یکشنبه, 28 آبان 1396  

جدیدترین مطالب

کورش-قانون-یکسان-و-فرهنگ-ثابتی-را-به-ملل-مختلف-تحمیل-نمی-کرد
  علی باجلان / در این روزگار که بیشترین تهاجمات نسبت به فرهنگ های بومی...
سامان-فرجی-بیرگانی-به-سوگ-پدر-نشست
  پدر محترم همکار عزیزمان، سامان فرجی بیرگانی، نویسنده و فعال فرهنگی و...
کریستف-کلمب-باشیم-اما-کشفیات-مان-در-حدّ-«شباهت-دو-کلمه»-نباشد-آیا-در-قفقاز،-پاکستان-و-اندونزی-لر-داریم؟
  ابراهیم خدایی / در تمام زبان های دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی...
پیشنهاد-مکان-یابی-مرکز-سیماشکی-عیلامی-در-خرم-آباد
  دکتر محمد بهرامی / احتمالا این دژ که شواهدی از آن در لایه های زیرین...
صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
 

 
 

نقش تحولات سیاسی معاصر در از بین رفتن ذخیره فرهنگی - تمدنی قوم لر

 

اردشیر بهرامی /

اختراع تکنیک­ها، ابزار آلات مرتبط با سبک زندگی و معیشت دوران شکار، دامداری، کشاورزی، روستانشینی و شهرنشینی در منطقه لرستان به تدریج تغییر، تحول، تکامل و پویایی خاص خود را پشت سر ...

 

نشریه فرهنگی و اجتماعی لور، اردشیر بهرامی (پژوهشگر و کارشناس ارشد توسعه اجتماعی دانشگاه تهران): هر جامعه ای برای پیشرفت، توسعه و تکامل خود به مجموعه ای منسجم و هماهنگ از ارزش ­ها، باورها، اعتقادات، هنر، معماری، زبان، ادبیات و دانش نیاز دارد. این مجموعه را می­توان «ذخیره تمدنی و فرهنگی» جامعه دانست. ذخیره تمدنی و فرهنگی می­باید به شکلی نرم و آرام از هزاره­های با ثبات و پایدار از نسلی به نسل بعد انتقال یابد و موجب پیشرفت و تکامل مادی و معنوی جامعه گردد و از همه مهمتر فرهنگ موجود که معنای زندگی انسان­هاست حفظ گردد. وقوع تحولات سیاسی-اجتماعی (جنگ­، انقلاب­، کودتا، جنبش­های اجتماعی، برنامه­های توسعه­ای و اصلاحات) دولت­ها، تغییرات گسترده­ای در فرهنگ و معیشت ایجاد کرده و موجب از بین رفتن ذخیره فرهنگی و تمدنی کشورها است. تحولات مذکور حتی موجب انحراف در مسیر پیشرفت تمدن کشور می­گردد. کشور ایران از گذشته تاکنون در معرض جنگ­ها و تحولات سیاسی گسترده­ای بوده است. برخی از مهمترین رخدادها را می­توان به شرح زیر عنوان کرد: حمله اسکندر مقدونی به ایران در دوران داریوش سوم هخامنشی، حمله اعراب و سقوط حکومت ساسانیان.

از حدود سال 379 شمسی صورتبندی اجتماعی ایران شاهد همزیستی و کشمکش متناوب دو گونه اقتصاد سیاسی بوده است: یکی اقتصاد روستائیان و شهرنشینان یکجانشین و دیگری اقتصاد شبانکارگان (عشایر). شبانکارگی مبنای اقتصادی زندگی قبیله­ای چادرنشینی را تشکیل می­داد(فوران، 1386: 52).

در طول تاریخ زندگی بشر هر جامعه ای فرهنگ مختص خود را داشته، اما بین فرهنگ­ های مختلف ارتباطات عمیق و پایداری به اشکال گوناگون - از تخاصم تا دوستی و همکاری- وجود داشته است. وجود ویژگی­ های پایدار و نهادینه شده هر فرهنگ به ما اجازه می دهد آن را از سایر فرهنگ ­ها متمایز کنیم. برای پیشرفت و اعتلای یک فرهنگ در طول تاریخ استفاده از دانش و تجربه­ های زندگی نسل های پیشین و انتقال آن به نسل­ های بعد و تعامل آن جامعه با جوامع همسایه بسیار با اهمیت بوده است. قبل از هر چیز برای طرح مسأله ضروریست برای روشن شدن بحث تعریفی از فرهنگ ارائه دهیم. ادوارد تایلر تعریف نسبتاً جامعی به شرح زیر از فرهنگ ارائه داده است: فرهنگ مجموعه پیچیده­ای است از معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، تکنیک­ ها، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه خود فرا می­گیرد و در قبال آن تعهداتی به عهده دارد.این مجموعه توسط انسان­ ها از نسلی به نسل دیگر انتقال می­یابد در بحث فرهنگ آنچه اهمیت دارد سنخیت و تناسب فرهنگ و اعتقادات با معیشت و زندگی اجتماعی مردم است. به طور مثال مجموعه باورها و اعتقادات مردم کوچ­نشین پیوندی عمیق با نوع معیشت و زندگی­شان دارد. بین نوع فرهنگ و معیشت مردم رابطه دیالکتیکی وجود دارد. در سرزمین لرستان نقش­های ایزدبانوها و خدایان به شکل انسانی و حیوانی و نمادهای باورری و برکت  (الهه­ها، دختران، قوچ، سوارکاری اسب، شکار و...) و عناصر طبیعت (خورشید، ماه، باران، زمین و..) هنوز بر پیکرک­های و الهه­های عصر مفرغ خودنمایی می­کند. با وجود تکامل در ادیان امروزه این پیوند بین اعتقادات، انسان و باورهای مذهبی به سستی گراییده است.

