دون وه دون آمام، چینه وه چینه

ها ایسا یورت و نامم خوشینه

هرکس بشناسوم، پاکش ماو کینه

 

اگر دوبیتی فوق را امروزه به یک لُر زبان یا کُردزبان (از هر گویشی از سورانی گرفته تا ممسنی و کهگیلویه و حتی گورانی) نمی­تواند به سهولت بخواند و با قطع یقین تشخیص دهد متعلق به چه منطقه­ای است، اما همه واژگانی آشنا در آن می­بینند. آقای دکتر صفی زاده معتقد است این زبان گورانی قدیم است و در ضمن گورانی هم یک شاخه از کردی است، اما در هر دو ادعا معارضانی هم دارد، کما اینکه اغلب زبان شناسان در کردی بودن زبان گورانی نظر موافق ندارند (ن.ک: اشمیت، 1387: 555-562).

 

زمینه و انگیزه­های سرایش فارسلُری

زمینه پیدایش شعر فارسلری همچنان که تاکید شد وضعیت خاص و آمیختگی شدید دو فرهنگ و جامعه لر و فارس و همچنین ریشه مشترک آن دو بوده­است، اما انگیزه­های سرایش به زبان فارسلُری شاعر به شاعر و روزگار به روزگار ممکن است متفاوت باشد. ممکن است گاهی ذهن شاعری چنان تحت تاثیر ادبیات فارسی و ساختارها و واژگان فارسی باشد که در هنگام سرایش به لری کاملا از فارسی تاثیر پذیرفته باشد.

اما گاهی هم ممکن است این تاثیر پذیری کاملا آگاهانه باشد. در مورد اول عدم تسلط و مهارت کافی شاعر در سرایش شعر لری علت «فارسلری» سرودن است اما در مورد دوم شاعر ضمن تسلط کافی بر هر دو زبان عمدا شعر مخلوط می سراید، تا از یک سوی مخاطبان محلی خود را داشته باشد و از ویژگی های گویش خویش بهره ببرد و از سوی دیگر بتواند از علاقمندان به ادب فارسی مخاطبانی بیابد.

گاهی فارسلُری، نتیجه طبیعی و نمود منطقی آمیزش فرهنگی فارس و لُر است. حتی می­توان بسیاری از ترانه­ها و شعرهای معاصر لری که به خاطر فضای فرهنگی فارسی شده تحت تاثیر این زبان است و از واژگان لری کم بهره شده است را نوعی فارسلُری برشمرد، مطالعات گسترده ادبی اغلب شاعران دیوان دار لر فارسی است و بدیهی است که آثار بومی شان هم تحت تاثیر آن زبان قرار داشته باشد.

اما گاهی برخی شاعران سروده هایی دارند که آشکارا اصالت لری را رعایت کرده و خیلی کم نشانی از فارسی در آن نمود یافته است. اما از همین شاعر باز اشعار دیگری وجود دارد که در آن دو زبان فارسی و لری در کنار هم به کار رفته اند به گونه ای که به نظر می رسد این کار آگاهانه صورت گرفته است و نه اینکه به طور طبیعی تحت تاثیر زبان غالب قرار گرفته باشد.

نمونه بارز فارسلُری شعر میرنوروز است. غضنفری امرایی دیوان میرنوروز را در سه بخش منتشر کرده است؛ «قسمت اول اشعار حکمی و دینی. قسمت دوم شعرهای پارسی و لری. قسمت سوم تک بیتهای لری» (کلیات دیوان میرنوروز: ص 37) آنچه در اینجا مورد اشاره ماست قسمت دوم سروده های میرنوروز است که نه می توان آنها را فارسی دانست و نه لری (ن.ک. کلیات دیوان میرنوروز: 56-119)، غضنفری همچنین در پایان بخش دوم اشعار چنین نوشته است: «پایان بخش دوم از اشعار توامان میرنوروز مهرماه 1355»  (کلیات دیوان میرنوروز: ص 119) ظاهرا غضنفری اصطلاح «اشعار توامان» را برای همان سبک شعری در نظر داشته است که ما نام فارسلُری را برای آن پیشنهاد کرده­ایم.

به نظر نگارنده مثال میرنوروز مناسب ترین مورد برای معرفی و کشف سبک فارسلُری می­باشد. میرنوروز در بخش­های جداگانه فارسی و لری را در اوج خلوص و اصالت سروده است، بنابراین آمیزش فارسی و لری در یک بخش دیوانش نه روندی معمولی و تحت تاثیر یکی از دو زبان بلکه گزینشی شاعرانه و آگاهانه برای نمکین کردن شعر خویش و بهره­وری از امکانات هر دو زبان بوده است.

فارسی:

 به نام آنکه حجت نامه­ی اوست

دو عالم مد و جزر خامه­ی اوست

خدای شش جهت جز یک خدا نیست

همه جا هست اما هیچ جا نیست..

لری:

ائ دوس­­ائ ار مه مردم سیم نگرئوی

سخون­ئام دهِ قؤرسو سیت مئ­کنن دی

ائ دوس­ائ چئ بکنم که بئن­مونه

مر کموتر نامه­ئامو برسونه

فارسلُری:

پیش از این در نوجوانی خوش کمان بیم

سخت رو، باریک بین، نازک میان بیم

نوغزالان رم نمی کردن ز تیرم

می شدی وحشی چو مجنون دستگیرم

کل کش سردم زن شیرین شکار بیم

در نظر صوفی و در باطن عیار بیم

پا که در که می نهادم سی شکاری

پیش تیرم چه یکی بی چه هزاری

اگر برفتی در کمر صیدم هزار پیچ

وقت کار تیرم نموفتا د زمین هیچ

(کلیات دیوان میرنوروز، صص 101 و 102)

 

بخش لُری «گلشن لُر» منتشر شده به سال 1358 آشکارا تحت تاثیر شدید فارسی است، احتمالا شاعر قصد گفتن شعر به لری داشته است اما چون چندان در بند لفظ و زبان نبوده بلکه بیشتر به مراد و مقصود سخن توجه داشته است لذا سعی چندانی در حفظ اصالت زبان لری و یافتن واژگان و تعابیر ناب­تر نداشته و یا مهارت و تسلط کافی بر شعر اصیل و ناب لری نداشته و سراسر شعرش شاهد حضور قوی و موثر فارسی است.

 

دام متل سیم گد از عهد قدیم

زئر کرسی حونه تاتم رحیم

صحنعلی و لطفعلی و علقلی

کؤکب و عذرا و حالوم گرگعلی

دل همه دادیم ور گفتار او

دل خش آؤیدیم از رفتار او

قصه­ای سیم گد از عهد قدیم

جا گرهد ور قلب گرمم چی نسیم

گد مئن بیشه­ای شیری دژم

لونه کرد و نؤکرونی زد به هم...

 

همچنین در شعر ملامنوچهر نیز به همین ترتیب تاثیر فارسی و عربی را در تمام سروده­های لکی می­بینیم، که در سروده «شمس زرین» به اوج می­رسد تا جایی كه حضور همزمان لکی و فارسی و عربی در بند بند آن هویداست.

 

شمس زرین بال زرین با فروغ فتح فرین

فرق شرق فوق گرین صبحدم هات اِؤ دیار

مجلسی آماده دیرم، عیش و نوشی ساده دیرم

فصل گُل مِن باده میرم گلشن و گل در کنار

رحمت حق بر مزیدا و باد نوروزی وزیدا

دی لب حسرت گزیدا  ریخت یخبَن اژ مخار

 

ویژگی­های شیوه  فارسلُری

بنا بر آنچه بیان شد می­توان «فارسلُری» را چنین تعریف کرد: «مجموعه سروده­هایی که حضور موثر و آمیخته دو زبان لری (هرکدام از زیر مجموعه­ها) و فارسی معیار برای خوانندگان فارس و لر محسوس و قابل درک است، به گونه­ای که نمی­توان حضور هیچ یک از دو زبان را نادیده گرفت»، این حضور ممکن است طبیعی و به خاطر آمیزش دو فرهنگ فارسی و لری در ذهن و زبان شاعر باشد و یا آگاهانه و به قصد استفاده از امکانات هر دو زبان برای بیان مقصود برای مخاطبانی از هر دو زبان صورت بگیرد.

