دوشنبه, 08 خرداد 1396  

جدیدترین مطالب

اولین-کتاب-نثر-به-زبان-لُری-مینجایی
   توضیحاتی در خصوص کتاب متن های ادبی (فارسی_لری مینجایی)   سایز...
انتخابات-لرستان-و-دنیایی-که-به-کام-پوپولیسم-شد-تحلیلی-بر-انتخابات-شورای-اسلامی-شهر-خرم-اباد
  ابراهیم خدایی / انتخاب های موج سالارانه و غیر قابل پیش بینی دارای ریسک...
برنامه،جهت-وهویت-مدرن-لر-گفتارچهارم-جغرافیای-سیاسی-وهارتلند-لرها
  شیح جهانگیر محمودی /مولفه هویتی دیگری که باید قومیت لر به آن توجه کند،...
اشتراکات-اعراب-خوزستان-و-مردم-لُر
   محسن خواجه گیری لیراوی /علاوه بر اشتراکات مذهبی بسیاری از طوایف عرب...
گزارش-تصویری-20-اردیبهشت-نکوداشت-خرم-آباد
   نشریه اینترنتی لور / سال گذشته هنگامی که سازمان گردشگری شهر خرم آباد...
شال-و-قبا-لباس-مشترک-سرزمین-لر
   محسن خواجه گیری لیراوی / آنچه تصاویر قبل از متحدالشکل کردن لباس در...
به-مناسبت-روز-خلیج-فارس-خلیج-واژه-ای-لُری-ست
   محسن خواجه گیری لیراوی /در زبان لُری مردم جنوب ایران به خم، " خل "...
اقوام-و-تمسخر-قومیتی-از-دیدگاه-قرآن-لری-لیراوی
    محسن خواجه گیری /خداوند مئن قرآن ایفرمایه :  ای مردم شمانه وه یه زن...
ایل-لری-کرمان
  احد رستگار فرد /ایل بزرگ لری از ایلات بزرگ استان کرمان و رابُر است، لری...
بهتر-است-اول-خودمان-را-نقد-کنیم
   ابوالفضل بابادی شوراب /در فضای مجازی خواندم و دیدم که یکی از مجریان...
 

 
 

"آقای لر به شهر می رود!" تقلیدی بی مایه از آثار فرانک کاپرا

   

حمید لطفی /

 هنوز نگاه به قوم لر خصوصا در عرصه هنر وسینما همان نگاه گذشته است و تغییری نکرده، بهترست بگوییم این نگاه بالادستی نه تنها به لر بلکه به سایر قومیت ها ...

 

نشریه فرهنگی و اجتماعی لور- حمید لطفی: سینمای فارسی از انجا که یک سینمای مقلد محسوب می شود پس چشم به بیرون از مرزها دوخته است و منتظر است فیلمی اکران شود تا کپی دست چندم آن را در ایران به مخاطب قالب کند واین مخصوص امروز و دیروز نیست عمری به قدمت سینمای فیلمفارسی دارد یکی از این فیلم ها، فیلم " آقای لر به شهر میرود" است.

آقای لر به شهر می‌رود فیلمی به کارگردانی و نویسندگی امیر شروان ساختهٔ سال ۱۳۵۶ است. اما ماجرای این فیلم چیست ؟ داستان فیلم را اگر قرار باشد در چند خط بازگو کنیم به این شرح است:

قلي و خواهرش بتول در روستا زندگي مي كنند. بتول بهانه مي آورد كه به شهر بروند تا او به عقد يك مرد شهري دربيايد. قلي با خواستگار خواهرش مرافعه مي كند و چند روزي در پاسگاه حبس مي شود. بتول كه از سوي نامزدش گرگ علي و بستگان او آزار مي بيند به تهران مي رود و آواره مي شود. قلي پس از آزادي به دنبال او راهي شهر مي شود و به كمك جواني و دختري به نام زرينه درمي يابد كه خواهرش به فردي به نام احمد فروخته شده است. پس از نجات دادن بتول قلي با زرينه و خواهرش با مرد جوان ازدواج مي كنند.

یک قصه کاملا ساده و ابتدایی که تنها هدفش جذب پول و مخاطب است وبه سینمای بدنه تعلق دارد در این مورد بیشتر خواهیم گفت اما همین فیلم و داستان ابتدایی را هم نمی توان حاصل ذهن وابتکار امیر شروان دانست و باید به دنبال نمونه خارجی و بقولی اورجینال ان گشت!