 فرهنگ کوچ­نشینی در گذشته پیرامون حفظ منابع طبیعت، منابع طبیعی و دام­ها و نقش باوری و برکت در دام­ها شکل گرفته و زمان کوچ هماهنگی تام با فصول سال دارد. منابع طبیعت، دام­ها و حیوانات ارزش بسیار بالایی داشته­اند. اما در زندگی روستانشینی و یکجانشینی دوران معاصر به دلیل وقوع تحلات سیاسی - اجتماعی پی­درپی و تحکم­آمیز و اجباری سنخیت و تناسب فرهنگ و معیشت مردم کم رنگ شده است. مردم در باورها و اعتقاداتشان پیرامون زندگی اجتماعی خود سرگردان و احساس بی­ تعلقی نسبت به فرهنگ خود در آنان شکل گرفته است. هر روز از آیین­ها و مناسک خود سنتی خود دورتر می­ شوند. گرایشی شدید به پذیرش ایده­ ها و باورهای نو در زندگی در بین آنان وجود دارد بی­آنکه معنایی عمیق از آن داشته باشند

محل زندگی قوم لر در منطقه ای کوهستانی- نیمه کوهستانی واقع شده در دوران معاصر نظام اجتماعی آن مختصات یک جامعه روستایی - عشایری را داشته است. زندگی اجداد و نیاکان این قوم در منطقه زاگرس و اطراف آن از ده­ها هزار سال پیش تاکنون جریان داشته است. آثار و بقایای زندگی و تمدن آنان هنوز قابل مشاهده است. بر اساس داده­های موجود زندگی مردم این قوم از هزاران سال پیش تا دوران معاصر به شکل شکار، رمه­گردانی، روستانشینی و کشاورزی و بخشی شهرنشین بوده است. اما در دوران معاصر تجربه تحولات سیاسی و اجتماعی شتابان از سال 1300 شمسی تاکنون برای مردم این سرزمین پیامدهای فرهنگی و اجتماعی گسترده­ای برای آنان به دنبال داشته اشت که سعی در بررسی و تحلیل آن خواهیم داشت. بخشی از این پیامدها طی دوران کنونی شامل فروپاشی شیرازه زندگی و معیشت مردم و سقوط مردم در فقر، بیکاری، بحران های فرهنگی و هویتی، و قطع شدن ارتباطات اجتماعی و خانوادگی بوده است.

بروز جنگ­ها و قحطی­های دوران معاصر و تحولات و انقلابات دوران معاصر هر کدام تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گسترده­ای را به دنبال داشته است. محور تحولات اجتماعی ایران عصر قاجار، انقلاب توده­ای سال­های 1290-1284 شمسی بود که به نام انقلاب مشروطیت شناخته شده است. روی کار آمدن رضاخان، کودتای 28 مرداد 1332، برنامه اصلاحات ارضی 1341، وقوع انقلاب اسلامی 1357، مهمترین تحولات سیاسی دوران معاصر کشور ایران بوده اند. وقوع تحولات سیاسی و اجتماعی مطرح شده، نظام اجتماعی- فرهنگی جامعه عشایری و روستایی مناطق زاگرس و لرستان را به طور کلی دگرگون کرده و اقتدار سیاسی اقتصادی عشایر و مردم روستایی را تضعیف نموده است.

هدف از نگارش مقاله حاضر بررسی نقش تحولات سیاسی اجتماعی معاصر از جمله برنامه­های حکومت­های پهلوی (اسکان عشایر و اصلاحات ارضی) و انقلاب اسلامی (برنامه­های توسعه­ای در روستاها) و اثرات آن بر دگرگونی و زوال فرهنگ بومی لرستان است. با طرح مسأله فوق فوق به دنبال پاسخ­گویی به سؤالات زیر هستیم: مهمترین عوامل دگرگونی و زوال فرهنگ چندهزارساله قوم لر چیست؟ تحولات سیاسی دوران معاصر چه تأثیری بر فرهنگ زندگی اجتماعی جامعه عشایری و روستایی این قوم داشته است؟.

 

ذخیره فرهنگی و تمدنی قوم لر در ایران

بر اساس یافته­های دانش دیرینه­ شناسی و باستان­شناسی سرزمین لرستان به طور خاص و منطقه زاگرس به طور عام یکی از مهمترین خاستگاه ­های تمدن بشری به شمار می­رود. اولین تلاش انسان­ های ساکن این منطقه در 12 هزار سال پیش برای اهلی کردن حیوانات از جمله سگ، گوسفند، بز، اسب و... و کشت گیاهان گندم، جو و انواع حبوبات در این منطقه به نتیجه رسید. این مرحله یکی از مهمترین تحولات و پیشرفت­ های دانش بشری برای کنترل و استفاده از نیروهای طبیعت بوده است. در فرایند پیشرفت­ ها و تحولات باورها و اعتقادات فرهنگی هماهنگ با آن نیز در حال تکامل بود. در این مرحله دوران شکارگری، رمه ­گردانی و اهلی کردن گیاهان (کشت گیاهان) و فرهنگ متناسب با آن در حال شکل ­گیری و تکامل بود. در این مرحله نیاکان این قوم به تدریج یاد گرفتند برای کنش­ها، محصولات و صنایع ساخته خود باور و اعتقادی یعنی فرهنگی داشته باشند که با جهان هستی خود هماهنگ باشد. به گونه ای که نقش­ های ایزدبانوها و خدایان بر اثار آنها هویداست. این فرهنگ را به نسل­های بعدی خود انتقال دهند. بهترین مصداق این گزاره وجود نقاشی­های صخره­ای غارهای میرملاس و هومیان (واقع در کوهدشت) که قدمت آن­ها به 13 هزار سال بر می­ گردد. هنوز بعد از گذشت هزاران سال برخی از اسامی خدایان بر رودخانه­ها و کوه­ها و شهرها ماندگار است. بر اساس مطالعات دیاکونوف[1] زبان­شناس معروف روسی، نام رودخانه کشکان و شهر کاشان برگرفته از خدای کاشو (کاشی) اقوام لولوبی و کاسی جستجو می­کند.