علاوه بر تعریف فوق که می­کوشد جامعیت و مانعیت کافی داشته باشد، می­توان ویژگی­های دیگری نیز برای فارسلری بر شمرد که احتمالا ذاتی نیستند بلکه بیانگر قریحه و سلیقه گویندگان آن است و نه تنها ویژگی­های ادبیات فارسلُری بلکه ویژگی­های شعر و هنر لری نیز محسوب می­شوند:

1)             طبیعت گرایی: در شعر باباطاهر، میرنوروز و.. اوج طبیعت گرایی دیده می­شود، همچون سراسر فرهنگ و ادب بومی، پارسی­گویان لر هم همچون ماهی در دریا، در حصر طبیعت اندیشده و سروده­اند.

2)             کوتاهی قالب­ها و ابیات: قالب غالب شعر کهن لری تک بیت و دوبیتی است. اوزان عروضی شعر میرنوروز و دوبیتی­های باباطاهر در نهایت کوتاهی و روانی است.

3)                          نزدیکی به موسیقی: با توجه به وزن و قالب، نزدیکی زبان به موسیقی در شعر فارسلُری فراوان است.

4)             کم بودن واژگان عربی: در متون فارسلُری نسبت به متون کلاسیک فارسی واژه­های عربی بسیار اندکی به چشم می­خورد در زبان فارسی واژگان عربی همه جا پراکنده­اند اما در فارسلُری هر جا تعابیر عربی باشد کاملا مشخص و متمایز و با مفاهیم و مقاصد مذهبی است. یک استثناء در این مورد شعر ملامنوچهر است که عربی گویی آن بسیار است.

 

فارسلُری، ملمّع و لاتینیسم

همچنانکه پیشتر گفته شد آنگونه آمیزش فرهنگی که در منطقه غرب و جنوب­غرب ایران وجود دارد اگرچه قابل توجه است اما کم نظیر نیست، مشکل اصلی تحلیل مسایل فرهنگی این منطقه ریشه در کمکاری و کم توجهی دارد وگرنه نمونه­هایی از چنان آمیزشی در همه جای جهان وجود دارد، چنانکه در ادبیات فارسی نیز آرایه «ملمع» اشاره به همین آمیزش دارد (ن. ک: داد، سیما: 1371 زیر عنوان ملمع).

ملمع در ادبیات ایران به بیتی گفته می­شود که یک مصرع آن به زبان فارسی و مصرع دیگر به زبانی غیر از آن سروده شده باشد که معمولا آن زبان دیگر عربی و به ندرت ترکی است، مثل بیت آغازین دیوان حافظ که می­خوانیم:

 

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها  

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

تفاوت اساسی میان فارسلُری و ملمعات فارسی - عربی در این است که در ملمع یک مصرع کاملا فارسی و مصرع دیگر کاملا عربی است، اما فارسلُری چنین نیست بلکه واژگان و تعابیر و قواعد فارسی و لری در سراسر کلام پراکنده­اند.

در ادبیات سایر ملل جهان نیز چنین شیوه­هایی وجود دارد، به عنوان مثال در ادب انگلیسی در آثار جان میلتون و ساموئل جانسون و دیگران گرایشی به زبان­های لاتین مثل فرانسه و ایتالیایی و.. وجود دارد که عینا مثل فارسلری (و نه ملمع)، است یعنی کلمات و تعابیر لاتین در جای جای متن انگلیسی پراکنده است، لاتینیسم نه تنها در شعر بلکه در متون منثور انگلیسی نیز وجود دارد (ن. ک: داد، سیما:  1371 زیر عنوان لاتینیسم)، برای مثال استفاده از کلمه ربط et به جای and یا استفاده از جمله­ای به این شکل:

Secure the portal and extinguish the illumination

به جای این جمله:

Lock the door and put out the light

 

فارسلُری، پی جین (Pidgin) و کریول (Creol)

شیوه فارسلُری از دیدگاه انسان شناسی نیز می­تواند مورد بررسی قرار گیرد. در بررسی­های انسانشناختی با مواردی از اقوام و فرهنگ­های همسایه بر می­خوریم که دارای زبان متفاوت هستند اما از آنجا که به خاطر مسایلی همچون مبادله تجاری ناچار به ارتباط با همدیگر هستند سعی می­کنند به زبان مشترکی برسند که در واقع متعلق به هیچکدام نیست بلکه نوعی زبان مصنوعی و آمیخته است، انسانشناسان به این نوع سخن «پی جین» می­گویند. اگر این ارتباط متراکم تر و متداوم­تر شود نسل­های بعدی مخصوصا در مناطق تجاری، بازارها و بنادر به وجود خواهند آمد که زبان مادری و اصلی شان همان زبان مصنوعی و مشترک »پی جین» است به چنین زبانی که دیگر صاحب یک شخصیت زبانی مستقل است در انسانشناسی «کریول» گفته می­شود. • (Tichacek 2002/2003)

نمونه­های زبان­های «پی جین» و «کریول» در سواحل جنوبی افریقا و آسیا و اقیانوسیه وجود دارد که بیشتر یادگار دوران استعمار است، با توجه به رفت و آمد بسیار زیاد اروپائیان به این مناطق نیاز به ایجاد زبان مشترک احساس می­شد در چنین حالتی مردم بومی واژگان مورد نیازشان را از زبان­هایی مثل انگلیسی فرا می­گرفتند اما آنها را در قالب­های دستوری زبان خویش به کار می بردند، بنابراین زبان­های پیجین و کریول اغلب حاصل پیوند واژگان زبان غالب و دستور زبان مغلوب است، اما همیشه اینگونه نیست، مثال معروف آن زبان «لینگوفرانکا» است:

«در قرون وسطی زبانی تجارتی در ناحیه مدیترانه تکامل یافته بود که از ساختار دستوری ایتالیایی و واژگان عربی، فرانسوی و اسپانیایی تشکیل می­شد. نام این زبان لینگوفرانکا (زبان فرانک­ها) بود. امروزه این اصطلاح در مورد هر زبانی اطلاق می­شود که مردمی که به زبان­های بومی یکدیگر تسلط ندارند، مشترکا از آن استفاده می­کنند. زبان مشترک کنونی زبان انگلیسی است به همان­سان که در هند و پاکستان به کار برده می­شود، در این کشورها مردم به صدها زبان بومی سخن می­گویند، از زبان انگلیسی برای ارتباط با یکدیگر سود می­جویند.» (بیتس و پلاگ، 1375: 454)

باید توجه داشت که میان آنچه ما «فارسلُری» می خوانیم و زبان های پی جین و کریول، شباهت چندانی نیست. فارسلُری یک سبک و زبان ادبی است حال آنکه پی جین و کریول دو زبان مصنوعی، ساده و ناکامل و برای ایجاد ارتباط موقت و در زمینه مشخص (مثلا تجارت) میان مردمی است که زبان اصلی همدیگر را متوجه نمی شوند.

 

زبان شعر باباطاهر لُر همدانی

سخن گفتن از زبان شعر باباطاهر و ارزیابی آن با آنچه ما فارسلُری نامیده ایم دشواری مضاعفی دارد. دشواری آنجاست که اصولا نسخه اصیل و قابل استناد و مورد توافقی از دیوان باباطاهر در دست نیست که ملاک قضاوت باشد.

در چنین حالتی مشکل می­توان سهم فارسی و لری و هر زبان دیگری را در شعر باباطاهر مشخص کرد، به قضاوت پرداخت؟!

ادوارد هرّون آلن درباره این آشفته بازار گفته است:

«مطلب دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد لهجه ای است که رباعیات باباطاهر بدان نوشته آمده است، که اغلب «لری» خوانده اند. اشتینگاس «لری طاهرتاتی» را نام یکی از عشیره های لر دانسته است. همچنین کنت دوگوبینو اظهار می دارد که «بابا» اشعار خود را به لهجه لری نوشته است. شودتسکو در کتاب خود «شعر عامیانه ایران» گوید که وی به لهجه «مازندرانی» سروده است...» (به نقل از: اذکایی 1375 :8)

برخی نقطه عزیمت باباطاهر را شعر و زبان فارسی دانسته­اند که تحت تاثیر فهلویات و گویش­های لری  و..  قرار گرفته است. برخی برعکس شعر اصیل بابا را غیر فارسی دانسته­اند که به طور طبیعی تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته است. گروه اخیر برخی دوبیتی های پراکنده منسوب به باباطاهر را مثال می­آورند که از زبان امروزی دیوان­های منتشر شده وی دورتر است.

