پنج شنبه, 02 آذر 1396  

جدیدترین مطالب

کورش-قانون-یکسان-و-فرهنگ-ثابتی-را-به-ملل-مختلف-تحمیل-نمی-کرد
  علی باجلان / در این روزگار که بیشترین تهاجمات نسبت به فرهنگ های بومی...
سامان-فرجی-بیرگانی-به-سوگ-پدر-نشست
  پدر محترم همکار عزیزمان، سامان فرجی بیرگانی، نویسنده و فعال فرهنگی و...
کریستف-کلمب-باشیم-اما-کشفیات-مان-در-حدّ-«شباهت-دو-کلمه»-نباشد-آیا-در-قفقاز،-پاکستان-و-اندونزی-لر-داریم؟
  ابراهیم خدایی / در تمام زبان های دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی...
پیشنهاد-مکان-یابی-مرکز-سیماشکی-عیلامی-در-خرم-آباد
  دکتر محمد بهرامی / احتمالا این دژ که شواهدی از آن در لایه های زیرین...
صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
 

 
 

طنز و طنازی در شعر لری مینجایی (گویش بالاگریوه)-بخش دوم

 

عباس میرهاشمی /

علیپور دریکوند (علی مرتضایی) از شعرای چیره دست لرستان به حساب می‌آید. وی تسلط بسیار شگرفی بر ادبیات لرستان دارد و به احتمال اولین کسی است که غزل را به شکل جدی وارد شعر لری نموده است. در ادامه غزلی طنز از ایشان به همراه شأن سرایش این غزل از زبان خود وی به پیشگاه همتباران تقدیم می‌گردد

 

 

طنز و طنازی در شعر لری مینجایی (گویش بالاگریوه)-بخش دوم 

عباس میرهاشمی / شورای نویسندگان نشریه لور

 

اشاره : علیپور دریکوند (که اخیراً علی مرتضایی شده) از شعرای چیره دست لرستان به حساب می‌آید. وی تسلط بسیار شگرفی بر ادبیات لرستان دارد، ایشان اولین کسی است که غزل را به شکل جدی وارد شعر لری (لهجه بالاگریوه‌ای) نموده است. در ادامه غزلی طنز از ایشان به همراه شأن سرایش این غزل از زبان خود وی به پیشگاه همتباران تقدیم می‌گردد؛ گفتنی است این طنز ماحصل شوخ‌طبعی است و اشعار همگی در زمان جنگ تحمیلی سروده شده‌ و در آن سال‌ها و سال‌های بعد در مراسمات مختلف شنیده شده‌اند. لازم است یاد و خاطره تمامی رزمندگان که شجاعت و فداکاری‌شان در تاریخ ثبت است، را گرامی بداریم. ضمن تبریک هفته بسیج با یک دوبیتی و یک رباعی که آقای علی مرتضایی به بسیجیان و حماسه‌سازان 8 سال دفاع مقدس تقدیم کرده اند، کلام را به پایان می‌بریم:

بسیجی شعله‌ای عـاری ز دوده

به دل‌ها نـــــــــام او بـرگ وروده

به میدان عــــمل در عشق‌بازی

غزل را خوش‌تر از حافظ سروده

 

**********

 اگرچه مــــــــــــــــــرد روز کارزارم

و در سختی چو کوهی استوارم

بسیجی هستم امــــــا تا قیامت

ز ایثـــــــــار شهیدان شرمسارم

**********

 تکـبیر بسیجی ار سماعی می‌خــواند

آهنگ تفـنگ او شجاعی می‌خـــــواند

وقتی که شبی به خلوتی دل می‌داد

خــــیام برای او رباعـــــی می‌خــــواند

علی مرتضایی:

در زمان جنگ، خرم‌آباد به شدت زير بمباران هواپيما ها و موشك باران دشمن بعثي قرار گرفته بود. اين بمباران و موشك‌باران به حدي بود كه شهر بطور كامل تخليه شده ومردم به روستاها و كوهستان‌ها پناه برده بودند و تنها صدائي كه در شهر شنيده مي‌شد صداي موشك و هواپيما و راكت و تير بارهاي ضد هوائي  بود كه كارآيي آنچناني هم نداشتند ...