اختراع تکنیک­ها، ابزار آلات مرتبط با سبک زندگی و معیشت دوران شکار، دامداری، کشاورزی، روستانشینی و شهرنشینی در منطقه لرستان به تدریج تغییر، تحول، تکامل و پویایی خاص خود را پشت سر گذرانده است. فرهنگ مرتبط با هر کدام از این دوران و مراحل تمدنی با خلق و ایجاد آثار مادی و معنوی مردم این سرزمین در ادوار مختلف باستانی، تاریخی و اسلامی سنگ بنایی بر پیشرفت­های دوران قبلی خود بوده است. بطور مثال دروان پیش از تاریخی: زندگی غارنشینی با ابداع و اختراع انواع ابزار سنگی، تراشه­های سنگی، (چاقوهای سنگی، تبرهای سنگی و...) جهت شکار در غارهای یافته پاسنگر، کنجی، دوشه، واقع در سفید کوه خرم آباد، نشانگر اولین زندگی غارنشینی در ارتفاعات زاگرس بوده است. در این مرحله ساکنان این سرزمین سعی در تصویرسازی و فرهنگسازی برای فرزندان و نسل­های بعدی خود داشته­اند. نقاشی­های غار میرملاس و هومیان بیانگر مهمترین مرحله تحولی فرهنگ و تمدنی خط و نگارش به شکل نمادین بوده است. در واقع انسان­های ساکن سرزمین زاگرس با این منظور خواسته­اند عظمت و شکوه فرهنگ شکارگری و قدرت خود را در مهار و کنترل نیروهای طبیعت و حیوانات (سوار بر اسب) و شکار حیوانات را برای نسل­های بعد به تصویر کشند. به بیان دیگر فهم انسان­ها برای آموزش شیوه ­های شکار و مهار طبیعت و استفاده از آن نشانگر شکل­گیری فرهنگ نگارش تاریخ زندگی اجتماعی خود به شکل ساده و ابتدایی است. این مرحله از تاریخ سرزمین لرستان نشانگر فرهنگ شکارگری بوده است.

در دوران تاریخی، شهر شاپورخواست (خرم­آباد کنونی) مرحله بعد از دوران عصر مفرغ (هزاره اول) بوده است. وجود پل­های تاریخی (16 پل عظیم ارتباطی) در مسیر رودخانه کشکان، واقع در بین پل شکسته تا پل گاومیشان بیانگر نقش ارتباطی تمدنی سرزمین لرستان بین مناطق شرقی و تیسفون و شبه­جزیره عربستان و مناطق دریای مدیترانه دوره ساسانی و تا زمان اتابکان لر (دوران اسلامی) بوده است. در این منطقه بیشترین مبادلات تجاری، اقتصادی و فرهنگی نیز صورت گرفته است. در بخش دوم مقاله به تحلیلی فرایند تحولات سیاسی معاصر همچون اسکان عشایر و اصلاحات ارضی بر زوال فرهنگ و تمدن قوم لر می پردازیم.

جامعه لرستان و مناطق همجوارش در دوران معاصر معیشت عشایری و نظام ایلیاتی دارا بوده است. این شیوه معیشت و زندگی ریشه چند هزار ساله دارد. زندگی عشایری نظام اجتماعی و فرهنگ خاص خود را دارد و کاملا متفاوت با زندگی کشاورزی، روستانشینی و شهرنشینی است. به طور خلاصه برخی از مهمترین اصول و شیوه زندگی مردم عشایر لرستان را به شرح زیر مطرح کرد:

 

خودمختاری و استقلال در سطح ملی

رؤسای عشایر یکی از گروه­های عمده قدرت در دوران قاجار به شمار می­رفتند. با توجه به اینکه حدود ربع جمعیت ایران در آن دروان متشکل از عشایر بود، رؤسای آنها از قدرت اجتماعی و سیاسی چشم­گیری برخوردار بودند. از نظر سازمان قدرت داخلی، ایلات و عشایر جماعات نسبتاً هم­بسته و خودکفایی به شمار می­رفتند و همواره در تاریخ ایران جزئی از ساخت قدرت متکثر بودند. در دوران صفویه تا پیش از آنکه شاه­عباس با ایجاد نیروهای ارتش جدید قدرت را متمرکز سازد، رؤسای عشایر در اداره امور ولایات نقش عمده و مستقیمی داشتند. در ایران تنها جزء موروثی اشرافیت زمیندار را رؤسای قبایل تشکیل می­دادند (بشیریه، 1378: 52). نظام اجتماعی عشایری دارای انسجام اجتماعی و فرهنگ متناسب با زندگی و طبیعت، هماهنگی در زندگی اجتماعی، استقلال و متکی به خود بودن بوده است. جامعه عشایری ایران در طول قرن بیستم دچار تحولات فوق­ العاده­ ای شده است. تا قبل از 1300 هجری شمسی جامعه عشایری ایران از نوعی خودمختاری و استقلال در سطح محلی و ملی برخوردار بود. به عنوان مثال، عشایر بختیاری نقش سیاسی عظیمی در حمایت از مشروطه­ خواهان از طریق فراهم آوردن نیروی نظامی علیه طرفداران سلطنت در طول سال ­های 1909 الی 1911 ایفا کردند (Gatthbaite, 1893:112).

هرچند که بعد از 1300 هجری شمسی رضا شاه پهلوی تصمیم به خلع سلاح عشایر و مطیع ساختن آنان به حکومت مرکزی گرفت. او توانست از طریق لشکرکشی، اعمال زور و بی­ رحمی، و بالاخره کشتار بی­رحمانه عشایر به این موفقیت نائل آمد (Beck, 1986: 129). با توجه به این مطلب که مشاوران توسعه ­ای رضاشاه وجود عشایر را به عنوان نشانه­ ای از عقب افتادگی تلقی می­ کردند، لذا برنامه­ های جامعی را برای اسکان عشایر در مناطق روستایی طراحی کردند. برنامه ­هایی که شیرازه زندگی اجتماعی مردم عشایر را فروپاشید و زمینه زوال و فرهنگ بومی مردم را فراهم نمود. مشارکت، همدلی و مسئولیت ­پذیری همه اعضای خانواده در کار (حتی کودکان در این نظام نقش خود را به درستی ایفا می­کنند)، زنان قبیله که در زندگی اقتصادی مشارکت کامل داشتند، با مردان تقریباً برابر بودند؛ این نظام اجتماعی نیز در فرایند یکجانشینی عشایر فروپاشید.

 

دگرگونی در شیوه معیشت عشایر

شغل عمده عشایر، دامداری (عمدتاَ گوسفند و بز) و رمه ­گردانی بین مناطق ییلاقی و قشلاقی است که در طی سال دوبار اتفاق می­افتد. این امر که با ویژگی­های اقلیمی و اکولوژیکی ایران انطباق دارد از نتایج اسکان اجباری یا تخته قاپو کردن عشایر، و مشکل تهیه علوفه و احشام بود، به طوری که این امر به کاهش فوق­العاده تعداد گله­ها و درآمد خانوار انجامید، زیرا تولیدات دامی تنها منبع عایدات خانوار عشایری و تغذیه آنها محسوب می­شد. در دهه چهل دولت اکثر دشت­های حاصلخیز ایران را به مثابه ییلاق و قشلاق عشایر ایران تلقی می­شدند، مصادره کرد. بسیاری از مراتع عشایری به اراضی کشاورزی دائمی تبدیل شدند و از این طریق دستیابی عشایر به این گونه مراتع تحت مقررات شدیدی منتفی شد.