گروهی شعر بجای مانده به نام باباطاهر را حاصل تحریف­های عمدی یا غیر عمدی نسخه­نویسان می­دانند که چون بر زبان بومی و اصیل باباطاهر مسلط نبوده­اند و یا چون زبان اصیل باباطاهر الگوی کتابت نداشته است به تدریج نسخه به نسخه سهم فارسی معیار در آن بیشتر شده­است (اذکایی 1375: 8-11)

برخی حتی فرض عکس را نیز بیان کرده­اند و آن اینکه برخی نسخه­نویسان سعی کرده­اند آثاری از گویش­های محلی را در شعر فارسی بابا وارد کنند تا حالت درویش مآبانه و روستایی و لری باباطاهر را غلیظ­تر نمایند.

ناتل خانلری در این باره تصریح کرده است:

«تاثیر زبان ادبی در لهجه باباطاهر بعید نیست و تصرّف کاتبان و ناشران مسلم است. اما عکس قضیه نیز صحیح است، یعنی بعضی از وجوه صرفی افعال و ضمایر که به دوبیتی های منسوب به باباطاهر اختصاص داشته، سرمشق کسانی واقع شده است که به تقلید او دوبیتی ساخته، یا دوبیتی های دیگر را تحریف کرده به او منسوب داشته اند. از اینجاست که می بینیم ضمیر اول شخص مفرد در دوبیتی های منسوب به او در اکثر موارد (121 بار) «مو» آمده، و فقط ده بار به شکل من که صورت زبان ادبی آن است، دیده می شود. حال آنکه مسلما نمی توان همه دوبیتی هایی را که متضمن شکل «مو» است، از باباطاهر یا متعلق به لهجه اصلی این دوبیتی ها دانست. اما توضیحاتی که آقای دکتر آبراهامیان داده اند، به خلاف نظر ایشان، ارتباط لهجه باباطاهر را با لهجه یهودیان همدان به هیچ وجه ثابت نمی کند..» (ناتل خانلری 1324).

همچنین ادیب طوسی چنین از نزدیک شدن آنچه «فهلویات لُری» نامیده به «پارسی دری» تعبیر کرده است:

«قدیم ترین فهلویات که از زبان لری برای ما باقی مانده، منسوب به باباطاهر عریان است، ولی آنچه در آن قابل تردید نیست این که اولا تمام این فهلویات از باباطاهر نیست، ثانیا به مرور زمان و به علت جهل ناسخان عموما صورت اصلی خود را از دست داده ند، و آنچه امروزه «فهلویات لری» می نامیم از حیث زبان به پارسی دری نزدیک تر است تا به زبان لُری» (طوسی 1337).

همچنین ابراهیم صفایی ملایری در نوشتاری با عنوان «غلط خوانیِ ترانه ها» تاکید کرده است که در تصحیح و خوانش اشعار باباطاهر باید همواره به زبان لری توجه داشت (1341)

در چنین شرایطی ما در این نوشتار بنای کار خویش را نه بررسی شعر اصیل و ناب باباطاهر (که چه بسا دستیابی بدان غیر ممکن باشد) بلکه بر بازخوانی شعرهای موجود در دیوان­های منتشر شده به نام وی می­گذاریم.

به عبارت صریح­تر در میان همه فرض­های بالا من پیشنهاد و فرضیه جدیدی دارم و آن اینکه به جای فارسی یا فهلوی و لری دانستن نقطه عزیمت و شروع باباطاهر، نقطه عزیمت وی را از همان آغاز نوعی شعر ترکیبی، و به تعبیر ما، فارسلری بدانیم، همانگونه که شعر میرنوروز یا ملامنوچهر و امثال آنها از همان آغاز آگاهانه یا به طور طبیعی به صورت آمیخته سروده شده است.

پشتوانه ما در این فرض شعر موجود و پذیرفته به نام باباطاهر است که آشکارا فارسلری می­باشد، بیشتر نسخه ها و خوانش های کهن نیز چنین فرضی را تایید می کنند، هر چند ممکن است تک و توک ابیاتی منسوب وی در برخی نسخه­های قدیمی­تر فرض ما را زیر سوال ببرند، به هر حال باباطاهر با همین شعر موجود است که نامور شده و باباطاهر شده است! حتی اگر نقطه آغاز سرایش شعر وی لری یا فارسی معیار بوده باشد اما نقطه آغاز باباطاهر شدن وی در ادبیات ایران و قبول عام یافتن سبک وی در نزد مخاطبان و شعر دوستان شعر فارسلُری بوده است.

در مطابقت نسخه­های موجود تفاوت­هایی دیده می­شود. برخی سهم یک گویش خاص را بیشتر یا کمتر می­دانند، علی الظاهر ریشه و خواستگاه مصححان دیوان وی در تصحیح ایشان موثر بوده است، مصححان اهل مناطق جنوبی (نسبت به موقعیت جغرافیایی همدان) و شرقی ایران تعابیر آمیخته با گویش­های لری بختیاری و جنوبی جنوبی بیشتری دارند، معروفترین مثال در این مورد استفاده گسترده از واژه «مو» به جای «مه» یا «من» و یا و «–ُم» به جای «-َم» می­باشد، نقطه مقابل این خوانش­ها دیدگاه پژوهشگران مناطق غربی و غالبا همدانی است که با ملاک قرار دادن گویش­های امروزی مناطق همدان، ملایر، نهاوند و لرستان به خوانش متفاوتی دست زده­اند، این تفاوت در نسخه­های قدیمی­تر نیز وجود دارد. پژوهشگران غیر ایرانی نیز در یکی از دو دسته فوق قرار می­گیرند.

اما در کلیات همه تصحیح­های موجود از باباطاهر، معیارهای برشمرده برای فارسلُری بارز و قابل پیگیری است.

 

خوانش پنج دوبیتی از باباطاهر

در ادامه به خوانش پنج دوبیتی منتخب از دیوان باباطاهر می­پردازیم و ردپای زبان­های فارسی و لری را در آن پیگیری می­کنیم، با توجه به اختلافاتی که در نسخه­ها وجود دارد، با استفاده از دو منبع اصلی (اذکایی 1375 و دانشفر 1371) به ذکر خوانش­های متفاوت در مهمترین و معتبرترین دیوان­های منتشر شده باباطاهر می­پردازیم.

همانطور که قبلا تاکید شد تشخیص کامل هویت واژگان و تعابیر موجود در شعر باباطاهر نشدنی است. ما در هر مصرع سه بخش لری، فارسی و مشترک داریم. در واقع میان زبان­های کنونی مردم لُر با فارسی معیار اشتراکات وسیعی وجود دارد.

بنابراین در ابیات زیر ما واژگانی که در فارسی معیار و ادبی کاربرد ندارند یا نادر و مهجورند (ولو اینکه در لهجه تهرانی یا برخی لهجه­های دیگر وجود داشته باشند) اما در لری استفاده فراوان دارند را لری می­دانیم.

 

دوبیتی نخست

 

خوشا آنان که هر شامان ته وینند               سخن وا ته کرن وا ته نشینند

گرم دسرس نبی آیم ته وینم          بشم آنان بوینم که ته وینند (نسخه وحید)

 

خرم آنان که هر زامان ته وینن                     سخون وا ته کرن واته نشینن

گرم پایی نه بی کایم ته وینم                     بشم آنان بوینم که ته وینن (ادوارد هرون)

 

خرم آنان که هر شامان ته وینند                  راز دل وا ته کرن وا ته نشینند

من آن بخت از کو آرم که ته وینم                 بشم آنان بوینم که ته وینند (دهگان)

 

ته: در این دوبیتی­ها و در اغلب اشعار باباطاهر ضمیر «تو» به صورت «ته» ثبت شده است، ضمیر «تو» در برخی گویش­ها (مثل بختیاری و ثلاثی) به همان صورت فارسی تلفظ می­شود، اما در برخی گویش­های جنوبی (کهگیلویه) علاوه بر صورت معمول فارسی گاه «تهِ» نیز شنیده می­شود، از آن مهمتر در لکی و مینجایی به جای ضمه معمولی، ضمه دیگری تلفظ می­گردد که اساسا با امکانات فارسی قابل نگارش نیست.