 در اينچنين وضعيتي دو نفر كه همسايه بودند زن و بچه‌ها را به بيرون از شهر فرستاده و خود شبي در شهر مانده بودند. زماني كه وضعيت آرام شده و مردم به شهر برگشته بودند روزي در محلي به اين دو بر‌خوردم يكي از آنان كه فرد شوخ طبعي بود گفت فلاني اجازه بده داستان فرار خودم و آقاي فلاني را ( كه در اين موقع نيز همراه او بود) برايت تعريف كنم.

 گفتم بفرما همين كه مي‌خواست شروع به گفتن كند فرد ديگر گفت دروغ مي‌گويد باور نكن. گفتم بگذار ببينم چه مي‌گويد. داستان را به اين صورت شروع كرد ((آن موقع كه شهر در اثر بمباران و موشك‌باران كاملا تخليه شده بود من و اين آقا كه فكر مي‌كرديم ماندن‌مان در شهر براي حفظ خانه‌ها و مقداري اسباب اثاثيه لازم است و در واقع براي خود عزيز كردن پيش زن و بچه‌ها و شجاع نشان دادنمان در شهر مانده بوديم شب را با ترس و لرز بسيار به صبح رسانديم.

صبح زود بلند شده و از ترس از شهر بيرون رفته و در قبرستان خضر خورا مخفي كرديم. چند لحظه نگذشته بود كه از ترس فكري به ذهن من رسيد و رو به ايشان كرده و گفتم اگر چيزي بگويم ناراحت نمي‌شوي؟ گفت نه بگو گفتم ما دو نفر بد شانس هستيم. الان كه هواپيماها بيايند اين پيراهن من كه قرمز است جلب توجه مي كند و مي زنند هر دو مان را مي كشند.

دوستم گفت راست مي گويي بلند شو برويم. راه افتاديم از رودخانه رد شده و كوه را بالا رفته و در كمر كش كوه در سايه مشرف به شهر نشستيم .به فاصله چند لحظه فكري به سرم زد به دوستم گفتم چيزي بگم. گفت بگو. گفتم من و تو كه دو نفر بد شانسيم حالا هواپيماها مي‌آيند وچون شهر درون درّه قرا دارد ناچارند ويراژ بدهند و بيايند پائين و فوري بروند بالا كه در اين حالت كه راكت‌ها را رها مي‌كنند از بدشانسي ما به هدف نمي‌خورند و مي‌آيند و مي‌زنند هر دوي م ارا مي‌كشند! زود بلند شد و گفت راست مي‌گويي پاشو بريم...

به هر حال از كوه بالا رفته و در فلات بالاي شهر كمرهاي كوچكي بود خود را به پاي آنها كشيده و در حالي كه از شدت خستگي و تشنگي و گرسنگي ناي راه رفتن نداشتيم در سايه دراز كشيديم. دراین لحظه به ناگاه چیزی به ذهنم رسید و به رفیقم گفتم چيزي بگویم. گفت بگو. گفتم تو كه مي‌داني چقدر بد شانس هستيم. الآن هواپيماها كه ‌يند شهر را بزنند. گلوله ضد‌هوايي‌ها كه به آنها شليك مي‌كنند. مي‌روند بالا و عمل نمي‌كنند و مي‌آيند روي سرمان و هردو مان را مي‌كشند. گفت واللاه راست مي‌گويي. بلند شديم و راه افتاديم.

خلاصه با تمام خستگي و گرسنگي و تشنگي و ترس تا شب در هيچ جايي نتوانستيم آرام بگيريم...)) حالا تو كه شاعر و نويسنده‌اي خودت حال ما را ترسيم كن. ديگري مي‌گفت دروغ مي‌گويد غلو مي‌كند...

اين غزلواره تابلوي نقاشي ازاين ماجراست و به درخواست آن دوست سروده شده است:

        چي پازه

چي پازه  تيرئ زمه كارم فراره

خي ريزم  هر جا رُوِم تؤرم دياره

 

قل د زئرم نئسه د‍‍ِه شكتي و تَرس

مار مليك مسخره زُو وم دراره

 

قُم قُمئ ار وِم درا يازه دره جيئم

تا تلئ تکوو حوره گُوم كمو داره

 

وا خشه بلگئ دلم ريزيه ده سينه

آسمو غئر از بلا سي مه نواره

 

زنه‌يي بي و غنيوم دِه سر ائ كو

كس اميدئ دِ دل تَنگم نكاره

 

ار دنگيئ بَپــوقيه سه پَل اولّا تر

برجكش مني و ري تولِم سواره

 