بطور کلی ابزارهای اساسی تولید جماعت چادر نشین را انواع و اقسام دام و مراتعی تشکیل می­دهد که دام­ها روی آن به چرا می­پردازند. دام نیز برای جامعه، مهمترین اقلام مورد نیاز – غذا، نوشیدنی، پوشاک، سوخت، وسایل حمل و نقل (اسب، شتر، گاونر و الاغ)، را فراهم می­آورد. تولید به خاطر مبادله با روستاییان و شهرنشینان مسیر ییلاق و قشلاق، مکمّل تولید برای مصرف درون قبیله بود. در واقع در این قبیل داد و ستدهای پایاپای، دام و فرآورده­ های آن با فرآورده­ های کشاورزی و صنایع دستی مبادله می­شد. از همین­رو بسیاری از تاریخ­ نگاران و مردم­ شناسان از «وابستگی متقابل» عشایر با مردم یکجانشین سخن گفته­ اند، این یک مثال خوب در مورد نحوۀ همزیستی شیوه­ های مختلف تولید در کنار یکدیگر و مراوده متقبل آنهاست. (فوران، 1386: 53). قبایل در رابطه با قشربندی داخلی و تخصیص مازاد، به یک ساختار سلسله مراتبی متکی بودند. در دنیایی کاملاَ متفاوت، سران قبیله بودند که مقام­ های بالای نظامی و والیگری را در اختیار داشتند و اندکی پایین ­تر، افراد مسلح قبیله قرار می­ گرفتند. در دوران مدرن با از بین رفتن اقتصاد سنتی مبتنی بر تولیدات دامی و کشورزی، عشایر و روستانشینان نه تنها شاهد فروپاشی شیوه تولید خانوادگی خود هستند بلکه امروزه مصرف کننده اصلی محصولات و صنایع غذایی شهری می­ باشند.

 

اسکان عشایر و فروپاشی اقتصاد، فرهنگ و زندگی اجتماعی

از حمله مغول تا پایان حکومت قاجاریه، حکومت مرکزی را یکی از ایلات تشکیل می­داد. در دوران رضاشاه لازمه تکوین دولت مطلقه از میان برداشتن تکثر و پراکندگی گروه­ها و منابع قدرت محلی و نیمه­مستقل بود. به منظور اجرای این اهداف حکومت جدید به لشکرکشی و جنگ با عشایر و قبایل پرداخت. کار سرکوب و خلع سلاح ایلات لرستان از 1302 تا 1307 به طول انجامید. حمله ارتش به ایلات و عشایر کرد در شمال و غرب و سرکوب آنها در سال­های 1301 و 1302 صورت گرفت. همچنین قبایل و ایلات قشقایی، بختیاری، شاهسون و عشایر بویراحمد، بلوچستان، خراسان، خوزستان و آذربایجان یکی پس از دیگری تا سال 1312 منکوب و منقاد شدند و اغلب خلع سلاح گردیدند (بشیریه، 1380؛ 71). در این میان منابع مالی عشایر و قبایل نیز مورد دست­اندازی قرار گرفت و منابع عمده­ای به تصرف ارتش درآمد. قسمت عمده­ای از اراضی و املاک رؤسای قبایل و عشایر نیز با استفاده از قانون جدید ثبت اسناد و املاک از دست آنها خارج شد و به تصرف ارتشیان و هواداران حکومت درآمد. کوشش­های مستمری نیز برای اسکان عشایر صورت گرفت. نتیجه این اقدامات زندگی معیشتی سخت زیر فشار قرار گرفت و پست­ های ارتش و ژاندارمری در قلب سرزمین­ های عشایری مستقر شد و ارتش بر زندگی ایلات و عشایر استیلا یافت. حکومت نظامی در بخش­های عمده­ ای از آن سرزمین ­ها برقرار شد. بسیاری از سرکردگان ایلات و عشایر یا تبعید یا اعدام شدند و در نتیجه ساخت قدرت داخلی ایلات در هم شکسته شد (بشیریه، 1380؛ 72).

تضادهای موجود در این فرایند را تعدادی از صاحبنظران مسائل ایران توضیح داده­اند. عده­ای بر آنند که شاه در صدد «نوسازی  و تجدد» سریع و پرشتاب ایران بوده و فشاری را بر جامعه وارد کرده که چون جامعه قدرت جذب آن را نداشته در برابرش واکنش نشان داده است. صاحبنظران دیگر می­ گویند شاه به سرعت کافی نتوانست به نتایج مورد نظر دست یابد و کشور همچنان توسعه نیافته باقی ماند. هرچند وعده ورود آن به «تمدن بزرگ» از طریق تبدیل کشور به یک قدرت صنعتی داده شده بود. یرواند آبرهامیان می­نویسد: بخش اعظم درآمد نفت در هزینه­های مولد سرمایه­گذاری شد، رشد و توسعه قابل توجهی پدید آمد و در واقع «یک انقلاب صنعتی کوچک» در کشور به وقوع پیوست. (فوران، 1376: 460). دایره توجه نیز به صنعتی شدن، دولت و بورژوازی محدود نمی­شود بلکه کل ساختار طبقاتی ایران و فرهنگ، سیاست و اقتصاد آن را دربر می­گیرد. کشاورزی ایران در فاصله سال­های 1332-1357 شمسی دستخوش دگرگونی کیفی عظیمی گردید که ناشی از اثرات پردامنه برنامه اصلاحات ارضی دهه 1340 بود. برنامه­ای که در محور انقلاب سفید قرار می­گرفت. وجه تولید دهقانی سهم­بری که قرنها و شاید هزاره­ها در ایران مرسوم بود با برنامه اصلاحات ارضی در طول یک دهه دستخوش دگرگونی سریعی شد و جای خود را به کشاورزی سرمایه­داری داد که تأثیرش بر زمینداری، ساختار طبقاتی روستاها و عملکرد کشاورز بسیار بارز و عمدتاَ منفی بود (فوران، 1376: 472).  حکومت پهلوی برنامه اسکان عشایر را در ایران طی سه مرحله به اجرا درآورد که ساختار فرهنگی، اجتماعی و معیشت مردم عشایر را به طور کلی دگرگون کرد.