ثبت ضمیر «تو» در اشعار باباطاهر به صورت «ته» حاوی همین پیام و معرف همین آوا می­باشد وگرنه هیچ دلیل وزنی و قافیه­ای نسخه نویسان را مجبور نمی­کرده است «تو» را به شکل «ته» بنویسند و به عبارت دیگر اگر همان «تو» نیز استفاده می­شد مشکلی در خوانش پیش نمی­امد. اصرار نسخه نویسان در ثبت این واژه بدان شکل نشان از این تلفظ متفاوت ضمیر «ته» است.

وینند: جایگزینی متقابل واو و باء یکی از ویژگی­های مشترک شاخه­های لریست. در لری نسبت به فارسی اغلب باء به واو تبدیل می­شود مثلا در واژه­های وا (باد)، وه (به)، واز (باز) و..، طرفه اینکه برعکس این قضیه نیز اتفاق می­افتد مثلا بفا (وفا). در مورد خاص واژه «می­بینند» این ابدال بیشتر در گویش­های جنوبی، بالاگریوه و بختیاری کاربرد دارد، جز اینکه امکان حذف نشانه مضارع (می – مه- ائ- ا) در همه شاخه­ها –احتمالا به جز لکی- وجود دارد در زبان مردم بالاگریوه نشانه­ای معادل آن وجود ندارد (می­بینند= وینن). تقریبا در تمام زبان­های مردم لر نشانه دال انتهای فعل معمولا می­افتد (روند= رون، مچن- کنند=کنن، مه­کن، مئ­کن) بنابراین در این مورد نسخه هرون به لری نزدیک تر است. همچنین واژه بوینم در مصرع چهارم عینا در لکی و بالاگریوه و تقریبا در خرم­آبادی به همین شکل کارایی دارد.

وا: به معنی با و همراه در اغلب شاخه­های لری به همین شکل و معنی وجود دارد

کرن: به معنی «می­کنند یا بکنند»در زبان فیلی پشتکوه (ملکشاهی) و گورانی به همین شکل کاربرد دارد.

نبی: به معنی نبود در شعر باباطاهر چندین مورد کاربرد یافته­است، در گویش­های جنوبی و برخی لهجه­های بختیاری همینطور کاربرد دارد، اما در شاخه­های شمالی ابدال باء به واو صورت می­گیرد (نوی).

آیم: در فارسی به همین شکل به عنوان مخفف می­آیم کاربرد دارد، در لری بالاگریوه به صورت «یایم» استفاده می­شود، در لری جنوبی و بختیاری نیز به همان شکل آیم در شعر کاربرد دارد.

بشم: به معنی بروم در لری کاربردی ندارد، نزدیک­ترین معادل آن در لکی بچم است که شاید صورت تغییر یافته آن باشد (ن.ک: والیزاده).

بچن بوشن ار شیر لرستان            چه هتیه وه سر شیر لرستان

 

دوبیتی دوم

 

مو آن رندم که نامم بی قلندر                     نه خوان دیرم نه مان دیرم نه لنگر

چو روز ایه بگردم گرد کویت             چو شو آیه بخشتان وانهم سر (وحید)

 

مو آن رندم که نامم بی قلندر                     نه خون دیرم نه مون دیرم نه لنگر

چو روز آیه بگردم گرد گیتی             چو شو گرده بخشتی وانهم سر (هرون)

 

از آن گردم که نامم بی قلندر                      نه شو دارم نه رو دارم نه لنگر

چو روژ آیه بهر دشتی کنم سر                    چو شو آیه به هر خشتی نهم سر (دهگان)

 

من آن پیرُم که خوانندم قلندر                      نه خانم بی نه مانم بی نه لنگر

رو همه رو ورانیم گرد گیتی             شو درایه و او سنگی نهم سر (قونیه)

 

مو آن رندم که نامم بی قلندر                     نه خون دیرم نه مون دیرم نه بستر

چو روج آید بگردم گرد گیتی                        چو شو آید بخشتی وانهم سر (حاشیه مقالات)

 

مصرع معروف «مو آن پیرم که نامم بی قلندر» چنین مجزا شده است: «مو آن پیرم که نامم بی قلندر». در این مصرع دو واژه «مو» و «بی» در فارسی معیار وجود ندارند، در عوض واژه «آن» در لری کاربردی ندارد، اما بقیه بیت را می­توان فارسی یا لری خواند.

مثلا عبارت «پیرم» که در برخی نسخه­ها «رندم» و گونه­های دیگر ذکر شده است می تواند به صورت فارسی خواند: «پیرَم» و یا به لکی، خرم آبادی،ثلاثی و.. خواند: «پیرِم» و یا به گویش­های لری جنوبی و بختیاری خواند: «پیرُم». رجوع به نسخه­های قدیمی نیز تقریبا بی فایده است، بسیاری از نسخه­ها حرکتی بر روی «ر» (یا دال در رندم) نگذاشته­اند! قدیمی ترین نسخه که بسیار هم مورد استناد مصححان است و دست کم به خاطر قدمتش پذیرفتنی­تر شمرده می­شود و نسخه «قونیه» نام دارد در این مورد نظر لری جنوبی را تایید می­کند یعنی روی «ر» ضمه گذاشته است.

اما همان نسخه قونیه واژه «مو» را همه جا «من» ثبت کرده است که با فارسی معیار (مَن) و لکی و کلُری (مِن) قرابت بیشتری دارد.

 

 

دوبیتی سوم

 

غمم غم بی و غمخوار دلم غم                   غمم هم مونس و هم یار و همدم

غمم نهله که مو تنها نشینم                      مریزا بارک الله مرحبا غم (وحید)

 

غمم غم بی و همراز غمم غم                    غمم هم صحبت و همراز و همدم

غمم نهله که یکدم ها نشینم                    مریزا بارک الله مرحبا غم (دهگان)

 

غمم غم بی و همراز غمم غم                    غمم هم صحبت و همراز و همدم

غمم نهله که یکدم تک نشینم                   مریزا بارک الله مرحبا غم (حاشیه مقالات)

 

در این دوبیتی نیز علاوه بر واژه هایی چون «بی»، «مو» و.. واژه «نهله» نیز به چشم می خورد که بیش از هر گویش دیگری به «بابالاگریوه ای» و نیز گویش های لری جنوبی و بختیاری نزدیک است.

 

دوبیتی چهارم

 

مو که سر در بیابونم شو و روز                    سرشک از دیده بارونم شو و روز

نه تب دیرم نه جایم می­کند درد                 همی دونم که نالونم شو و روز (وحید)

 

مو که سر در بیابونم شو و روز                    سرشک از دیده بارونم شو وروز

نه تو دیرم نه جایوم مَکرو درد                      همی ذونم که نالونم شو وروز (هرون)

 

دلا بی تو پریشانم شب و روژ                      مژه پر اشک ریزانم شب و روژ

نه بیمارم نه جایم می کری درد                  همین دانم که نالانم شب و روژ (دهگان)

 

مو که سر در بیابانم شو و روج                    سرش از دیده ریژانم شو و روج

نه تب دارم نه جایم میکرو درد                     همی دانم که نالانم شو و روج (حاشیه مقالات)

 

ویته سر در بیابانم شو و روج                      سرشک از دیده پالانم شو و روج

نه تو دیرم نه جایم میکرو درد                      همی دانم که نالانم شو و روج (ریاض­العارفین)

 

در این دوبیتی تفاوت میان نسخه های مختلف متعدد است اما ظاهرا بیشتر واج «ز» را در واژه های «روز» و «ریزان» به صورت «ج» و «ژ» ثبت کرده اند که به لکی است، به همین ترتیب فعل «دیرم» نیز در همه نسخه ها به همین صورت ثبت شده است و بسامد بالایی نیز در مجموعه دوبیتی ها دارد. در نسخه هرون فعل «همی دانم» هم با ذال ثبت شده است. فعلی که به صورت های «می کری»، «میکرو» و «مکرو»  عینا در هیچکدام از زبان های منطقه وجود ندارد اما به گویش های ایلام و کرمانشاه نزدیک تر است.

