سه شنبه, 02 آبان 1396  

جدیدترین مطالب

صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
توسعه-استان-قم-در-سایه-مظلومیت-الیگودرز
  نویدی خوش برای مردم استان قم که با شنیدنش بار دیگر زخم کهنه لرستان سر...
روز-پزشک-و-یادی-از-پزشک-افسانه-ای-لرستان
   رضا فرهادی / جریان زندگی، خصایص و مبارزات دکتر اعظمی شباهت کم نظیری با...
ایرج-خوانی،-نماد-درخشان-بومیابی-در-شعر-و-موسیقی-لرستان
   ابراهیم خدایی /نه فقط در مقام کلام و موسیقی که در بینش نیز ایرج شباهتی...
لرستان-و-شبح-امیر-احمدی
   دکتر روزبه کلانتری / چند روز پیش در خبرها آمده بود که لانۀ قدیمی...
 

 
 

برنامه، جهت و هویت مدرن لر: گفتار نخست ویژگی‌های هویتی

 

جهانگیر محمودی/

درگفتار نخست به عامل‌ها و مولفه‌های پنج گانه‌ی کیستی وهویت لر می‌پردازم. نخست باید دانست که روی گفتار نگارنده به سوی همه‌ی لرها از بختیاری، بهمئی، بوشهری، دشمن‌زیاری، کهگیلویه وبویراحمد، لک،... است.

 

 

جهانگیر محمودی:

در گفتار نخست [لینک قسمت قبل] به عامل ها ومولفه های پنج گانه ی کیستی وهویت لر می پردازم.نخست باید دانست که روی گفتارنگارنده به سوی همه ی لرها از بختیاری، بهمئی،بوشهری، دشمن زیاری ،لرستان، کهگیلویه وبویراحمد، لک، فارس،استان مرکزی واستان همدان ودیگر است. اکنون برای آغازباید دانست هویت چیست وچه ویژگی هایی دارد.هویت به زبان پارسی کیستی (است که )مجموعه ی نگرش‌ها، ویژگی‌ها و روحیاتی که یک فرد را از دیگران متمایز می‌کند-درمیان می گذارد(موسی نجفی. هویت شناسی. چاپ اول. آذرما، ۱۳۹۲. ۲۶.)...کیستی یاهویتIdentity درفرهنگ آکسفورد ازریشه لاتین Identitas است که ازIdem به معنای همسانی گرفته شده است ودومعنای پایه ای دارد: نخستین معنای آن نشانگر همانندی دروابستگان یک قوم ازسویه های مادی ومعنوی وفردی واجتماعی است.معنای دوم آن ناهمسانی وجدابودن یک قوم با قوم دیگراست. پس هویت یعنی اینکه بتوان ازیکسو همسانی ها واز سوی دیگر ناهمسانی ها راشناخت.درگونه ی هویت قومی پیوندهای عاطفی اعضا بیشتر از گروه های دیگر بوده وهمگنی ویکدستی بیشتری نسبت به جامعه برآن فرمان میراند...برگرفته از رضایی ودیگران، 1386 :121... پس هر لرباید بداند که کیست وچه ویژگی هایی دارد ودراین باره باید شناختِ روشنی درمیان باشد که همگان به گونه ی سودمندی به آن پایبند ودلبسته  شوند.چنانکه همه ی گوشه های کیستی خویش رابشناسد و جای تاریکی درمیان نباشد.شناخت کمال هر گروه یافرد انسانی به شناخت هویت وکیستی آن بستگی دارد، یعنی اینکه به میزان  توان آشنایی باهویت و ماهیت خویش به هدف، و نقطه ی کمال وجودی خویش پی می بریم. کمال هرانسانی چه ازجنبه ی فردی وچه درسویه ی  اجتماعی در به فعلیت رسیدن استعدادهای ویژه ای است که دستگاه آفرینش در آن به امانت گذاشته است. پس شناخت کمال هر چیز، درشناخت ماهیت و حقیقت آن چیز است، به سخن دیگر در هنگام ابهام، ازهویت وماهیت فردی یا اجتماعی خویش،امکان شناخت کمال بهینه برای ما ممکن نیست.خداوند بزرگ، برپایه ی حکمت ژرف خود آفریدگان را گوناگون آفریده است. در سازمان آفرینش، هر یک از این آفریدگان، مهره ی خاصی است که بردوش او کاری در شرایط ویژه  است. آنچنان که هرگز کار ویژه ی هر یک ازآفریدگان، از دیگری ساخته نیست و باید هر کدام در چارچوب خویش که از سوی آن حکیم پردانش که گرداننده ی چرخ هستی است ترسیم گردیده، عمل کنند. حذف هر یک از مهره های این دستگاه بزرگ (برای نمونه قومیت ها که از آفریدگان خدا هستند) زیان های غیر قابل جبرانی را به همراه دارد و ازآن جا که دوباره آفرینی این آفریدگان در جهان هستی  ممکن نیست و هر پدیده ای ، با تمام شرایط آفرینشش یگانه بوده و اثر ویژه ی خویش را دارد، هرگز نمی توان هدف از وجود هر یک را از دیگری انتظار داشت.قومیت ها که برپایه ی آموزه های قرآنی ازآفریدگان پروردگارهستند نیزباید برای رسیدن به کمال خویش هویت خودرابه نیکی بشناسند.پس کمال شناسی تنها به شناخت هویت ها بستگی دارد، یعنی به اندازه ای  که توان آشنایی با ماهیت چیزها را داشته باشیم، به هدف ها و نقطه ی کمال وجودی آن چیزها پی می بریم.دانش های بشری ، همه به دور همین گردون  می چرخند، به گونه ای که هر فنی از دانش ها، آنگاه پیشرفته خواهد بود که به شناخت دقیق تر ازپدیده  رسیده باشد و توان کشف بیشتری نسبت به ویژگی ها و اثرهای آن داشته باشد. گیاه شناس تا نتواند ماهیت وهویت گیاه را بشناسد ونتواند به ویژگی های وجودی آن پی برد، در شناخت کمال آن پدیده  ناتوان است. کسی که ماهیت وهویت آب را می شناسد، می داند که بهترین آب، بی مزه، بی رنگ و دارای وزن ویژه ای است.هرآینه  گاهی این شناخت، با تجربه ی پی درپی در نشانه ها وویژگی چیزها به دست می آید که این روش ها، هیچ گونه ستیزی با شناخت هویت هرچیز ندارد، زیرا با یاری دانش تجربی، ماهیت وهویت چیزها را به گونه ی مطلق یا نسبی می شناسد و سپس تشخیص می دهد که کمال وجودی هر ماهیت یا هویتی از این دست، چیست و هدف پایانی از آفرینش آن کدام است.