1. مرحله اول اسکان (1320-1305): این مرحله دارای ویژگی­های زیر بوده است: در این دوره دولت ساختارهای جامعه ایلی را به مثابه مانعی در راه اجرای برنامه­های خود در مقیاس ملی می­دانست. در صدد اسکان اجباری (تخته قاپو) و تغییر شیوه معاش عشایر برآمد. البته عشایر اسکان اجباری را نپذیرفته و به مقابله با نیروهای دولتی برخاستند.

الف)  استقرار قوای نظامی و انتظامی و خلع سلاح عشایر؛ ب) ایجاد ستاد جرایی: این ستاد به منظور تغییر شیوه معاش عشایر تشکیل شد؛ ج) ملزم کردن عشایر به درختکاری و کشت محصولات زراعی ناهماهنگ با کوچ؛ دولت برای این منظور عشایر اسکان یافته را از کشت محصولاتی چون غلات و حبوبات که کاشت، داشت و برداشت آنها در راستای دامداری مبتنی بر کوچ بود (در سطح اراضی آبی) منع شده و به کشت درختان و نباتات غیر هماهنگ با کوچ ملزم شدند. د) سوزاندن سیاه­چادرها: از جمله شگردهای مأمورین دولتی در اسکان اجباری عشایر سوزاندن سیاه­چادر آنان بود و از آنجا که تهیه سیاه­چادر در فصل زمستان به سبب در دسترس نبودن مواد اولیه امکان­پذیر نبود عشایر کوچنده به غارها و مناطقی که برای تعلیف مناسب نبود پناه برده و با از دست دادن تدریجی دام­های خود به اسکان اجباری روی آوردند. ه) جریمه زندان و مجازات کوچگران؛ (ازکیا و غفاری، 1383: 250).

2. مرحله دوم اسکان (1340-1320): در این مرحله بخشی از امور مربوط به برقراری نظم و کنترل عشایر به خوانین و کدخدایان واگذار شد که در مقابل افسری که تحت عنوان «مسئول نظامی ایل» پاسخگو بودند.

3. مرحله سوم کوچ (از سال 1341 به بعد): اصلاحات ارضی 1341 از یک سو با تقسیم­بندی جدید زمین و سازماندهی نوین تولید و توزیع زراعی همراه بود و از سوی دیگر دگرگونی در نوع ابزار و ادوات کار، فنون و تکنیک تولید و گسترش دیمکاری در مناطق تحت قلمرو عشایر را در پی­داشت (ازکیا و غفاری، 1383: 250).

 

6-3. اصلاحات ارضی محمدرضا شاه و انزوای سیاسی و نظامی عشایر

بخش عشایری حکومت محمدرضا شاه پهلوی رو به کاهش نهاد و قربانی سیاست­های آگاهانه دولت از یک سو و گرایش­های جمعیتی و سیاسی از سوی دیگر شد. جمعیت عشایر بین 2 میلیون نفر در دهه 1320 و 240 هزار نفر طی سال­های 1335 و 1345 نوسان داشته است. شاه نیز سیاست پدرش در مورد اسکان عشایر را از سر گرفت با این تفاوت که از دستگاه­های اداری و اجبارکننده بیشتری برای پیشبرد هدف­های خود برخوردار بود. اصلاحات ارضی از طریق «ملی کردن» کلیه مراتع کشور از میزان املاک عشایر کاشت، میزان کنترل ایلات بر زمین­ها را کم کرد و بر وابستگی­شان به دولت افزود. ایلاتی چند – مثل بویراحمدی در سال 1341، قشقایی در سال 1344، چریک­های کرد در سال 1346- که مقاومت کردند بیرحمانه سرکوب شدند و آنچنان با آنها بد رفتاری شد که به اعتقاد ناصر پاکدامن (صاحبنظر در اقتصاد سیاسی ایران)، آمریکائیان مهاجر هم با سرخپوستان بومی بدان­گونه رفتار نکرده بودند (فوران، 1376: 472). برای آنان قابل درک نبود که به چه جرمی حکومت مرکزی می­باید مهمترین حقوق اجتماعی (حق زندگی بر اساس خواسته و شیوه خودشان) را می­باید از آنان سلب کند. اقتدار اجتماعی و نظامی و اقتصادی آنانی و تهدیدی برای حکومت مرکز داشتند مهمترین عامل این حمله وحشیانه و بی­رحمانه به زندگی و فرهنگ چند هزار ساله آنان بود. کشتن سران عشایر و سوزاندن سیاه چادرهایشان در فصل سرمای زمستان بخشی از این توحش بود.

ساختار اجتماعی قبیله­ای و اقتصاد آن، از تحولات یاد شده عمیقاَ تأثیر پذیرفتند. سران ایلات هم مانند مالکان بزرگ در نتیجه اصلاحات ارضی و اسکان عشایر، قدرت سیاسی و منزلت اجتماعی­شان را از دست دادند. گروه زیادی از مردم عادی عشایر بر اثر سیاست­های دولتی یا مشکلات اقتصادی یکجانشین شدند. عده زیادی از آنان به صورت دهقانان کم­زمین یا کارگر کشاورزی درآمدند، در کارخانه­ها به کار پرداختند، یا به صورت عمله ساختمانی جزو طبقه­های فقیر حاشیه شهری شدند. زندگی برای اغلب عشایری­ها دشوارتر شد و آمار و ارقام وضعیت تغذیه در روستاها حاکی از سوء تغذیه شدید در کردستان، خوزستان، کرمان و بختیاری یعنی مناطقی است که جمعیت زیادی ایلی را داشته­اند. این تحولات دهقانی و اقتصادی تا حد زیادی از آگاهی عشایری کاستند. خلاصه اینکه، پیوندهای افقی طبقاتی جایگزین احساسات عمودی طایفه­ای، قبیله­ای، فرقه­ای و محلی شده است (فوران، 1376: 482). اسکان ایلات، اصلاحات ارضی و کاهش جمعیت ایلی، موجب کاهش تولید گوشت و فرآورده­های شیر در دهه 1340 شد. سهم دامپروری تولید کشاورزی که در سال 1340 ، 40 درصد بود در سال 1349 به 26 درصد رسید. یکی از مهمترین پیامدهای این اقدامات تضعیف اقتدار اقتصادی، سیاسی و نظامی عشایر آنان در حکومت­های بعدی از جمله حکومت جمهوری اسلامی ایران بود.