 

دوبیتی پنجم

 

بوره سوته دلان گرد هم آئیم                      سخن وا هم کریم غم وا نمائیم

ترازو آوریم غمها بسنجیم               هرآن غمگین­ترینم وزنین­تر آئیم (وحید)

 

بوره سوته دلان گرد هم آئیم                      همه سوته دلان غم وا نمائیم

ترازو آورین غمها بسنجیم               هرآن سوته­تریم وزنین­تر آئیم (دهگان)

 

بوره سوته دلون گرد هم آئیم                      سخن وا هم کریم غمها گشائیم

ترازو آوریم غمها بسنجیم               هرآن سوته­تریم سنگین­تر آئیم (هرون)

 

در این دوبیتی واپسین نیز واژه «بوره» به لکی و برخی گویش های ایلام و کرمانشاه قرابت دارد، این واژه در دوبیتی های بسامد بالایی نیز دارد. همچنین واژه «سوته» که بازهم بسامد بالایی در دوبیتی های باباطاهر دارد به تلفظ های امروزی فعل «سوختن» در اغلب گویش های لری نزدیک است، در لکی و همچنین در لری جنوبی «ستن» تلفظ می شود، در بختیاری «سهدن و سُدن»، یک تک بیت به زبان لری خرم آبادی نیز وجود دارد که بر مبنای آن می توان احتمال داد تلفظ این واژه در این گویش هم به همان صورت «ستن» بوده است:

وه کی بی دوش ائ­واره ته واش مئ گُتی                 مه که دیر بیم تش گرتم ته چطؤر نسُتی

 

چکیده و نتیجه گیری:

موقعيت جغرافيايي و شيوه غالب زيست عشايري و سرگذشت تاريخي مناطق لرنشين به گونه­اي است که نمی توانیم تشخيص بدهيم کجا منطقه فارس زبان تمام شده است و کجا سرزمين کرد زبان آغاز!

            ادبیات نیز همچون جنبه های دیگر فرهنگ منطقه لرستان همواره دچار نوعی آمیختگی بوده است، به عنوان مثال بخشی از شعر میرنوروز که در دیوان وی «اشعار توأمان» نامیده شده است واژگان و جمله بندی های لری در کنار فارسی وجود دارند، ما به جای واژه توأمان (که اسفندیار عضنفری برای این اشعار به کار برده است) از اصطلاح «فارسلُری» بهره می بریم.

            در این مقاله، از ویژگی های فارسلُری سخن رفته و با «ملمع» در ادبیات فارسی و «لاتینیسم» در ادبیات انگلیسی و همچنین با اصطلاحات «پی جین» و «کریول» در انسان شناسی مقایسه شده است.

            در بخش اصلی مقاله بیان شده که برخی معتقدند نقطه شروع شعر باباطاهر همدانی، غیر فارسی (فهلوی، لری، کردی و..) بوده و تحریف شده است اما برخی نظر عکس دارند و بابا را فارس زبانی می دانند که توسط پیروان و علاقمندانش تحریف شده است. همچنین کسانی که بابا را لر دانسته اند گاهی وی را لک زبان خوانده اند، برخی نیز واژگان لری بختیاری و جنوبی بیشتری در آن دیده اند.

            با در نظر گرفتن وجود ابیات فارسلُری در دیوان کسانی همچون ملامنوچهر، میرنوروز و ... این امکان وجود دارد که خود بابا نیز از آغاز شعر خود را به صورت آمیزه ای از زبان فارسی و گویش ها و زبان های دیگر منطقه سروده باشد.

            در این مقاله پنج دوبیتی با مطابقت شیوه ثبت آن در نسخه های متعدد بررسی شده اند و به نظر می رسد جز خود شاعر (باباطاهر) کسی نمی توانسته با تحریف شعر وی چنان زبان فارسی و لکی (و تاحدی دیگر زبان های مردم لُر) را به هم بیامیزد.

            نتیجه گیری نگارنده با توجه به بررسی ویژگی ها و تعاریفی که در معرفی شیوه شعری «فارسلُری» شمرده شده است و آنچه در نسخه های مختلف شعر باباطاهر برجا مانده این است که این امکان وجود دارد که زبان شعر باباطاهر از آغاز (توسط خود شاعر) به صورت آمیخته زبان فارسی و زبان محلی دیگری باشد که امروزه واژگان و ویژگی های این زبان محلی دیگر در اغلب زبان های مردم لر (لکی، بختیاری، جنوبی، مینجایی و..) نمودار است.

 

 

 

 

منابع:

ü       اذکایی، پرویز  (1375). باباطاهر نامه. تهران: توس

ü    اشمیت، رودیگر (1387). راهنمای زبان های ایرانی، جلد دوم؛ زبان های ایرانی نو. ترجمه فارسی زیر نظر: حسن رضایی باغ بیدی. تهران: ققنوس

ü       ارانسکی، یوسیف،م 1358. مقدمه فقه اللغه ایرانی. تر: کریم کشاورز. تهران: چاپ اول، پیام

ü       ارانسکی، یوسیف، م 1378. زبانهای ایرانی. تر: علی اشرف صادقی. تهران:چاپ اول، سخن

ü       امان اللهی بهاروند، سکندر 1370. قوم لر؛ پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لرها در ایران. تهران: آگاه

ü       بهرامی آسترکی، نصرت اله، (1358). گلشن لر. الیگودرز: انتشار به صورت کپی

ü       بِيتس، دانيل و پلاگ، فرد. (1375). انسان شناسي فرهنگي. تر: محسن ثلاثي. تهران: انتشارات علمي. چاپ اول

ü    خدایی، ابراهیم و قایدرحمتی، عیسی (1386)، بازتعریف لر با نگرشی بر جغرافیای لرستان فیلی مقاله برتر سومین همایش ادبیات بومی لرستان، حوزه هنری خرم آباد

ü       دانشفر، حسن (1371). اسپیده باز. تهران: اقبال

ü       دستگردی، وحید (1311). دیوان باباطاهر. ضمیمه سال هفتم مجله ارمغان با مقدمه رشید یاسمی

ü       دهگان، ابراهیم (1333). دیوان باباطاهر. اراک

ü       سوری، ماشاءالله (1344). سروده های دینی یارسان. تهران: امیرکبیر

ü       صفایی ملایری، ابراهیم (1341). غلط خوانی ترانه ها. در: مجله ارمغان سال 31، شماره 7

ü       صفی زاده، صدیق (1376). دانشنامه نام آوران یارسان. تهران: چاپ اول، هیرمند

ü       طوسی، ادیب 1337. فهلویات لری. در نشریه دانشکده ادبیات تبریز، سال 10، شماره 1

ü       میرنوروز (1370). کلیات دیوان میرنوروز، به تصحیح: اسفندیار غضنفری امرایی، چاپ پنجم، خرم آباد: کتابفروشی رشنو

ü       ناتل خانلری، پرویز 1324. دوبیتی های باباطاهر. در: مجله «پیام نو» سال 1، شماره 8

ü       نورمحمدي، منوچهر (1382). ديوان ملا منوچهر خان كوليوند، خرم آباد: افلاک

ü       هرون، ادوارد (1341). باباطاهر عریان؛ فارسی و انگلیسی، چاپ انتشارات پدیده

 

 

ü       Tichacek, Klaus. (2002/2003), The “Critical Period Hypothesis” and pidgin and Creole languages .Mat. Nr: Applied NLP. Universität Osnabrück

 

 

توضیح: این مقاله قبلا (20 اردیبهشت 1390- دانشگاه لرستان-خرم آباد) در نخستین همایش ادبیات بومی لرستان، کله باد، به صورت سخنرانی ارائه شده، در این جا صرفا تغییرات جزئی در مقاله ایجاد شده است.

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 احمدرضا عبدالهی 1392-09-14 01:35
درود برهمتبار خوبم آقای خدایی احسن و تبارک الله رسم گوگری را خوب بجا می آوری و فرهنگ اتهاد و برادری را میان لر تباران ایران خوب ترویج می دهی . امیدوارم موفق پیروز و سربلند باشی
------------------
ابراهیم خدایی: درود بر شما همتبار عزیزم... شماره ای که خواسته بودید خدمتتان ایمیل شده است
 
 
#2 مجتبی 1392-09-14 11:26
هرچه درکتاب فروشی ها جستجو نمودم کتابی باصحافی درخور ازبابا طاهر نیافتم .
اما ازدیگربزرگان فراوان دیدم.
به امید چاپ کتاب های چند زبانه باصحافی زیبا (برای کادودادن).
 