در واقع چندین سال قبل یعنی در سال 1936 فرانک کاپرا کارگردان شهیر امریکایی فیلمی ساخت بنام "آقای دیدز به شهر می رود" و درواقع این فیلم قسمت اول از سه گانه های کاپراست وی دو قسمت دیگر را به نام های "آقای اسمیت به واشنگتن می رود" در سال 1939 و " جان دو را ملاقات کن" را درسال 1941 ساخت و منتقدین این سه فیلم را درخشانترین اثار کاپرا می دانند.

ازانجا که ساخته اقای شروان کاملا کپی شده کار آقای کاپراست و همان نوع و نگاه بر ان حاکم است بهتر است کمی به کاپرا و فیلم هایش بپردازیم و در انتها به اسم فیلم امیر شروان بپردازیم. شاید تعجب کنید اما فیلم شروان جز نامش هیچ مسئله بخصوصی برای پرداختن ندارد!

آقای دیدز با بازی گری کوپر مرد ساده‌ای اهل شهری کوچک، میلیون‌ها دلار ارث می‌برد و تصمیم می‌گیرد پولش را به نیازمندان ببخشد. وقتی که به نیویورک می‌رود عده‌ای انگل گردش را می‌گیرند، و زنی روزنامه نگار با بازی جین آرتور دربارهٔ او گزارشهای مسخره چاپ می‌کند. آنها سرانجام به یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند.این فیلم در سال 1936 جایزه بهترین فیلم، منتقدان فیلم نیویورک، را کسب نمود.

دنياي فيلم هاي کاپرا اغلب روايتگر تقابل معصوميت و پاکي با شرارت و ناراستي وپيروزي خير در پايان است. فيلم هاي او پيرنگ و روابطي سرراست و کودکانه - نه لزوماً با بار منفي کلمه - دارند که در آنها آدم ها خيلي ساده به خوب و بد، نجيب و نا نجيب، قانع و حريص و... تقسيم مي شوند. آزمندي رانه اصلي آدم ها براي دست زدن به شر است.
منطق دنياي فيلم هاي کاپرا و پرداخت آنها انطباق تام و دقيقي با حکايت هاي پندآموز عاميانه دارد. سر راه آدم هاي خوب هميشه معجزه اي سبز مي شود و آنها را به موقعيت و فضايي تازه پرتاب مي کند و بيشتر وقت ها آدم بدها از راه مي رسند و همه جور سنگ اندازي مي کنند، ولي آدم هاي خوب اين قصه ها با تکيه بر پاکي ذاتي شان همواره بر شر چيره مي شوند و داستان به يک فرجام خوش و سعادتمندانه منتهي مي شود. اين قصه گويي ديرينه وار چيزي جز حکايت به سياق هزار و يک شب و افسانه ها نيست. شوخ طبعي و سرزندگي در جاي جاي آثار کاپرا به چشم مي آيد و شرارت قصه غالباً در برابر آن رنگ مي بازد. حتي آدم بدهاي فيلم هاي او بيش از آن که نفرت انگيز باشند، سرآخر شايسته ناديده گرفتن و بخشودگي اند

در آقاي ديدز به شهر مي رود هم دقيقاً چنين نگاهي ساري وجاري است. او باز هم ساکن يک شهرستان کوچک است و زندگي خيلي ساده اي دارد و ناگهان خبردار مي شود که تنها وارث قانوني دايي ثروتمندش است که به تازگي در گذشته است. او به نيويورک نقل مکان مي کند و اداره امور و اموال دايي را بر عهده مي گيرد و در اين راه با خباثت هاي جمعي که در پي اغفال و تلکه کردن او هستند،رو به رو مي شود. از سوي ديگر او خوراکي ارزشمند براي رسانه هاست تا ساده دلي و واکنش هاي خام و بي پيرايه او را سوژه اي براي تبليغات رسانه اي خود کنند. ديالوگ ها ونيز موقعيت هاي پر شمار سر راستي براي توصيف و ترسيم شخصيت آقاي ديدز وجود دارد. او مردي شاعر پيشه و هنرمند است؛ منبع اصلي در آمدش فروش شعرهاي ساده اي است که براي کارت پستال ها مي نويسد و به يک جور وسواس براي جور کردن قافيه و شعر گفتن با کلمه ها يي که برايش جذاب هستند دچار است. از سوي ديگر او با موسيقي آشنايي دارد و نوازنده شيپور گروه موسيقي محلي است و خودش شيپور زدن را راهي براي باز شدن فکر والهام بخش سرايش شعر مي داند. شخصيت آقاي ديدز آلوده به نيرنگ و رياي دنياي مدرن نيست. او چنانچه خود اذعان مي کند، هيچ گاه پايش را از محل سکونتش، مندريک فالز،بيرون نگذاشته است. او هنگام ترک مندريک فالز و رفتن به نيويورک، اضطراب و هيجاني از بابت پيشامد معجزه وار زندگي اش ندارد و بيشتر نگران گروه موسيقي منطقه است که با رفتن او شيپورزن نخواهد داشت! ديدز در نيويورک و حتي پس از استقرار در موقعيت تازه زندگي، چنان شيفته فانتزي هاي کودکانه اش است که با ديدن ماشين آتش نشاني به وجد مي آيد و سر از پا نمي شناسد و همين موضوع، بهانه ديگري براي تحقير و تمسخر او مي شود. همه اينها و ويژگي هاي متعدد ديگري که در فيلمنامه جا گذاري شده اند، بخشي از راهکار دراماتيکي هستند که قطب مثبت و خير قصه را شکل مي دهد و در مقابل با پر رنگ تر کردن ويژگي هاي منفي قطب مقابل موجب شکل گيري چالش داستاني و پيشبرد روايت مي شود.

قطب ديگر ماجرا، سرشار و آلوده از/ به ويژگي هايي است که عارضه زندگي مدرن شهري و دور شدن از سرشت وجغرافياي بدوي است. طرز تلقي آدم هاي اين فضاي تازه درباره زن و عشق، تملق و تشريفات حاکم بر يک زندگي اشرافي، زندگي ملال انگيز مردم، رفتار رسانه ها و... همه براي ديدز بيگانه و آزاردهنده اند.

در فیلم "آقای اسمیت به واشنگتن میرود" كاپرا بیشتر می كوشد تا فرمول حضور مرد ساده دهاتی را در درون فضای سخت، خشك و حیلت آمیز شهر كه در اثر پیشینش « آقای دیدز به نیویورك می رود » موفقیت فراوانی به دست آورد، تكرار كند. با این تفاوت كه فضا سازی كاپرا در این فیلم به مراتب دلنشین تر و جذاب تر از آب درآمده است. جفرسون اسمیت (جیمز استوارت) به عنوان نماینده یك روستای كوچك به سنا فرستاده می شود...

اینک که سینمای کاپرا را شناختیم یقینا با پش زمینه های فکری اقای امیر شروان و فضای فیلم "آقای لر به شهر می رود" نیز تاحد زیادی پی بردیم. شروان تلاش دارد نوع نگاه کاپرا را به فضای ایران بکشاند وان را در قالب یک کاراکتر وطنی دنبال کند یعنی کاراکتر ساده دهاتی تبدیل می شود به یک مرد لر!

درواقع نمی توان گفت که نام فیلم گویای توهینی به مردمان لر باشد بلکه حاصل دو ویژگی است، یکی اینکه لر همواره نماد سادگی بوده و هست و زودباوری و دیگر اینکه کارگردان خواسته است از جذابیت اسمی فیلم برخوردار شود و به نوعی با یک نام جذاب مخاطبان را به سینما بکشاند  و گرنه هیچ تفاوتی ندارد چه یک فرد ساده حال از هر نژادی را شما جای شخصیت.... بگذارید و چه اختصاصا به یک قومیت اشاره کنید.

القصه اینکه نمی توان برداشت ذهنی کارگردان را توهین آمیز دانست اما در مجموع حتی اگر توهین امیز هم نباشد در دنیای امروز کار ناپسندی ست و دیگر کسی این چنین اشکار به یک فرد یا قوم خاص اشاره نمی کند و هرچند نگاه به قوم لر متاسفانه خصوصا در عرصه هنر وسینما همان نگاه گذشته است و هیچ تغییری نکرده است  و بهتر است بگوییم این نگاه بالادستی نه تنها به لر بلکه به سایر قومیتهای ایرانی هم می شود.

حالا انکه اگر هم مناطق حاشیه ای درست می شود یا یک قوم به صفت خاصی مبتلا می شود این به سبب بافت نادرست یک جامعه و نبود عدالت یکسان در یک سرزمین است که مناطق بهره مند معمولا رشد فرهنگی واقتصادی بهتری نسبت به سایر مناطق پیدا می کنند ونمی توان کتمان کرد هنوزهم جامعه لرنشین اسیر محرومیت وفقر فراوان است واگر هنوز هم برخی موارد خاص فرهنگی مشاهده می شود بدان دلیل است که هنوز هم نارسایی وبی عدالتی سایه شوم خود را برنداشته و تازمانیکه اینگونه ما نباید انتظار یک جامعه ارمانی داشته باشیم . هرچند در همان موقع هم اکثر نخبگان جامعه از اقوام وقشر محروم وشهرستانهای دور ونزدیک بودند و متاسفانه اگر نخبگانی هم حضور داشتند معمولا باسکوت خود یاریگری این نگاه از بالا به پایین هنرمرفهین به محرومین بودند.