رُوم دِ كلمايا تُلنجئ نزنم چين

هر طرئ هئسم مِنِم شقم دياره

 

پا رُوئي نئ تا دِئ دونيا بَگُرِيزم

پشت سر تشه  ورِم شيشِ مغاره

 

 همانند كل (بزنركوهي)تير خورده، وحشت زده و دائم در حال فرار هستم / قطرات خون كه از بدنم به زمين ريخته مي شود مسير فرارم را مشخص مي كند/ پاهايم از شدت خستگي وترس ولرزيدن توان ايستادگي وزن بدنم را ندارد/ مارمولكي كه خود مظهر مسخره شدن است مرا مسخره مي كند و به من زبان در مي آود(نوعي سوسمار كه از روي عادت زبان در مي آورد)/ اگر سوسماري از  جلو من در بيايد من از ترس يازده دره فرار مي كنم (كوه ودره) / اگر شاخه درختي از  اثر باد تكان بخورد فكر ميكنم صياد با كمان در حال هدف گيري وكشتن من است/ با لرزش برگ در خت از ترس دلم در سينه فرو مي ريزد/ آسمان بجز بلا باراني براي من ندارد / زندگي براي من در بالي اين كوه غير قابل تحمل شده است/ وهيچ كس و هيچ چيز زره اي اميد به زندگي در دل من نمي كارد / اگر  صداي يك تفنگ قديمي سرپر كه بردي براي شكار كردن ندارد به فاصله سه كوه آن طرف تر به گوشم برسد/ خيال مي كنم صياد برج نشانه گيري آن را دقيقاً روي پيشاني من تنظيم كرده است/ به غارهاي كوچكي كه مخصوص پنهان شدن بز وميش كوهي است پناه ميبرم ولي يك لحظه در آنها ايستادگي ندارم چون/ به هر صورت كه خودم را پنهان ميكنم فكر ميكنم كه قسمتي از بدنم در تير رس صياد است/ پاهايم توان رفتن ندارد تا از اين مخمصه واين  دنيا بگريزم/ تازه كجا بروم در حالي كه پشت سرم آتش وروبرويم ترانشه بسيار بلند وعمود وصاف كوه است (غيرقابل عبور)

عليپوردریکوند (راهي عشق) خرم آباد

واژه نامه:

پازه:پازن-توئر:اثر،ردپا-قل:پا-شکتی:خستگی-مارملیک:مارمولک-جیئم:فرارمیکنم-تل:شاخه درخت-کموودار:کماندار-افعی ،گزنده ای افسانه ای درلرستان-بلگ:برگی-دنگی:تفنگ سرپر-بپوقیه:شلیک کند-به صدادراید-پَل:کوه کوچک،تپه-اولاتر:آنطرف تر-تول:پیشانی-کلما:غار-تلئینج:توقف کوتاه همراه با نشستن-پارو:مفر

مطالب مرتبط:

طنز و طنازی در شعر لری مینجایی (گویش بالاگریوه)- بخش اول

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 زارعیان 1392-08-28 16:33
چه کسی برای نوشتن متن کتاب داستان نوروز فداکار آماده است ؟ اگر کسی را هم می شناسید معرفی کنید.
تعداد صفحات مورد نظر 12 صفحه است.
منتظر هستیم.
zagweb.ir
با سپاس از سایت خوب لور
 
 
#2 لرستانی 1392-08-29 00:36
افسوس به نظرگردانندگان مشکل لرستان این جور چیزهاست
 
 
#3 اسفندیار 1392-08-29 00:59
نقل کردن لرستانی:
افسوس به نظرگردانندگان مشکل لرستان این جور چیزهاست


مطلب خیلی خواندنی و جالبی بود. غیر از طنز زیبای آن برای بنده با نوستالوژی آن روزهای جنگ و بمباران هم همراه بود. نمی دانم کجای مطلب شما را اذیت کرده، شما مشکل را در چه جور چیزهایی می بینید؟ شاید شما از آن دست آدم هایی هستید که مملکت را بدهند دست شما اسایت لور که هیچی اداره فرهنگ و ارشاد را تعطیل می کنید و اجازه بازنشر دیوان سعدی و تاریخ بیهقی و ... را هم نمی دهید. این مطلب آقای هاشمی و امثال آن یک کار فرهنگی بی نظیر است، با این برخوردها سطح فکر خودتان را لو ندهید و اهل قلم لر را دلسرد نکنید.
 