 
#3 حامد نصیری 1392-09-14 13:47
سلام . سرکار خانم آفرین پنهایی در جهت پیشرفت شهرخرم آباد مطلبی با عنوان زیبایی؛ مفهوم فراموش شده ی خرم آباد... منتشر کرده اند .خواهشمند است در صورت امکان مطلب فوق را جهت باخبر شدن مردم و مسئولان منتشر کنید .

با تشکر فراوان از همکاری و زحمات شما
لینک خبر : esames.blogfa.com/post-870.aspx
 
 
#4 کدخودایی 1392-09-14 19:46
دوست عزیز خیلی ببخشید میشه بفرمایید چرا وقتی ازبندرعباس به سمت غرب با زاویه ۳۰درجه میایی تا خرماباد پیوستگی زبان به گونه ایست که همه زبان همدیگررامیفهمند وتغییرات درحد اندکی است اما درست به فاصله ی ۵ کیلومتر یکدفعه تغییرات چنان اساسی است که با انکه سالها کنار هم بوده اند اما زبانشان متفاوت است ودرست مانند گسل عربستان وزاگرس تغییراتبسیار شدید شده است وبه فاصله ۵۰ کیلومتر دوباره دامنه تغییرات با همان زاویه ۴۵درجه تا دریای مدیترانه درارتفاعی دیگر ادامه دارد.؟
-----------
ابراهیم خدایی:
ضمن احترام به نظر شما دوست عزیز... نمودار شما صحیح نیست. با وجود اشاره ای که در متن به شکاف فرهنگی لر بزرگ و کوچک داشته ام در این تفاوت های فرهنگی این گونه اغراق نکنید. از همان بندرعباس که شما می فرمایید تا مدیترانه افت و خیز زیادی در زبان، فرهنگ، ادبیات و هویت مردم منطقه هست اما این افت و خیزها میان مردم فارس، کرد و لر کمتر است. حتی دورترین مناطق کردنشین نیز با مردم لر ممسنی قرابت های بسیاری دارند. در منطقه جنوب و شرق خرم آباد (بالاگریوه) نیز که مرز لر بزرگ و کوچک است (مینجایی ها) به همین ترتیب زبان مردم مثل بقیه ویژگی های فرهنگی شان شباهتهای زیادی با لک ها و بختیاری ها دارد. البته این نکته (داشتن یا نداشتن شباهت زیاد) چندان نمره مثبت یا منفی برجسته ای در جنبش قومی لر نیست، اساسا پایه های جنبش را باید جای دیگری جست.هیچگاه لازم نیست برای ارزیابی زمینه های اتحاد و همدلی این مردم تفاوت ها را نادیده بگیریم. من در متن این مقاله (و دیگر مقاله هایم) هیچگاه سعی نکرده ام تفاوتی را انکار کنم یا از کشف تفاوتی نگران و آشفته شوم، رویه یکسان سازی مورد نظر بسیاری از فعالان قومی را هرگز قبول ندارم و معتقدم چنان رویکردی نه یکسانی و نه عدالت و نه برادری به ارمغان نخواهد آورد.
حلقه ی مفقوده مردم لر "همدلی" است وگرنه بسیاری از ملل و اقوام دنیا بدون این که "همزبان" باشند (حتی با تفاوت های نژادی و تاریخی غیر قابل مقایسه با مردم ایران، خود را "یکی" می دانند.
 
 
#5 مجتبی شیخی 1392-09-15 14:34
با تشکر از آقای خدایی عزیز
در خصوص کلمه "بشم" به معنای بروم که نوشتید در لری جایی نداره عرض کنم در نقاطی از کهگیلویه بویراحمد و بوشهر این کلمه عینا به کار میره. شهر اردکان در نزدیکی یاسوج و همچنین روستاهایی در حوالی گچساران(روستای دیل و مارین)به گویشی از لری صحبت میکنن که به دلایلی نا معلوم اینطور به نظر میرسه که در طی قرنها فرسایش زبان لری اونها هنوز شکل قدیمی خودشون رو دارن.کلمه بشم در این نقاط رایجه
 
 
#6 رهدار 1392-09-16 09:16
درود بر جناب خدایی عزیزم کاری کارستان دستمریزاد واقعن استادانه آنچنان که در خور قلم جنابعالی ست انجام داده اید دستبوستم بدون هرگونه تمجید و تملقی .
 
 
#7 لر ایلامی 1392-09-16 15:19
با سلام و خسته نباشید -بسیار قشنگ و علمی بود -بابا طاهر بزرگ مرد عارف و مشهورترین باباهای لرستان(باباحاتم -بابارجب-باباحب یب-بابازید-بابا بهرام-بابابزرگ و........)-سلام ت باشی و پویا
 
 
#8 احسان زیدعلی 1392-09-17 00:52
با درود
شما که مطالب اشخاص خاصی رو ترجیح می دین در سایت نمایه کنید (چون چند بار مطلب فرستادم ول
ولی ظاهراً ارزش چاپ نداشته از نظر شما و یا....) خواهشاً در رابطه با اینکه بعضی از ما مردم لر زیادی دچار خود فروختگی شدیم و مرغ همسایه زیادی غاز تشریف داره، مطلب بنویسید
بعنوان مثال چرا در انتخاب نام برای فرزندان یا مکانهای کسب درآمد کمترین نگاهی به پیشینه، سکونتگاه و نژاد و تبار خود نداریم؟!!
چرا در خرم آباد نام یک فروشگاه لوازم آرایشی بهداشتی رو می زارن "اولماز" که به آذری به معنای نمی شود است و یا در نورآباد دلفان نام کارگاه کانال سازی کولر را ژورنال می گذارند.
صرف اینکه نام زیباست (البته از نظر انتخاب کنندگان) می توان هر .... را انتخاب نمود؟
خود ما اسامی با مسما و با معنی مگر کم داریم؟
شاد باشید
===============
لور: سلام جناب زیدعلی عزیز راه ارتباطی ما با خواننگانمان ایمیل می باشد مطالب واصله مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرند و درصورت صلاحدید تحریریه سایت منتشر می شوند. شخصا این ایمیل را چک میکنم تاکنون مطلبی از شما بدستم نرسیده است. همکاری با شما و همه همتباران باعث افتخار ماست و عزیزانی هستیم که مطلب ارسال می کنند بر سر ما منت می گذراند
 
 
#9 vahid 1392-09-17 11:14
دیوان لکی بابا طاهر موجوده و اصل اونم در موره فونیه ترکیه است و می تونید به اونم مراجعه کنید در ضمن حود باباطاهر در شعرهاش به صراجت بر لک بودن تاکید کرده(فک کنم جنین روزایی رو پیش بینی کرده که همه در تلاش تاراج فرهنگ و تمدن لک ها هستند)
مه مولای لکم همدمی چیو شاه خوشین دیرم ...
 
 
#10 لر ایلامی 1392-09-18 10:51
جنب محترم وحید
شاه خوشین سرسلسله اتابکان لر کوچک بوده -چه فرقی می کنه لر یا لکد-چرا بجای صحبت کردن از اشتراکات از افتراق حرف بزنیم-لر=لک و لک=لر است و این بزرگترین افتخار بنده به عنوان یک لکزبان است که با کمال افتخار همیشه خودم را لر می دانم .همه سابقه تاریخی و سرگذشت لر و لک یکیست .قوم بزرگ و با سابقه باستانی هفت هزار ساله که اولین تمدن ایران زمین ایلامی(کاسی)را تاسیس نمودند -قومی که عصر برنز را ایجاد نمودند-قومی که آثار هنری شگفت انگیز جهانی دارد وبایستی با تکیه بر این سابقه درخشان تاریخی در جهت آینده ای روشنتر گام برداریم -خواهشا از افتراق صحبت نکنیم که موجب سو استفاده دیگران قرار بگیریم
 
 
#11 محمود آرام 1392-09-20 23:29
سلام
مطلب شما در سایت استان کهگیلویه و بویراحمد
(k-b.ir) بازنشر شد.
 