ازاین رو شناخت هویت وکیستی لربه سبب پیچیده بودن نسبی ومستمراست. هر پدیده ای در گستره ی هستی، انجام  کار ویژه ای در شرایط ویژه ای راعهده داراست. ما این نکته را می دانیم که از گرگ گوسفند زاییده نمی شود و هیچ گاه هسته ی خرما، انگور به بار نمی آورد، بلکه هر پدیده ای، راه ویژه ای دارد که برای او خط کشی شده و در همان راه ویژه حرکت می کند. هنگامی که کارشناس کشاورزی، دانه  ی خاصی را در دل خاک می نهد، در همان مرحله ، کارآیی  آن را به چشم آورده،سود آن را در نظرمی گیرد و شکل وبهره  و بار دهی آن را ترسیم می کند،آن گاه دست به کار کشت می شود.این کشاورز مرحله های  کاشت، داشت و برداشت را می داند و این دانش، همان حقیقت شناسی وهویت آن دانه است که کمال و جودی آن،پیدایش کشتزار یا باغ پرباری  است که در آینده ی نزدیک یا دور به بار و بهره می نشیند. اگر این آگاهی دقیق در کار نباشد،در زندگی بشری هیچ کاری به سامان نمی رسد و هیچ کسی دست به هیچ کاری نمی زند.چرخ روند پدیده ها که در سیر طبیعی پی گرفته می شود، نشانگر این نکته است که همگان، بایدبرنامه های زندگی خود را برپایه ی  نقشه ی آفرینش که همان هویت باشد، ترسیم نمایند. پس با شناخت کاربری هر پدیده ای، پی و پایه ی کوشش خود را بر همان شیوه تنظیم کرده و به بهره ی نیک  می رسند.برای نمونه اگر گندم بکارند، ولی ارزن به دست آورند، ابهام و سردرگمی آنچنان ویرانگر خواهدبود که توان پی گیری زندگی برای نسل انسان به صفر می رسد و نابودی نسل رخ می دهد.چنانچه گندم وجود لربه ارزن دگرگون یافته است.حذف هر یک از مهره های آفرینش، به ناهنجاری های ویرانگر در نظام آفرینش می انجامد. سازمان هستی یک یگان وجودی است که همه ی ذره ها ی آن در همه ی گوشه های این سازمان،به گونه ی  هماهنگ کارویژه ی خویش رانشان می دهند و با تعامل هر یک با یکدیگر با اثربخشی های متقابل دراین آفرینش بزرگ، به این شناخت شگفت آور می رسیم که همه ی پدیده های جهان، هدف همسو وهماهنگی را پی می گیرند که آن، یگانگی و به هم پیوستگی دراین سازمان بزرگ جهان است. ازاین رو رفتار قومیت لر به سبب کمبودآگاهی سازنده به هویت خویش رفتاری سردرگم،گیج وپراکنده است.اکنون لرگرگی است که گوسفند می زاید وگندمی است که ارزن به وجود می آورد.پس بهره ی کارش اورادچارپسروی وویرانی نموده است.بنابراین لرها باید بکوشند که آگاهی گسترده ای به ویژه ازکیستی وهویت گروهی خویش به دست آورند.تا ازاین راه  جان وروان خویش را با آن همسوسازد واز تک تک  پراکنده وناتوان لر،گروهی نیرومندوپیوسته ی سازمان یافته شکل بگیرد.کیستی وهویت گروهی انسان، از پنج پدیده پیروی می‌کند. به زبان دیگر، بر پایه عامل های پنج گانه ی سازنده ونیروافزا، به دست می آید ؛...{1 ـ عوامل جغرافیایی ـ اقلیمی،2 ـ عوامل سیاسی و تاریخی،3 ـ عوامل اقتصادی و معیشتی،4 ـ عوامل فرهنگی (زبان و ادبیات و هنر، میراث اساطیری، سنن و آداب، اعتقادات و آیین‌ها و رسوم و یادمان‌ها)، 5 ـ و مؤلفه‌های تربیتی.(ویکی پدیا)...} بنابراین اگر هرلر شناختی فراگیرازهمه ی عامل های کیستی وهویتی خویش چون : عامل های جغرافیایی ـ اقلیمی. عامل های اقتصادی و معیشتی. عامل های سیاسی و تاریخی .عامل های فرهنگی و درپایان عامل های  تربیتی نداشته باشدودررفتارخویش نمایان نکند، بی هویت است. یاهویتی نارسا وناروشن دارد.بی گمان نبوداین چنین کیستی وهویتی سبب درجا زدن لروواپسگرایی اوست.دراین پیوند اگرنگاهی به  همه ی نوشته ها ی  نخبگان لر داشته باشیم بیشترتنها به بندچهار کیستی وهویت پرداخته اند.یعنی: عامل ها ی فرهنگی (زبان و ادبیات و هنر، میراث اساطیری، سنن و آداب، اعتقادات و آیین‌ها و رسوم و یادمان‌ها)آن هم باروشی نادرست وناکافی. اندکی نیز به عامل های دیگر پرداخته اند که هرآینه بسیار ناچیزاست.یا سمت وسوی سودمندی ندارند.پس ما نیاز داریم که به همه ی عامل ها بپردازیم وگرداگرد کیستی خویش رابشناسیم.بی این روش دچار سستی وکژرفتاری وکاهلی خواهیم بود ونخواهیم توانست دردها ورنج های مردممان را بزداییم.وبرنیرو وتوان آن  ها بیفزاییم.درزیر به یادآوری همه ی عامل ها ی هستی دهنده ی هویت قومیتی به ترتیب گفتارهای دیگر کتاب که درپی می آیند،می پردازم.