 
#4 میرهاشمی 1392-08-29 10:23
با عرض معذرت از دوستان عزیز دربخش واژه نامه واژه های زیر جا مانده است:قمقمه:سوسما ر-منم:فعلیست به معنای خیال می کنم-شیش مغار:کوه صاف وصعب العبور-
 
 
#5 لرستانی 1392-08-29 14:38
با سلام و تشکر از نویسنده محترم
نظرات کاربر محترمی که چند روزی است با نام لرستانی کامنت میگذارند نظر بنده نیست و اینجانب از این پس به منظور جلوگیری از هرگونه سو تفاهم دیگر از نام کاربری لرستانی استفاده نخواهم کرد.سرافراز باشید.
 
 
#6 چگنی 1392-08-29 21:25
با تشکر از آقای دریکوند. جهت اطلاع ایشان از شاعران پیش کسوت و خوش نام خرم آبادند. جناب آقای لرستانی اتفاقا لور اصل مشکل را فهمیده است. بزرگترین مشکل ما هویت است، هویت لری از شام شب هم واجب تر است
 
 
#7 علي مرتضويان 1392-08-30 21:02
سلام بر استاد عزیز و ارجمند
شعرشيرين و زيباي شمارا خواندم و بی نهایت لذت بردم.اين شعر هم موجب انبساط خاطر من شد و هم ياد دوران جنگ را براي من زنده كرد.آرزوي سلامتي و توفيق شما را دارم.
 
 
#8 جمشید سعادتمند 1392-08-30 21:10
جناب اقای مرتضی با سلام و خسته نباشید خدا قوت امیدجوارم همیشه سلامت تندرست باشید ودر راستای معرفی فرهنگ غنی لرستان موفق باشی لرستان مهد شیر مردان و زنانی هست که در شجاعت سخاوت گذشت سلحشوری وشهامت زبان زد خاص وعام است
 
 
#9 بهاروند 1392-08-30 21:35
جناب مرتضایی را سالهاست که میشناسم ایشان از شاعران بسیار توانای لر هستند بخصوص شعر لری ایشان که به زبان بالاگریوه میسرایند.امیدوا رم هر جا که هستند سلامت باشند.
 
 
#10 میر سبزی 1392-08-30 21:57
با سلام.جناب آقای مرتضایی امید است بتوانید تاریخچه لر(لالاریپ) را بررسی و به عموم همشهریان عزیز ارایه نمایید. با احترام
 
 
#11 لر 1392-09-01 00:03
بسیار علی بود دمت پرم استاد دریکوند
 
 
#12 هادی 1392-09-01 10:52
زحمات آقای مرتضائی در زنده نگهداشتن و پویائی شعر و ادبیات لر جای تقدیر و تشکر دارد. بخصوص که در این شعرها از واژهای اصیل لری استفاده شده که نسل جدید با این واژه ها بیگانه اند
 
 
#13 مراد جلائی 1392-09-01 14:26
با سلام به دوست و استاد بزرگوارم جناب آقای مرتضایی (راهی) عزیز خیلی لذت بردم واقعا زیبا بود .همچنین از جناب میر هاشمی تشکر میکنم بابت انتشار این مطلب بسیار زیبا.
 
 
#14 سیدرحمت اله سهرابی 1392-09-02 02:09
سروده های جناب مرتضایی(دریکوند )جدا زیباست بنده از همه سروده های ایشان به فارسی یا لری لذت میبرم آرزوی توفیق روزافزون بای ایشان دارم
 
 
#15 l 1392-09-02 08:07
گویش بالاگریوه قابلیت های فراوانی دارد ومی تواند زبان معیار قوم لر باشد.از استاد دریکوند بخاطر این غزل زیبای طنز تشکر می نمایم
 
 
#16 سیدعلی موسوی از قم 1392-09-02 14:11
استادمرتضایی(عل یپورخودمان) به حق ازشاعران زبردست لرستان و بالاگریوه هستند همه بخصوص نسل جوان بایستی قدرش را بدانندوبرصدرنشا نندش امیدوارم بیش ازپیش ازشعرها ونوشته های گرانسنگش بهره مندشویم.
 
 
#17 علی مرتضایی 1392-09-02 21:49
رضا کمالی هستم
 
 
#18 بیرانوند 1392-09-03 08:44
خیلی مقاله زیبایی بودوشعر اقای مرتضایی بسیار محکم بود.فقط اقای مرتضایی فامیلی خودت خیلی قشنگ تر از این مرتضایی بود...
 