 
#12 بلوطستان 1392-09-22 00:24
برادر ارجمند جناب آقای خدایی عزیز
ایمیلی که گفته بودی از جانب شما اریال شده بود ولی شوربختانه من موفق به باز شدنش نشدم ظاهر ایمیل خالی بود یا لاقل امکان باز شدنش برای من میسر نشد. از لطف و محبتتون به بلوطستان و آساره سپاسگرام. امیدوارم تداوم داشته باشه و منتظرم مطلب برای آساره بفرستید تا پس از چاپ در آساره ان شالله در لور و بلوطستان بازنش بشه.
برای قسمت‌های بختیاری نشین و شهرهای درود و ازنا و الیگودرز نیرویی به شایستگی و ارجمندی و مهربانی برادر عزیزم سراغ ندارم. راستی اگر احد به راستی رستگار را دیدی سلام صمیمانه‌ام را پیشکشش من. بدرود
 
 
#13 مهشید 1392-09-23 19:17
سلام
میشه شعرهای لری که تو مطالبتون آوردین،صوتی اون رو هم با معنی فارسی(لطفا برام ایمیل کنید)این هفته بهشون واقعا نیاز دارم.
اگه صوتیش رو نداشتین میشه با صدای خودتون برام ضبط کنیدلطفا.مرسی
 
 
#14 لرستانی 1392-09-25 11:51
با سلام
جناب خدایی مقاله ای ارزشمند و مستند بود ولی دیدگاه خاص شما درباره تقسیم بندی زبانی لرها که به راستی منحصر به فرد است به باور بنده عاری از دقت و نادرست می باشد.سرافراز باشید
 
 
#15 محسن قلی پور ازدلفان 1392-09-26 13:38
آقای خدایی شما برذ چه اساسی لک ها رو جزئ لرها قلمداد می کنی ، هیچ سندی دال بر این حرف شما وجود ندارد، از لحاظ زبان شناسی هیچ چیزی نمی تواند این ادعا را ثابت کند البته درست است که از لحاظ فرهنگی بهخ هم شبیه هستند و این بنابر ایده ی واگرایی فرهنگ هاست نه چیز دیگری. آیا شما به شهر صحنه رفته ای تا ببینی که زبان لکی آن ها تا چه اندازه با لری متفاوت است؟به نظر من حرفهای شما برای هیچ لک زبانی قابل اعتبار نیستند و لک، لر و کرد هیچ کدام جزئی از دیگری نیستند بلکه به سان سه برادر هستند که با هم وجوه مشترک زیای دارند.
خواهشاً به لحاظ علمی ثابت کن که لکی جزئی از لری است نه بر مبنای تقسیم بندی و نظر شخصی خود و یا کسانی که کاملا جانبدارانه به این قضیه نگاه کرده اند.
------------------
ابراهیم خدایی: از اظهار نظر حضرتعالی تشکر می کنم. قبل از هرچیز این صحبت شما که ادعای لر بودن لک زبان ها "برای هیچ لک زبانی قابل اعتبار نیستند" از نظر من به عنوان یک لک قابل اعتبار نیست.
برادر عزیز اگر منظور شما از زبان لری زبان رایجتر شهر خرم آباد (دورود و...) است حق با شماست، زبانی که در هرسین و نورآباد مورد تکلم است از زبان مردم خرم آباد و دورود جداست. این را زبان شناسی به ما می گوید اگر کسی تردید دارد می توانیم دست به دامن احتجاج زبان شناختی بشویم.
اما سوال اساسی (که پاسخ گویی بدان از حوزه زبان شناسی خارج است) این است که کدام یک از این دو زبان، از نظر تاریخ و مردم شناسی زبان "قوم لر" و در نتیجه "زبان لری" است؟ به نظر من هر دو می توانند زبان های مردم لر باشند (همان طور که لری و فارسی هر دو از زبان های مردم ایرانند)، اما اگر مجبوریم یکی را انتخاب کنیم به واقعیت نزدیک تر این است که بگوییم مردم هرسین و نورآباد لر هستند و زبان لری همان زبان آنهاست زیرا گذشته فرهنگی و تاریخی این سرزمین گواه است. اگر لازم است در این حوزه می توانم حجت تاریخی و مردم شناختی بیاورم.
برخی می گویند لر نامیده شدن مردم لک زبان یک اشتباه تاریخی بوده است، بنده معتقدم برعکس منحصر کردن واژه لر به مردم "مینجایی" یک اشتباه تاریخی بوده و در سه چهار دهه اخیر به خاطر مرکزیت سیاسی خرم اباد ترویج شده است.
اولا منطقه مینجایی جمعیت ناچیزی نسبت به لرستان فیلی داشته است (می توانید مقاله بازتعریف لر به قلم بنده و قائدرحمت را در اینترنت بخوانید که توضیح داده ایم بیش از هشتاد درصد لرستان فیلی لک زبان بوده)
دوم این که آن چه بیشتر منابع تاریخی صفت لر و لرستان داشته (از زندیان و یارسان تا بیرانوند و حسنوند و..) بیشتر لک بوده اند (مفرغ ها زبان ندارند و از اتابکان و... نیز اشارات ناچیزی در حوزه زبانی داریم).
در قالب کامنت بیش از این نمی توان بحث کرد، از تعامل با شما خوشحال شدم سربلند باشید.
 
 
#16 لر ایلامی 1392-09-26 15:08
با سلام آقای خدایی
گویشها دیگر لری مانند لری شوهانی یا لری کوهدشت و رومشگان ویا بدره و...جز کدام دسته از گویشها هستند .شما لری خرم و اطراف آنرا لری مینجایی نام گذاری می فرمایید این مناطقی که من نوشتم اختلافشان با گویش نهاوند ملایر با لری مینجایی تقریبا به یک اندازه است. یعنی همتن اندازه که اختلاف در گویش مینجایی و ثلاثی دیده می شود بین گویش مینجایی و این مناطقی که یاد شده هم وجود دارد .اگر می شود مختصری توضیح بفرمایید..
--------------
ابراهیم خدایی: شخصا از گویش های منطقه مورد اشاره اطلاعات دست اولی ندارم، اما دوست عزیزم آقای سیفی که خود از مردم شوهان هستند لری شوهانی را یکی از گویش های لری مینجایی دانسته اند که البته از نظر ایشان پل مینجایی و لکی است، همان طور که خود مینجایی هم نسبت به بختیاری و لکی (لر بزرگ و کوچک) شبیه پل است و اساسا وجه تسیمه میانی و مینجایی همین است. اطلاعات جسته گریخته ای که از طریق آقای سیفی یافته ام نظر ایشان را تایید می کند یعنی شوهانی از گویش های مینجایی است. اما میان مینجایی و ثلاثی (ملایر، تویسرکان و...) اختلافات وسیع تری در زمینه های دستوری، آواشناختی، واژه شناختی و... وجود دارد. جای کار دارد که پژوهش هایی در راستای راستی آزمایی این ادعا انجام شود. به هر حال تا انجام هرگونه پژوهش جدید و ارائه فرضیه ها و طرح های قانع کننده دیگر، لری شوهانی را همچون لری بالاگریوه، سیلاخوری و خرم آبادی از گویش های مینجایی تصور می کنم، خوشحال می شوم شما به صورت مدون تر و جدی تر این تصور را نقد کنید، بهتر است به صورت کامنتی نباشد.
 