 

الف) عامل های اقتصادی، معیشتی واجتماعی:

باید گفت عامل های اقتصادی، معیشتی واجتماعی، روش های دستیابی به قوت زندگی وگونه ی پیوندهایی است که ازاین کارها به دست می آید. اینکه ما از چه ابزاری بهره می گیریم وچگونه درکارهای خویش با دیگران هماهنگ می شویم یا روی به ستیزمی آوریم، پیشرفته یا کهن بودن ابزارها،نو یا کهنه بودن شیوه ی پیوندهای گروهی ،که دردرون یک اقلیم وجغرافیای تاریخی ویژه ومعین هستند، بیانگر عامل های اقتصادی،معیشتی واجتماعی است.بسته به اینکه این گروه از انسانها درگذر ازیک دوره وروند تاریخی ازچه سازمان اقتصادی وسیاسی پیروی می کرده اند وبرآنها این سازمان با چه روشی فرمان می رانده،  دارای ویژگی ها، پیوندها ومشترکاتی می شوند که وابستگی، پیوستگی وگاه ستیزهایی درپی دارد.ازسوی دیگر این وابستگی ها حس ژرفی درقوم که ازدرون تاریخ ریشه می گیردرا فراهم می کند.برای نمونه، قرن ها سیطره ی سازمان زمینداری (فئودالیسم) در میان ملت های اروپایی و یا سلطه  ی سازمان ارباب و رعیتی در ایران، منجر به هستی یافتن دوگونه ی ویژه از احساس مشترک، نسبت به روابط تولیدی،  پیوندیاستیز انسان با انسان و انسان ها با زمین، در میان این دو گروه انسانی شده اند. جدا بودن این گونه ی نگاه به اشرافیت در جامعه های اروپایی و فرهنگ برگرفته از آن، با گونه ی نگاه مردم ایران به همین پدیده، برخاسته از تفاوت در تولید، روابط، پیوندها وستیزها وهمچنین  ابزار تولیدی درمیان ایران واروپاست.با این همه پیوندهای خونی فراتر ازاین پدیده هاست که درگفتاردوم به آن خواهم پرداخت. با پاسداری ازپیوندهای خونی ونگاه داشتن خویشاوندی هرگز دگرگونی ها وتغییرات سبب ازبین رفتن هویت وماهیت ما نخواهدشد.اکنون باید گفت ایل گرایی (که پدیده ای نادرست است)از شیوه ی پیوندهاوروابط کهن به دست می آید.که دیگر چون گذشته کارآیی ندارد. پس باید گفت هرکس درایل گرایی بماند سخت واپسگراست.دیگر بهره وثمره ی آن چیزی جز عقب ماندگی وستیزهای طایفه ای نیست. یگانگی ووحدت قوم روزبه روز فرسوده ترشده وستیزه ها ودشمنی ها بیشتر خواهدشد.زیرا سازمان ایل ازهم پاشیده وهرکس خود مختاربوده وهوس ها وطمع ها سبب ستیز بیشتراست.لرها نباید اگر می خواهند درسویه وجهت سود خویش گام بگذارند دربند ایل گرایی باشند.بهره ی این کار تنها پسروی واندوه وناتوانی بیشتراست. ما نیازی به پیوندهای ارباب ورعیتی نداریم وهرآینه دیگر امکان آن وجود ندارد .گرچه به چهره های بزرگی از خان ها درتاریخ واکنون خان های پیشروکه  می توانندبسیار سودمندوسازنده باشند، نیاز فراوانی داریم.خان هایی که از نام نیک خویش برای رساندن  ایل به سوی قومیتِ، توانی سازنده وکارآ  ازخودبروزدهند، نه اینکه آنرا درسویه وجهت ایل نگه دارند.باید برپایه صله ی ارحام وپیوندهای خونی قومیت درشکل مدرن خود به زندگی دوباره بازگردد.بودن این پدیده ی بنیادی مارا ازهرتکانه ای حفظ خواهدکردوتوان مارابرای رسیدن به جایگاه بهتر صدچندان خواهدنمود.

 

ب)عامل های سیاسی و تاریخی:

عامل های سیاسی و تاریخی، به عامل هایی  گفته می‌شود که ریشه گرفته از سرنوشت سیاسی و تاریخیِ یگانه میان یک گروه ویژه از انسان‌هاست. باید چشم گشود هنگامی که  می‌گوییم: «یک گروه ویژه از انسان‌ها»، خواست ما اینست که بدانیم چه عامل ها وعلت هایی درپیدایش همزمانِ هویت سیاسی وتاریخی، درگروهی از انسانها اثربخش است، که هرآینه این انسان ها می‌توانند در میان خود، دارای گروه‌ها و دسته‌های چندگانه  درحوزه‌های گوناگون جغرافیای ویژه  ای باشند. یادمانده‌های تاریخی، شادی‌ها، اندوه ها و نبردها،  شکست‌ها و پیروزی‌های مشترک، از عامل هایی هستند که در جنبه ی  پذیرش ازروی ناچاری یا دلبخواهانه ی نظام‌های سیاسی واقتصادی ویژه و رخدادهای همانندهم، می‌توانند ماندگاری ژرفی برحس هویت وکیستی  مشترک ویگانه دراین گروه ازانسان ها بگذارند.لیک بازمی گویم،پیوندهای خونی که از ژرفای تاریخ وسرگذشت این انسان ها فریاد می زنند،فراتر از همه ی عامل ها هستند که حس مشترک گروهی در پیوند با اعماق تاریخ را ژرف ترمی کند.که شوربختانه گاه سست وخوشبختانه گاه نیرومند می شود. اگر یک قوم از هیچ یک از عامل های بالا بهره ای نداشت، تنها پیوند خونی بسنده می کرد که حس وهویت مشترک ویگانه  ای داشته باشد.بی گمان ما لرها دارای کیستی وهویتی بزرگ وبرجسته درتاریخ ایران هستیم.دراین باره بیشتر خواهیم نوشت.وازگذشته ی خویش بهره هاخواهیم برد.اما باید گذشته ی خویش را چراغ راه آینده قرار بدهیم.نه اینکه به عنوان نوستا لوژی به آن بنگریم.نگرش نوستالوژیک گرچه دل انگیزاست، وریشه درصله ی ارحام دارد،که آموزه ای اسلامی ودینی است.لیک نمی تواندآینده مارابسازد.نه اینکه صله ی ارحام را کناربگذاریم بلکه بادیدی نو وفراگیر وپیشرو به آن بنگریم. پس باید خاطره های قومی را پاس بداریم.اما بیشترباید گذشته راچراغ راه آینده قراربدهیم.تا بتوانیم مجد وبزرگی خویش درچارچوب اسلام وایران بزرگ را بازیابیم.باید ازدرون تاریخ حقایق رابیرون بکشیم که قومیت ما همراه باجغرافیای سیاسی اش شناخته شود.تاسبب ژرفا بخشی به پیوندهای درون قومیتی وافزایش نیرو برای کاهش رنج ها وافزایش بهره هاگردد.

ج) عامل های جغرافیایی ـ اقلیمی:

عامل های جغرافیایی ـ اقلیمی، به عامل هایی گفته می‌شود که برگرفته از ویژگی‌هایی درپیوندبا اقلیم، طبیعت و آب و هواست، که در قرن ها و هزاره‌ها، می‌تواند بر گونه ی رفتار زیست‌ محیطی یکایک انسان ها اثر گذاشته و هویت وکیستی اجتماعی ویژه (جغرافیای انسانی)، یا حس وابستگی بخصوصی(حب الوطن) در یک گروه انسانی، از گذر زندگی تاریخی وسرگذشت قوم بسازد. بنابراین، باید ریشه ی بخشی از حس ها درپیوند به سرزمین را در این عامل، جستجو کرد. لیک عامل جغرافیایی به تنهایی سازنده ی هویت گروهی نیست، بلکه این عامل ـ همان گونه که پیشتر گفته شد ـ تنها می‌تواند یکی از سازندگان هویت و حس وابستگی به یک گروه خاص انسانی باشد، که در جای خود بسیارمهم است. باید دانست که بخشی از جغرافیای انسانی، همان جغرافیای سیاسی است که درگفتارچهارم به آن خواهم پرداخت.بنابراین همه ی  لرها باید جغرافیای انسانی به ویژه جغرافیای سیاسی خویش را بشناسند.باید کانون وقلب (هارتلند) آنرابشناسند.تا ازاین رهگذر گام بزرگی دربازیابی هویت خویش به گونه ی مدرن برداشته باشند. به دیدگاه من جغرافیای سیاسی ما سرزمینی است که همه ی لرها درآن زندگی می کنند. باور نگارنده اینست که اهواز وخوزستان کانون وهارتلند بنیادی لرهاست.کانونی که می تواند به نیروی مافزونی دهد تاکارهای بزرگی برای ایران واسلام بنماییم.وگرفتاری های خود را ازمیان برداشته وگونه ای باشیم که شایسته ی بزرگی ماست.دراین باره بیشتر خواهم نوشت. لیک یادآوری می کنم که نباید فراموش شود بنیاد هرلردر افتخار ووابستگی به سرزمین بزرگمان ایران است وهرآینه نباید ایرانی بودن مبنایی برای ستیزه با سازوکار اسلامی شود. این نه از راستی بهره ای دارد ونه اینکه سود ومصلحت ما درآن است.