 
#19 بهنام 1392-09-03 10:40
آثار ایشان بسیاراصیل،جذاب ودلپسند است.امیدکه بخوبی شناسانده شود.
 
 
#20 کرمیان 1392-09-03 21:09
سلام شاعر خوب لر به نظر بنده تو بهترین شاعر لری .امافامیلی قبلی خودت بسیار خوب بود حالا هم که تصمیم داشتی عوض کنی بهتر بود از واژه های منتسب به قوم خود استفاده میکردی موفق وموید باشی ان شاالله
 
 
#21 فلاح 1392-09-03 22:38
با سلام
مطالب مقاله و همجنین اشعار بسیار جالب و مفید استاد گرامی جناب آقای علی مرتضایی برای حفظ فرهنگ و زبان اصیل لری و منطقه بالاگریوه حائز اهمیت زیادی است که شایسته تقدیر و سپاس مردم این قوم همیشه سرافراز تاریخ است .
 
 
#22 مهرآموز 1392-09-06 17:44
سلام برآقای میرهاشمی عزیز که به فرموده خودشان به بهانه اینکه یا به علت اینکه می بیند همتباران مشغول دفاع از لر و هویت لری هستند ترجیح می دهد قلم شیوایش را از خدمت به هویت مورد علاقه اش دریغ ورزد هویتی که بر سر دفاع از آن از جماعتهای خودباخته یا شبه روشنفکر لر بسی نیش دیده و دوستداران لر نیز او را تحسین گفته اند
امیدواریم جناب میرهاشمی دیگر از چنین استدلال های حیرت انگیزی برای توضیح علت غیبت خود نفرمایند!!

بسیار خوب بود دستمریزاد من که درمورد شاعذی که معرفی کرده اید اطلاعی نداشتم
پیروز و تندرست باشید
 
 
#23 راهي عشق 1392-09-09 07:34
سلام: كسر نمي شوداز عمر لحظات نشاط. خرسندم اگر باعث نشاطتان شده ام ونشاط مي گيرم آنگاه كه لبخند نشاط را برچهره بشاشتان ميبينم ويا در اعلام نظرتان مي خوانم.هميشه حرف دلتان رابدوراز تعارف با اعلام نظرهايتان بيان داريد.اين رباعي تقديم به لبخند قشنگتان./الهام خـداي عشــق در جـان من است/ ميدان هنر عرصه جولان من است/چون لذت شعـر در بـرانـگيختن است/لبخند تـو شـاه بيـت ديــوان من است/ (راهي عشق).انتقاد عزيزان در خصوص فاميلي بجاست.اگر چه خودنيزدريكوندرا خوشترميدارم. مرتضائي هم ازنام مرتضي كه جد ما بوده گرفته شده است. حالا شما كه نه به ميدان كيو مي گوييد 22 بهمن ونه به شقايق امام حسين مرا هم همان عليپور دريكوند بگوييد.
 
 
#24 سهرابی ش 1392-09-12 00:16
سلام عموجون خ شعرزیبایی بود.پرازتشبیهات زیبا و زبان شیوا.گویشتون هم بشعرتون جلای خاصی داده بود. ب امید موفقیت های بیشتر.نه خسته
 
 
#25 امين بهاروند 1394-01-24 13:59
افتخار ايل بالا گريوه هستيد استاد...سايه شما مستدام باد
 
 
#26 میرعباس شاهونوند 1394-05-26 22:33
استاد مرتضایی عزیز خواندمت و از پسند دل درود افشاندمت گواه اینگه مارملیک زو وت دراره...بختیاری و کامگاری سما را از دادار دادگر آرزو میبرم..
 
 
#27 میرعباس شاهونوند 1394-05-26 22:37
سلام.خواندمت و از پسند دل درود افشاندمت گواه خواندنم مارملیک که زو وت دراره..بختیاری و کامگاری شما را از دادار دادگر آرزو میبرم
 
 
#28 سولماز 1395-05-27 23:00
استاد مرتضایی عزیز بسیار خوشحالم که افرادی مانند شما هستند که اصالت زیان و رشادت و فرهنگ لر برایشان ارزشمند است و دغدغه شان حفظ فرهنگ و اصالت وزبان نیز هست.ای کاش بیش از این در حوزه هنر و ادبیات حضور داشته باشید تا از معلومات شما بهره بیشتری برده باشیم
سایه تان مستدام