 
#17 لرستانی 1392-09-26 19:37
با سلام
جناب خدایی قبول نظریه خاص شما در باب مردم لر مستلزم تشکیک در بدیهی ترین واقعیات قوم شناختی و مردم شناختی است.به عنوان یک لر و لر زبان کاملا برای بنده نامفهوم و درنیافتنی است که چگونه می توان از بین هرسین و نورآباد از یکسو و خرم آباد و پلدختر از سوی دیگر گروه نخست را قوم لر نامید و زبان لکی را زبان اصیل قوم لر دانست!!!در حقیقت بسیار جای درنگ و شگفتی است که شما زبان لکی را که ترکیبی از لری و کردی است به عنوان زبان حقیقی قوم لر معرفی می کنید و برای توجیه مشابهت فراوان این زبان با کلهری که به هیچ روی قابل انکار نیست خود کلهری را هم کاملا در دسته لری طبقه بندی می فرمایید!!!امری که با هیچ ملاک و معیار زبان شناختی و مردم شناختی(که مورد تاکید شماست)قابل قبول نیست.کم نیستند زبان شناسانی که نه تنها کلهری که لکی را هم کاملا در دسته زبان های کردی جای داده اند
---------------
ابراهیم خدایی: از دقت نظر و صراحت کلام تان ممنونم.
بنده از تفاوت نظرم با نظریه حاکم بر جامعه آگاه هستم و شگفتی شما را هم درک می کنم، اما جز بر اساس نتایج تحقیقات عمرم که حداقل پانزده سال آن مستقیما در همین راستا بوده) سخن نگفته ام و در این راستا از تعجب شما تحت تاثیر نظریات رایج نه می هراسم و نه آن را عجیب می دانم. اگر شما هم راه بنده را بروید کمتر در نتیجه گیری من شک می کنید.
من دو دلیل عمده را راهنمای کارم قرار داده ام:
الف) فرهنگ شفاهی زنده اما در حال موت لرستان که راویان آن معمرین و سالمندان لر هستند، ایشان را از طرح مبحث لر نبودن حسنوند و بیرانوند و... شگفتی و گاه خنده می آید. مگر آن که شهرنشین باشند و تحت تاثیر نظریه رایج معاصر.
ب) منابع مکتوب تاریخی که اغلب توسط غیر لرها و پیش از عهد پهلوی نوشته شده اند، اگر گزینه "الف" در مورد ایل کلهر کمتر مصداق دارد (بنده با معمرین کلهر مصاحبه نداشته ام) گزینه "ب" در مورد کلهر هم نافذ است.
اما شما را دعوت می کنم نگاهی هم به استدلال های مخالفین (یعنی نظریه رایج منابع امروزی) داشته باشید:
الف) جوانان لر و لک معتقد به تفاوت ایشان هستند (من نظر معمرین را ترجیح داده ام).
ب) منابع جدید و رسمی لر را در کرمانشاه غایب می دانند (من منابع قدیمی تر را ارجح می دانم).
اما درباره بخش دیگر فرمایش تان مبنی بر این که لکی آمیخته لری و کردی است و مینجایی (بالاگریوه) را باید لری اصیل دانست. بنده این نظرتان را قبول ندارم، شاید اینگونه رواتر باشد که بالاگریوه را مخلوط لکی و بختیاری بدانیم. به هرحال گذشته در گذشته فرهنگی لرستان سهم لکی غیر قابل مقایسه با مینجایی است، یک میرنوروز در رقابت با ده ها ملاپریشان و ارکوازی و یارسان و....
 
 
#18 لرستانی 1392-09-26 19:54
با تمام این تفاصیل دانسته نیست که چگونه زبانی که بر سر کردی یا لری بودن آن و به سخن دیگر هویت حقیقی آن هنوز میان زبان شناسان توافق نظری وجود ندارد به عنوان زبان حقیقی قوم لر معرفی می شود!جناب خدایی واقعیت این است که لری حقیقی که تحت تاثیر کردی قرار نگرفته باشد زبانی است که با زبان فارسی قرابت و نزدیکی بسیار دارد.از این نظر زبان ممسنی ها،ایل بویر احمد،ایل بهمئی،بختیاریها ،مردم بالاگریوه و خرم آبادیها را می توان زبان لری نامید.زبان این مردم علیرغم تمایزاتشان نزدیک به هم و از یک ریشه است و کاملا جدا از کلهری و لکی می باشد هر چند که لهجه خرم آبادی به عللی از لکی تاثیر پذیرفته است.سخن شما درباره در اقلیت بودن لرها در خود لرستان نیز غیر قابل قبول است.اصلا شما ثابت بفرمایید که قبایل لک بومی و ساکن لرستان بوده اند..
-----------------
ابراهیم خدایی: نمی دانم چرا شما اصرار دارید که باید لری حتما با فارسی نزدیک تر از کردی باشد. عجالتا عرض می کنم که برعکس شما فکر می کنم. با توجه به اشارات کهن ترین منابع به قرابت (و بلکه وحدت) لر و کرد و عدم اشاره این منابع به وحدت یا قرابت لر و فارس، صحیح تر این است که بپذیریم لری کهن به کردی نزدیک تر است تا پارسی.
در ثانی، هرکدام از زبان های لری از ممسنی تا لکی را ملاک قرار دهید، هرچه از نظر تطور تاریخی به اسلوب های قدیمی تر آن نزدیک شوید از فارسی امروز فاصله گرفته اید و به کردی امروز نزدیک شده اید (این برای من مقوم این حدس است که تاثیر فارسی در زمان های اخیر بیشتر از کردی بوده).
من هیچگاه نگفته ام لرها دار لرستان اقلیت بوده اند و این سخن را خنده دار می دانم، لرها در لرستان در اکثریت بوده اند و به زبان لکی صحبت کرده اند، آن چه در مقاله بازتعریف لر آورده ام استناد به اسنادی است که مردم مینجایی جمعیت ناچیزی در ایلات لر داشته اند.
درباره اشاره اخیرتان به بومی بودن یا نبودن لک ها، فکر می کنم شما باید دلیلی برای بومی نبودن ایشان بیاورید.
 
 
#19 لرستانی 1392-09-26 20:20
قدیمی ترین منابعی که به اختصار درباره لرها سخن گفته اند آثار نویسندگان قرن هشتم و از آن جمله تاریخ گزیده اثر حمدالله مستوفی است.نام قبایل لر کوچک در این کتاب آمده است.پرسش بنده از شما این است که نام کدام یک از قبایل و ایلات لک زبان در این فهرست آمده است؟! در این کتاب از هیچ یک از طوایف لک زبانی که امروزه ساکن لرستان هستند ذکری به میان نیامده است در حالی که معدود قبایلی از این فهرست که امروزه هم قابل شناسایی اند همان طوایف لر زبان هستند!!بیش از این سخن را به درازا نمی کشانم.با شما موافقم که نمی توان در چارچوب کامنت به بحث در این باره پرداخت.کوتاه سخن اینکه:1-زبان مردم بالاگریوه و خرم آباد در کنار زبان ممسنی ها،ایلات بویر احمد و کهگیلویه و بختیاری "لری"است.2-از نظر تاریخی لرها سکنه قدیمی و اصلی لرستان هستند و لرستان هم همواره به نام ایشان شناخته میشده است.
---------------------
ابراهیم خدایی: در ذیل کامنتهای قبلی تان نظرم را اساسی تر برایتان توضیح داده ام، امیدوارم به شفاف شدن بحث کمک کند.
درباره اشاره اخیرتان به حمدلله مستوفی، آن منبع صراحتا خود "لک" را جزء طوایف لر دانسته است، از برخی طوایف لک امروزی هم مثل بیرانوند (ویراوند) نام برده است، جای تعجب است که دکتر بهاروند در کتابش خودکی را جودکی می پذیرد اما ویراوند را بیرانوند یا آبادکی را آب باریکی نمی داند! از شباهت کاهکاهی با کاکاوند و کارانه با کارمه (امروزه: قائدرحمت) سخنی نمی گوید! البته درباره اسامی طوایف لر دقت داشته باشید این اسامی دائما در حال تغییر و تحول بوده و هستند. (مستوفی مشخصاتی از زبان لری داده که مبهم است).
حمدلله مستوفی خود مطالب را از منبعی قدیم تر نقل کرده و منابع بعدی (تا بدلیسی) هم مطالب وی را بدون ذکر منبع بازگو کرده اند.
این تنها منبع نیست، قدیمی ترین منابعی که از کلهر، دلفان و... نام برده اند هم ایشان را لر دانسته اند. سفرنامه های ایرانی و فرنگی زمان صفویه و بعد از آن پر است از این اشارات.
در باره نتیجه گیری تان، در فرض دوم شما که تردیدی ندارم، در مورد فرض نخستتان هم سخن درستی است مشروط به آن که تنها زبان لری را همان زبان مورد نظر شما ندانیم بلکه آن را هم جزئی از زبان های لری بشناسیم.
 
 
#20 فارسلر 1394-07-11 12:16
درود بر قوم بزرگ لراز قوم کبیر پارس.
 
 
#21 ذهن بی مرز 1395-07-02 06:35
دکتر خدایی تمام اعداد شمارشی ما هندی است.لک هم یک عدد هندی است.حالا شما بر چه اساس و با کدامین سند میگویید لرها , لکی صحبت میکردند؟