 

د)عامل های فرهنگی:

عامل های فرهنگی، عامل هاییست که از گذر زندگی مشترک اجتماعی و پیوندهای انسانی حاکم بر جامعه ها و تاثیریافته از همه ی عامل های اقلیمی، سیاسی، تاریخی و اقتصادی، ایجاد می‌شوند. رویکرد این اثربخشی درسویه ی ماندگاری  تاریخی، زمینه‌های پیدایش گونه ای خاص از جهان بینی، باورها، زبان یگانه، هنر و سنت ها و آداب و آیین‌های اجتماعی ویژه را فراهم می‌آورند. این عامل ها، به دلیل اینکه در دوره ای نسبتأ دراز،  هستی می یابند. به همان نسبت ماندگارتر و پایدارتر از عامل های دیگر هستند و بخش بنیادی از هویت اجتماعی انسان را شکل می‌دهند.عامل های فرهنگی درگذر زمان دگرگونی می یابند و ممکن است سست یا نیرومند شوند، اما بن‌مایه‌های تاریخی آنها، کمتر دچار دگرگونی آنی و دوره ای می‌‌شود.بسته به اینکه انسان، در هنگام تولد در کدام حوزه ی  فرهنگی قرار گیرد، حس هویت اجتماعی او دارای ویژگی های کم مانندی در همان حوزه (در آینده)می‌شود. این ویژگی ها، با انسان و رشد اجتماعی او، از سوی محیط زندگی، محیط آموزش، محیط کار و مجموعه ی روابط اجتماعی، به وی، خودآگاه و یا ناخودآگاه، تزریق می‌شوند. همچنین اراده انسان بالغ، کمتر می‌تواند در این ماندگاریهای ریشه‌دار، دگرگونی ایجاد کند، بلکه حداکثر، سمت و سوی رفتار اجتماعی را می‌تواند تا اندازه‌ای زیرفرمان خویش بیاورد. ازاین رو، هویت فرهنگی، چیزی نیست که از کسی گرفته شود یا بتوان به زور برتن وی پوشاند. این هویت وکیستی، هسته ی بنیادی سازنده ی شخصیت اجتماعی انسان است و برای همین، خواستنی نیست!دردیدگاه نگارنده این هویت بیشترریشه درخویشاوندی دارد.گرچه اثرپدیده های دیگر بسیارمهم است.باید دانست که این هویت پذیری ازعامل های دیگرتنها دربستر خویشاوندی قومی اثربخش است.وگرچه گاه براثرفراموشی ویا گیجی شیوه ی دیگری به وجود می آید.لیک پس ازچندی قوم به خود آمده دوباره عامل هارادربستر هویت خویشاوندی وهمخونی خویش می پذیرد. گروه انسانی بدون هویت و یا سلب هویت شده، روی کره زمین یافت نمی شود، چرا که انسان در جامعه زندگی کرده و رشد یافته و تکامل او، اجتماعی بوده است. ازاین رو، هر انسانی، در هر جامعه ای که زندگی ‌کند ـ جدا از مسائل حقوقی و سیاسی در یک دوره ویژه تاریخی ـ دارای هویت مشخص اجتماعی و تاریخی است . پس ، می‌توان هویت ویژه ی تاریخی انسان را نادیده گرفت، اما نمی‌توان آنرا ازمیان برداشت. دراین باره باید گفت گرچه کوشش های بسیاری درزمینه کیستی وهویت فرهنگی درمیان لرها شکل گرفته،  لیک هنوز شناخت یگانه ای ازاین کیستی فرهنگی درمیان قومیت پیدانشده است. وانگهی سختی بنیادی دربهره گیری عملی از این عامل هاست که می توان گفت ازسختی های بزرگ است. به گفته ی  دیگر ما نیاز به بازگشت مدرن به کیستی فرهنگی خویش داریم.پس پرسش بنیادی اینست که به خویشتن چگونه می خواهیم بازگشت نماییم.نو یا واپسگرا؟واین هویت راچگونه وباچه ابزاری پیاده خواهیم نمود.