 

زوال فرهنگ بومی لرستان

مجموعه تغییرات مطرح شده فوق موجب فروپاشی شیوه معیشت مردم روستایی و عشایری و انزوای سیاسی و بی­قدرتی آنان در عرصه اجتماع ملی شد. معیشتی که ریشه چند هزارساله داشت. مرگ این زندگی به معنی از بین رفتن تمامی عناصر و مؤلفه­های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زندگی کوچ­نشینان بود. «ذخیره تمدنی و فرهنگی» چندهزار ساله عشایر که شامل باورها و اعتقادات، ارزش­ها و هنجارهای جامعه ایلی، تولیدات دامی، صنایع دستی، دانش بومی[2] و سنتی پیرامون طبیعت، دامداری، بوم­شناسی، درمان بیماری­ها از منابع طبیعت، اقتدار اجتماعی­­شان در حال زوال بود. این شیوه زندگی در دوره مدرن توسط عوامل حکومت به عنوان نماد توسعه­نیافتگی، بی­فرهنگی، تأخر فرهنگی، غیر بهداشتی، و توحش عنوان می­شد. در حالی­که کشتن عشایر به آتش کشیدن زندگی سیاه­چادرهای عشایر نمادی از تلاش برای نوسازی، تجدد و پیشرفت بود!

 اگرچه این فروپاشی و زوال به تدریج طی چند نسل رخ داد اما در نهایت می­توان در دوران کنونی روستاییانی را مشاهده کرد که با رمه­های اندک و پراکنده خود در دامنه­های رشته کو­ه­های زاگرس زندگی می­گذرانند. هنوز آن باورهای مثبت و منفی حول زندگی عشایری به شکل دو مقوله زندگی عشایری نماد برکت و نماد توسعه­نیافتگی و تأخر فرهنگی وجود دارد. مجموعه باورهای فرهنگی و شیوه­های زندگی باقی مانده از عشایر در زندگی روستانشینی، کشاورزی و شهری نمی­توانست خود را در کوتاه­مدت (چند دهه) بازتولید کند. زیرا فرایندهای تغییرات و تحولات فرهنگی می­باید می­باید به شکل نرم و در طولانی مدت رخ دهد تا کمترین آسیب­ها و بحران­های هویتی را به دنبال داشته باشد. به بیان جامعه­شناسی نهادینه­شدن ارزش­ها و هنجارهای جامعه نیاز به تجربه­ جامعه­پذیری و فرهنگی­پذیری در تمامی دروان زندگی فرد - کودکی، نوجوانی، جوانی و میان­سالی و بزرگسالی - است. در حالی­که تجربه اسکان اجباری عشایر و اصلاحات ارضی بیشتر یک نوع مبارزه نظامی برای زنده ماندن و نگاه­داشتن شیوه زندگی بود.

این اقدامات موجب اختلال در فرایند زندگی اجتماعی و معیشت مردم می­شد. تغییرات اجباری و سریعی که شیوه زندگی چند هزار ساله آنها را که به مبتنی بر حرکت همه انسان­ها، دام­ها و امکانات زندگی بود به یک­باره می­باید محصور و محدود به یک فضای جغرافیایی خاص شود. تصور این دگرگونی و مرگ زندگی به غایت دشوار است. زیرا زندگی اجتماعی که هماهنگ با طبیعت، شرایط جوی، اقیلمی و اکولوژیکی بود در یک دروه چند ساله دگرگون شود. در این زندگی باورها، اعتقادات، ارزش­ها، اسطوره­ها، ادبیات شفاهی، متل­ها و داستان­ها، محصولات و صنایع دستی، موسیقی ریشه در فرهنگ چند هزارساله داشت. حال باید مرگ زندگی کوچ همه­ معناهای زندگی را رها می­کردند. می­توان این­گونه تصور کرد یک پرنده­ای که همیشه در طبیعت در حال پرواز بوده باید خود را در قفسی ببیند. مردم عشایر باید تن به زندگی یکجانشینی می­دادند که سنخیتی با تجربه تاریخی زندگی آنان نداشت.

 

نتیجه­ گیری و بحث

فرهنگ مردم لرستان از گذشته ­های چند هزار ساله خود با وجود مظاهر تمدنی و فرهنگی خود از گذار دوران پیش­از تاریخ و دروان تاریخی و اسلامی با وجود همه تحولات ذخیره تمدنی و فرهنگی خود را حفظ کرده و نسل به نسل به آیندگان خود انتقال داده است. اما در دوران معاصر رخدادهای سیاسی و ظهور «دولت خودکامه مدرن» در زمان حکومت پهلوی با زور و اجبار و بدون اندیشه و عقلانیت، سعی در نوسازی و مدرن نمودن جامعه ایران دارد و برای رسیدن به این منظور اقتدار سیاسی و اجتماعی عشایر را به عنوان مانعی در این مسیر می­داند.

یکی از مهمترین پیامدهای اقدامات حکومت پهلوی تضعیف اقتدار اقتصادی، سیاسی و نظامی عشایر بود. در دروان جمهوری اسلامی ایران تازه اثرات و پیامدهای برنامه­ های حکومت پهلوی برای مردم عشایر در حال آشکار شدن است. زیرا تضادی در درون اجتماعات روستایی در سطح خانواده و بین نسل ­ها شکل گرفته است که بجای افزایش همنوایی و همدلی در مناسبات اجتماعی مردم با همدیگر، روابط درون خانواده­، دیواری عظیم بین فرهنگ پدران با روحیه عشایری- روستایی با فرزندان مدرن امروزی شکل گرفته است. نهادهای اجتماعی (خانواده، گروه­ های اجتماعی، اقوام) سیاسی (برنامه­ توسعه­ ای) مذهبی نتوانسته­ اند برنامه­ ای جامع برای مدیریت این گونه تضادها و بحران ­های اجتماعی دارد. ریشه این تضادها در وجود تقابل فرهنگ­های متضاد (دنیای سنتی در مقابل دنیای مدرن) و عدم فهم مشترک انسان­های جامعه امروزی از دنیای باورها و اعتقادات همدیگر است. فقر اقتصادی و معیشتی این­ گونه تضادها را دو چندان می­کند زیرا رفاه اقتصادی یکی از ابزارهای رهایی از تضاد داست. محصول این­گونه تضادها وجود آسیب­های اجتماعی در قوم لر شده است.

مردم در دوره کنونی می­باید به شناخت باورها و ارزش ­های فرهنگی و اعتقادی خود بیشتر بیاندیشند و تضادهای فرهنگ مدرن را مدیریت کنند. تقابلی که بین نسل والدین و فرزندان شکل گرفته ناشی از افزایش آزادی­های فردی و اجتماعی نسل­های جوان­تر نسبت به نسل­های مسن­تر است. دلیل این وضعیت این است که جوانان امروز مراحل جامعه­پذیری و فرهنگ ­پذیری را از دوران کودکی خود تجربه کرده­اند.

 

 تغییرات زبان و ادبیات بومی لرستان

زبان پیش از هر چیز یک ابزار ارتباطی تعریف می­شود، ابزاری که انسان­ها برای ایجاد ارتباط میان یکدیگر و انتقال اطلاعات، دانش، احساسات و ذهنیات خویش به کار می­برند. از سوی دیگر، زبان پیش از آنکه ابزاری ارتباطی باشد، وسیله­ای اساسی برای اندیشیدن شمرده می­شود. در این رویکرد، زبان عامل اصلی ذخیره و انباشت افکار و دستگاهی است که در یک معنی نمی ­توان آن را از اندیشه جدا کرد (فکوهی، 1391: 81).

 هر شیوه معیشت زبان و ادبیات خواص خود را دارد. زبان و ادبیات شهرنشینان با زبان روستاییان بسیار متفاوت است. زبان مردم عشایر و روستایی ویژگی­ های خاص خود را دارد، اگرچه به ظاهر ابتدایی و ساده به نظر می­رسد اما در دامن خود مفاهیمی که متناسب با زندگی اجتماعی و کوچ­شان در طبیعت دارد. این زبان متل­ها، داستان­ ها و اسطوره­ ها و افسانه­ های خود را دارد. بخشی اصلی این زبان به شکل نمادها دیده می­شود. زبان باورهای مذهبی و سنتی کوچ­ نشینان پیرامون طبیعت همچون خورشید، باران، خطرات طبیعت (سیل و زلزله)، حتی مناسک و آیین­ هایشان، اوقات فراغت (شکار، رزم و بز،) دوستی و دشمنی، اتحاد و همدلی و تولد و مرگ ازدواج، ... زبان خاص خود را دارد که کاملا متفاوت از زندگی شهرنشینان امروزی است.

زبان با تغییر معیشت انسان ­ها و تغییر فضاهای اجتماعی و فرهنگی انسان­ها زبان نیز به تدریج کارایی خود را از دست می­دهد. در حال حاضر وقتی اصلاحات، کنایه­ها، ضرب­ المثل ­ها بومی را به طور گذرا مرور می­ کنیم درمی ­یابیم وجود واژه ­ها و مفاهیم موجود در زندگی عشایری و کوچ ­نشینی در آن بطور آشکار و مستتر وجود دارد که با سبک زندگی شهری و جامعه جدید سنخیت ندارد. فرهنگ و زبان پیوند عمیقی با زندگی اجتماعی و معیشت مردم دارد. باورها و اعتقادات، زبان شفاهی، ترانه ­ها، لالایی­ ها، اسطوره ­ها، فرهنگ کار، اوراد و ادعیه­ ها حول نزولات جوی، بلایای آسمانی و زمینی، سیل و زلزله و طوفان، در هماهنگی عجیبی با هم پیوند یافته ­اند. آنچه این مجموعه معانی را بهم پیوند می ­دهد زبانی است که گاهی به شکل موسیقی و آواز، گاهی به شکل رقص­ های محلی در می­ آید؛ گاهی به شکل نمادها، نشان­ ها و آیین­ ها. می­ توان گفت همه اینها یک زبان است و نشانگر ارتباطات عمقی معنوی و مادی انسان­ های این سرزمین بوده است. این زبان ­ها با وجود همه پویایی و تحولات خود تا چند دهه گذشته با جان و دل در تمامی کنش­ ها و محصولات مادی و معنوی مردم این سرزمین به حیات خود ادامه داده است.

مردم این سرزمین باورها و معانی عمیق چند هزار ساله زبان خود را به درستی می ­فهمیدند و هر لحظه از زمان و فضایی پیوند باورهای خود را با جهان هستی، زندگی اجتماعی و خانوادگی خود هم ­آهنگی و همنوایی داشت. به طور مثل برای موسم کاشت، داشت و برداشت هر سرودی و آوازی بر زبانشان جاری بود. برای دوری از بیماری، بلا و آفت­ها، نذری و نیازی بر زبان داشتند. مهم ­تر از همه مردم زبان همدیگر را به روشنی می­ فهمیدند. حتی به راحتی زبان حیوانات را می­ فهمیدند. گرسنگی، تشنگی و بیماری حیوانات را بهتر از هر کس دیگری حتی یک متخصص دامپزشکی می­ فهمیدند. از دانش و زبان انباشته گذشتگان خود به درستی استفاده می­ کردند، از همه مهمتر والدین و فرزندان زبان همدیگر را به سادگی می­ فهمیدند. اگر چه فرهنگ سنتی و معیشت کوچ ­نشینی، کشاروزی و روستایی خشونت­ هایی نسبت به زنان و کودکان اعمال می­کرد و آن هم به دلیل ماهیت سختی کار این نوع معیشت بود، اما تضادی در فرهنگ­ها و باورهایشان با زندگی اجتماعی­شان وجود نداشت.

توسعه و پیشرفت ­ها مدرن علیرغم همه خدمات ارزنده خود فرهنگ و زبانی اقوام بومی و محلی را مورد هجوم قرار داده است. برای تضعیف زبان­ های محلی و بومی و به تبع آن، زوال فرهنگ بومی آن­ها دلایل زیادی وجود دارد. در اینجا می­ توان برخی از آنها اشاره کرد:

1. گسترش زندگی شهری به فضاهای روستایی و متصل شدن فرهنگ بومی و سنتی به فرهنگ مدرن شهری؛

2. آموزش زبان رسمی در نظام آموزشی (مدارس و دانشگاه) و رسانه­  های ملی: دولت ­ها با برنامه ­های آموزش رسمی خود در مدارس و دانشگاه­ ها و نگارش زبان رسمی کتب، مجلات، رسانه ­های جمعی (شبکه ­های تلویزیونی، ماهوراه­ ای، رادیو و...) بیشترین سهم را در گسترش زبان­ های رسمی ملی همچون زبان فارسی و تضعیف زبان­ های بومی و محلی داشته­ اند. به دلیلی اهمیت یافتن یادگیری زبان رسمی فراسی در نظام آموزشی و پیشرفت­ های شغلی و علمی والدین اهتمام جدی برای آموختن زبان فارسی به فرزندان خود دارند. این مسأله موجب استفاده کمتر از گویش بومی و محلی لری و در طولانی مدت تضعیف آن خواهد شد.

 

نتیجه­ گیری و بحث

فرهنگ مردم لرستان از گذشته­ های چند هزار ساله خود با وجود مظاهر تمدنی و فرهنگی خود از گذار دوران پیش­از تاریخ و دروان تاریخی و اسلامی با وجود همه تحولات ذخیره تمدنی و فرهنگی خود را حفظ کرده و نسل به نسل به آیندگان خود انتقال داده است. اما در دوران معاصر رخدادهای سیاسی و ظهور «دولت خودکامه مدرن» در زمان حکومت پهلوی با زور و اجبار و بدون اندیشه و عقلانیت، سعی در نوسازی و مدرن نمودن جامعه ایران دارد و برای رسیدن به این منظور اقتدار سیاسی و اجتماعی عشایر را به عنوان مانعی در این مسیر می­داند. در ایران معاصر تحولات سیاسی معتددی رخ داد که جامعه ایران را به طور کلی وارد مرحله جدیدی از صنعتی شدن، شکل­گیری دولت مدرن و رشد زندگی شهری نمود. اما بر اساس مطالعات موجود وقوع این رخدادها برای جامعه به ویژه برای عشایر و روستاییان خوش­یمن نبوده و با سرکوب کردن آنها توسط حکومت مرکزی رضاشاه و از بین رفتن شیوه معیشت­شان فرهنگ و باورهای زندگی آنان نیز در طولانی مدت از بین رفت. 

عمر چند هزارساله زندگی عشایری مردم ایران در طی پنجاه ساله حاکمیت پهلوی به طور ناخواسته و اجباری به اتمام می­رسد، بعد از اجرای 5 برنامه­ توسعه­ ای حکومت پهلوی زندگی روستایی و یکجانشینی را تجربه می­کنند. هنوز این شیوه زندگی به درستی تجربه و نهادینه نشده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و اجرای برنامه­های توسعه­ای زندگی روستاییان به طور جهش­ یافته به زندگی شهری پیوست. و روستاییان از معماری گرفته تا الگوهای مصرف، سبک زندگی، پوشش، تغذیه، اوقات فراغت، الگوهای شهری را اقتباس کردند و در این فرایند نابرابری­ های اجتماعی و اقتصادی تشدید شد.

یکی از مهمترین پیامدهای اقدامات حکومت پهلوی تضعیف اقتدار اقتصادی، سیاسی و نظامی عشایر بود. در دروان جمهوری اسلامی ایران تازه اثرات و پیامدهای برنامه­ های حکومت پهلوی برای مردم عشایر در حال آشکار شدن است. زیرا تضادی در درون اجتماعات روستایی در سطح خانواده و بین نسل­ها شکل گرفته است که بجای افزایش همنوایی و همدلی در مناسبات اجتماعی مردم با همدیگر، روابط درون خانواده­، دیواری عظیم بین فرهنگ پدران با روحیه عشایری- روستایی با فرزندان مدرن امروزی شکل گرفته است. نهادهای اجتماعی (خانواده، گروه­های اجتماعی، اقوام) سیاسی (برنامه­ توسعه­ای) مذهبی نتوانسته­ اند برنامه ­ای جامع برای مدیریت این گونه تضادها و بحران­ های اجتماعی دارد. ریشه این تضادها در وجود تقابل فرهنگ­های متضاد (دنیای سنتی در مقابل دنیای مدرن) و عدم فهم مشترک انسان­های جامعه امروزی از دنیای باورها و اعتقادات همدیگر است. فقر اقتصادی و معیشتی این­ گونه تضادها را دو چندان می­کند زیرا رفاه اقتصادی یکی از ابزارهای رهایی از تضاد داست. محصول این­گونه تضادها وجود آسیب­های اجتماعی در قوم لر شده است.

مردم در دوره کنونی می ­باید به شناخت باورها و ارزش ­های فرهنگی و اعتقادی خود بیشتر بیاندیشند و تضادهای فرهنگ مدرن را مدیریت کنند. تقابلی که بین نسل والدین و فرزندان شکل گرفته ناشی از افزایش آزادی­ های فردی و اجتماعی نسل­های جوان­تر نسبت به نسل­ های مسن­تر است. دلیل این وضعیت این است که جوانان امروز مراحل جامعه ­پذیری و فرهنگ ­پذیری را از دوران کودکی خود تجربه کرده ­اند.

 

یادشت­ها:

[1] . نظام­های دانش بومی، دارای ابعاد متعددی است که بر دانش زبان­شناسی، پزشکی، روانشناسی بالینی، گیاه­شناسی، جانورشناسی، بوم­شناسی، اقلیم، کشاورزی، دامداری و مهارت­های حرفه­ای مشتمل است. (چمبرز؛ 1378: 116).

[1]. برای دریافت وضعیت سطوح توسعه­یافتگی لرستان ر.ک. به مقاله بررسی رابطه فقر، خشونت خانگی و خودکشی در ایران، فصلنامه علمی پژوهشی بررسی مسائل اجتماعی دانشگاه تهران، شماره 2؛ سال 1389 اردشیر بهرامی و موسی عنبری، (www.sid.ir)

 

 

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 ولی بهرامی 1394-02-16 11:20
با عرض سلام وتقدیر وتشکر از نقد و برسی فرهنگ و نقش برنامه های توسعه در زوال آن برای بهتر شدن مقالهمی توان انقادات زیر را کرد: فرهنگ مقوله جامعی است و به این هم اشاره کردید اما در مقاله شما آنرا به زوال فرهنگ عشایری و بحث عشایر را خیلی برجسته کرده اید همچنین دو بار نتیجه گیری کرده اید و در نتیجه گیری نیاز نیست دوباره مطالب مطرح شده در بالا را بیاورید , اگر بیشنهاداتی در آخر بیاورید غنای مقاله بیشتر خواهد شد و سعی کنید از منابع بیشتری استفاده شود. در کل ما از توجه و حس وطن دوستی و مقالهو شما راضی و متشکرییم
ولی بهرامی کارشناس ارشد برنامه ریزی رفاه اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی
 
 
#2 جودکی 1394-02-25 01:18
ای کاش تغییر وتحولات سیاسی باشد در شهرستان پلدختر تغیرات طایفه ای و سلیقه ای است این فاجعه برای لرستان است