دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396  

جدیدترین مطالب

به-مناسبت-روز-خلیج-فارس-خلیج-واژه-ای-لُری-ست
   محسن خواجه گیری لیراوی /در زبان لُری مردم جنوب ایران به خم، " خل "...
اقوام-و-تمسخر-قومیتی-از-دیدگاه-قرآن-لری-لیراوی
    محسن خواجه گیری /خداوند مئن قرآن ایفرمایه :  ای مردم شمانه وه یه زن...
ایل-لری-کرمان
  احد رستگار فرد /ایل بزرگ لری از ایلات بزرگ استان کرمان و رابُر است، لری...
بهتر-است-اول-خودمان-را-نقد-کنیم
   ابوالفضل بابادی شوراب /در فضای مجازی خواندم و دیدم که یکی از مجریان...
تاثیر-سبد-رای-محسن-رضایی-بر-انتخابات-96
  غلامعلی دهقان عضو شورای مرکزی و سخنگوی حزب اعتدال و توسعه...
بیانیه-کمیته-صیانت-از-آب-چهارمحال-و-بختیاری-در-پاسداشت-۲۸-فروردین
  کمیته صیانت از آب چهارمحال و بختیاری در پاسداشت ۲۸ فروردین 1393...
  مجری برنامه بر لُر بودن آقای بیرانوند تاکید دارداما شوربختانه فرزند...
هیچ؛-سهم-لرستان-و-قوم-لر-از-کتب-درسی
  کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان چند سالی است که بدون کم و زیاد کردن...
معرفی-کتاب-شهر-های-تاریخی-لُرستان-فیلی
  معرفی اجمالی کتاب حاضر در سه فصل تنظیم شده است. در فصل نخست به کلیات...
بالاخر-روحانی-لرها-را-رویت-کرد
   حسین زمانیان / در دولت روحانی نیز بسان دولتهای پیشین هیچ گامی در جهت...
 

 
 

این زوج مسافر از لرستان یک واژه به سوغات بردند؛ رولمی

 

حمید لطفی /

وقتی یک مادربزرگ لر می گوید "رولمی" محبتی به قدرت جذب مثلث برمودا ایجاد می شود، روح و روان آدمی را در خود غرق می سازد!

 

حمید لطفی، نشریه فرهنگی و اجتماعی لور؛ وقتی یک مادربزرگ لر می گوید رولمی (فرزند بسیار عزیزمی) آن وقت محبتی به قدرت جذب مثلث برمودا ایجاد می شود که روح و روان ادمی را در خود غرق می سازد!

 بهزاد و ناهید معنی این واژه را نمی دانستند اما این زوج شیرازی که برای تعطیلات عید به لرستان آمده بودند، هربار که آن را می شنیدند احساس بسیار خوشایندی بهشان دست می داد و آن قدر برای شان گوش نواز بود که خودشان هم مدام تکرارش می کردند!

ناهید می گفت هر وقت خداوند به آن ها بچه ای عنایت کرد بی شک به او "روله" خواهد گفت واین سوغاتی ست که مامان بزرگ های مهربان لر به او پیشکش داده اند!

او در سفر به آبادی های زیادی که داشته عکس های فراوانی از ان ها، در همه حال، گرفته است و صد البته مشک زدنشان را بسیار دوست داشته است او دراین مورد می گوید:

همیشه مشک زدن زنان لر و عشایر را از تلویزیون یا عکس کتاب ها دیده و همیشه دوست داشته که از نزدیک به چشم خود ببیند زیرا برایش هیجان انگیز است خصوصا اشعار محلی زیبایی که این بانوان در حین مشک زدن زمزمه می کنند!

او با گوشی همراهش نواهای دل انگیز فراوانی از مادران لر ضبط کرده و مشتاقانه می گوید که در خلوتش انها را زمزمه می کند و همین سبب شده است او دایه ها را بسیار دوست داشته باشد وانها را مهربانترین وبی ریا ترین موجودات عالم بداند ...

او هرگز فراموش نمی کند روزی را که با دایه ای سر قبر فرزند ازدست داده اش رفت و او چگونه از اعماق وجود می گریست و مویه ای جانسوز می گفت و البته ان را هم ضبط کرده اما می گوید طاقت ندارد دوباره ان را گوش بدهد زیرا وجودش آتش می گیرد.

بهزاد سخنان همسرش تایید می کند و می گوید یک لیوان دوغ از مشک مهربان بانویی لر به او داده که در تمام عمرش چنین نوشیدنی گوارایی نخورده است دوغی مادربزرگ ان را دوغ خس می خواند خس یعنی غلیظ و مادربزرگ می گفت ما با نیت پاک پشت مشک می مانیم وهمین به کارمان برکت می دهد.

ناهید می پرد وسط حرف همسرجوانش و می گوید: ما غریبه بودیم اما آن ها مثل فرزندانشان به ما محبت می کردند. آن ها شبها از خاطرات جوانی و روزگاری که سپری کرده اند می گفتند البته در همان حال درحال بافتنی بودند انها از رنج وسختیهایی که کشیده بودند می گفتند اما درهمان حال با لهجه شیرین شان ازخاطرات تلخ وشیرین شان می گفتند و درهمه حال لبخند از لبهایشان محو نمی شد! شاید این به این خاطر بود که ما ناراحت نشویم و وقتی حس می کردند ما غمگین شده ایم فورا لطیفه یا خاطره ای شاد تعریف می کردند و چقدر با آن لهجه محلی می چسبید!

این زوج شیرازی به شهر خود بازمی گردند اما نیک مشخص است که تکه ای بزرگ از روح خود را اینجا جا گذاشته اند و دیر نباشد که به سراغش بازگردند!