ه) عامل های تربیتی:

آخرین عامل های اثربخش در هستی یافتن هویت اجتماعی انسان، عامل های تربیتی است. این عامل ها، خود برگرفته از عامل هایی همچون، گونه ی روابط اخلاقی ـ فرهنگی و رفتاری حاکم بر خانواده، آموزش و پرورش و همچنین جامعه است. هر یک از این سه حوزه، بخشی از حوزه نفوذ تربیت انسان را هستی می بخشند، لیک بسته به اینکه هر یک از عامل های نامبرده، چقدر گسترده ‌تر کار کنند و انسانی که باید پرورش یابدرا زیر پوشش آموزه‌های خود قرار دهند، سبب می شوندکه تربیت انسانی را  در حوزه ی نفوذ خود بیشتربگیرند. امروزه، آموزش و پرورش و جامعه ـ به ویژه بخش رسانه‌ها ـ سهم بیشتری نسبت به عامل خانواده، بر عهده گرفته‌اند و شاید به همین دلیل نیز باشد که همانندی بیشتری در میان گروه‌های انسانی، دیده می‌شود.این عامل بسیار اهمیت دارد. شوربختانه کوشش چشمگیری رخ نداده که دیده شود چگونه می توان خانواده ها، آموزشگاه ها ورسانه ها را به سویی برانیم که ازبهره ی  آن هویت یابی روشن وسودمندی برای فرزندان لرفراهم شود. باید نخبگان ما دراین باره داد سخن فرادهند تا گفته شود چگونه خانواده ها دراین پیوند وارد گود پرورش هویت سازقومیتی گردند.آموزگاران، دبیران واستادان دانشگاه ها وجهره ها ونخبه های دیگر، چگونه وارد این کارزار شوند وبا لاخره روشن کنند که جایگاه رسانه ها به گونه ی مشخص چیست.چگونه باید ازتکنیک بازار یابی  سیاسی، احزاب سیاسی، N.G.Oهاوجبهه ی قومیتی بهره برد تا سو گیری های درست انجام شود.جایگاه کتاب، همایش، نوشتار، فیلم،تئاتر وسازماندهی چگونه باید باشد.دارایی های لرچگونه دریک بانک برای پیشرفت وتوسعه وحل مشکلات لرها سازمان یابد.حوزه ی هنری لر چگونه شکل بگیرد. وسازمان پژوهش های علمی لربه چه کیفیتی هستی یابد. نگارنده در گفتار های آینده خواهد کوشید که برپایه توان خویش هر یک از عامل های پنج گانه هویت ساز راروشن کند،گرچه دربخش عامل های تربیتی به جهت گسترده بودن آنها تنها اندکی خواهم نوشت وبررسی گسترده ی آن را به جلد دوم این کتاب خواهم سپرد. امیدوارم که بزرگان همه ی لرها دراین باره کوتاهی نکرده وهمداستانی بورزند.بازپایداری می ورزم که نخبگان باید درباره همه ی عامل های پنجگانه گفتارها ونوشتارهای گسترده وسودمندی داشته باشند.امید است که این خواهش بی پاسخ نماند.

بهره ی تربیتی:


بهره ی این گفتار اینست که ما لرهاهویتی پنج گانه داریم.بنابراین اگر این پنج گوشه رابه گونه ی آسان نشناسیم وشعارخود نکنیم.ازهویتی ناقص ونارسابرخورداریم.پس برای کودکان ونوجوانان خویش باید بگوییم؛ هویت ما پنج گانه است.یعنی پیوسته بگوییم: پنج هویت:1.اجتماعی واقتصادی2.تاریخی3.جغرافیای سیاسی4.فرهنگی و5.تربیتی داریم وپیوسته آن راتکرارنماییم.این تکرار ویاد آوری بسیار مهم است.هم تباران فراموش نکنند.


منابع:

1. موسی نجفی. هویت شناسی

2.ویکی پدیا.هویت

3. رضایی ودیگران

4.فرهاد عرفانی.هویت

5.نشریه آرمان.هویت

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن