یکشنبه, 28 آبان 1396  

جدیدترین مطالب

کورش-قانون-یکسان-و-فرهنگ-ثابتی-را-به-ملل-مختلف-تحمیل-نمی-کرد
  علی باجلان / در این روزگار که بیشترین تهاجمات نسبت به فرهنگ های بومی...
سامان-فرجی-بیرگانی-به-سوگ-پدر-نشست
  پدر محترم همکار عزیزمان، سامان فرجی بیرگانی، نویسنده و فعال فرهنگی و...
کریستف-کلمب-باشیم-اما-کشفیات-مان-در-حدّ-«شباهت-دو-کلمه»-نباشد-آیا-در-قفقاز،-پاکستان-و-اندونزی-لر-داریم؟
  ابراهیم خدایی / در تمام زبان های دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی...
پیشنهاد-مکان-یابی-مرکز-سیماشکی-عیلامی-در-خرم-آباد
  دکتر محمد بهرامی / احتمالا این دژ که شواهدی از آن در لایه های زیرین...
صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
 

 
 

"آقای لر به شهر می رود!" تقلیدی بی مایه از آثار فرانک کاپرا

   

حمید لطفی /

 هنوز نگاه به قوم لر خصوصا در عرصه هنر وسینما همان نگاه گذشته است و تغییری نکرده، بهترست بگوییم این نگاه بالادستی نه تنها به لر بلکه به سایر قومیت ها ...

 

نشریه فرهنگی و اجتماعی لور- حمید لطفی: سینمای فارسی از انجا که یک سینمای مقلد محسوب می شود پس چشم به بیرون از مرزها دوخته است و منتظر است فیلمی اکران شود تا کپی دست چندم آن را در ایران به مخاطب قالب کند واین مخصوص امروز و دیروز نیست عمری به قدمت سینمای فیلمفارسی دارد یکی از این فیلم ها، فیلم " آقای لر به شهر میرود" است.

آقای لر به شهر می‌رود فیلمی به کارگردانی و نویسندگی امیر شروان ساختهٔ سال ۱۳۵۶ است. اما ماجرای این فیلم چیست ؟ داستان فیلم را اگر قرار باشد در چند خط بازگو کنیم به این شرح است:

قلي و خواهرش بتول در روستا زندگي مي كنند. بتول بهانه مي آورد كه به شهر بروند تا او به عقد يك مرد شهري دربيايد. قلي با خواستگار خواهرش مرافعه مي كند و چند روزي در پاسگاه حبس مي شود. بتول كه از سوي نامزدش گرگ علي و بستگان او آزار مي بيند به تهران مي رود و آواره مي شود. قلي پس از آزادي به دنبال او راهي شهر مي شود و به كمك جواني و دختري به نام زرينه درمي يابد كه خواهرش به فردي به نام احمد فروخته شده است. پس از نجات دادن بتول قلي با زرينه و خواهرش با مرد جوان ازدواج مي كنند.

یک قصه کاملا ساده و ابتدایی که تنها هدفش جذب پول و مخاطب است وبه سینمای بدنه تعلق دارد در این مورد بیشتر خواهیم گفت اما همین فیلم و داستان ابتدایی را هم نمی توان حاصل ذهن وابتکار امیر شروان دانست و باید به دنبال نمونه خارجی و بقولی اورجینال ان گشت!

در واقع چندین سال قبل یعنی در سال 1936 فرانک کاپرا کارگردان شهیر امریکایی فیلمی ساخت بنام "آقای دیدز به شهر می رود" و درواقع این فیلم قسمت اول از سه گانه های کاپراست وی دو قسمت دیگر را به نام های "آقای اسمیت به واشنگتن می رود" در سال 1939 و " جان دو را ملاقات کن" را درسال 1941 ساخت و منتقدین این سه فیلم را درخشانترین اثار کاپرا می دانند.

ازانجا که ساخته اقای شروان کاملا کپی شده کار آقای کاپراست و همان نوع و نگاه بر ان حاکم است بهتر است کمی به کاپرا و فیلم هایش بپردازیم و در انتها به اسم فیلم امیر شروان بپردازیم. شاید تعجب کنید اما فیلم شروان جز نامش هیچ مسئله بخصوصی برای پرداختن ندارد!

آقای دیدز با بازی گری کوپر مرد ساده‌ای اهل شهری کوچک، میلیون‌ها دلار ارث می‌برد و تصمیم می‌گیرد پولش را به نیازمندان ببخشد. وقتی که به نیویورک می‌رود عده‌ای انگل گردش را می‌گیرند، و زنی روزنامه نگار با بازی جین آرتور دربارهٔ او گزارشهای مسخره چاپ می‌کند. آنها سرانجام به یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند.این فیلم در سال 1936 جایزه بهترین فیلم، منتقدان فیلم نیویورک، را کسب نمود.

دنياي فيلم هاي کاپرا اغلب روايتگر تقابل معصوميت و پاکي با شرارت و ناراستي وپيروزي خير در پايان است. فيلم هاي او پيرنگ و روابطي سرراست و کودکانه - نه لزوماً با بار منفي کلمه - دارند که در آنها آدم ها خيلي ساده به خوب و بد، نجيب و نا نجيب، قانع و حريص و... تقسيم مي شوند. آزمندي رانه اصلي آدم ها براي دست زدن به شر است.
منطق دنياي فيلم هاي کاپرا و پرداخت آنها انطباق تام و دقيقي با حکايت هاي پندآموز عاميانه دارد. سر راه آدم هاي خوب هميشه معجزه اي سبز مي شود و آنها را به موقعيت و فضايي تازه پرتاب مي کند و بيشتر وقت ها آدم بدها از راه مي رسند و همه جور سنگ اندازي مي کنند، ولي آدم هاي خوب اين قصه ها با تکيه بر پاکي ذاتي شان همواره بر شر چيره مي شوند و داستان به يک فرجام خوش و سعادتمندانه منتهي مي شود. اين قصه گويي ديرينه وار چيزي جز حکايت به سياق هزار و يک شب و افسانه ها نيست. شوخ طبعي و سرزندگي در جاي جاي آثار کاپرا به چشم مي آيد و شرارت قصه غالباً در برابر آن رنگ مي بازد. حتي آدم بدهاي فيلم هاي او بيش از آن که نفرت انگيز باشند، سرآخر شايسته ناديده گرفتن و بخشودگي اند

در آقاي ديدز به شهر مي رود هم دقيقاً چنين نگاهي ساري وجاري است. او باز هم ساکن يک شهرستان کوچک است و زندگي خيلي ساده اي دارد و ناگهان خبردار مي شود که تنها وارث قانوني دايي ثروتمندش است که به تازگي در گذشته است. او به نيويورک نقل مکان مي کند و اداره امور و اموال دايي را بر عهده مي گيرد و در اين راه با خباثت هاي جمعي که در پي اغفال و تلکه کردن او هستند،رو به رو مي شود. از سوي ديگر او خوراکي ارزشمند براي رسانه هاست تا ساده دلي و واکنش هاي خام و بي پيرايه او را سوژه اي براي تبليغات رسانه اي خود کنند. ديالوگ ها ونيز موقعيت هاي پر شمار سر راستي براي توصيف و ترسيم شخصيت آقاي ديدز وجود دارد. او مردي شاعر پيشه و هنرمند است؛ منبع اصلي در آمدش فروش شعرهاي ساده اي است که براي کارت پستال ها مي نويسد و به يک جور وسواس براي جور کردن قافيه و شعر گفتن با کلمه ها يي که برايش جذاب هستند دچار است. از سوي ديگر او با موسيقي آشنايي دارد و نوازنده شيپور گروه موسيقي محلي است و خودش شيپور زدن را راهي براي باز شدن فکر والهام بخش سرايش شعر مي داند. شخصيت آقاي ديدز آلوده به نيرنگ و رياي دنياي مدرن نيست. او چنانچه خود اذعان مي کند، هيچ گاه پايش را از محل سکونتش، مندريک فالز،بيرون نگذاشته است. او هنگام ترک مندريک فالز و رفتن به نيويورک، اضطراب و هيجاني از بابت پيشامد معجزه وار زندگي اش ندارد و بيشتر نگران گروه موسيقي منطقه است که با رفتن او شيپورزن نخواهد داشت! ديدز در نيويورک و حتي پس از استقرار در موقعيت تازه زندگي، چنان شيفته فانتزي هاي کودکانه اش است که با ديدن ماشين آتش نشاني به وجد مي آيد و سر از پا نمي شناسد و همين موضوع، بهانه ديگري براي تحقير و تمسخر او مي شود. همه اينها و ويژگي هاي متعدد ديگري که در فيلمنامه جا گذاري شده اند، بخشي از راهکار دراماتيکي هستند که قطب مثبت و خير قصه را شکل مي دهد و در مقابل با پر رنگ تر کردن ويژگي هاي منفي قطب مقابل موجب شکل گيري چالش داستاني و پيشبرد روايت مي شود.

قطب ديگر ماجرا، سرشار و آلوده از/ به ويژگي هايي است که عارضه زندگي مدرن شهري و دور شدن از سرشت وجغرافياي بدوي است. طرز تلقي آدم هاي اين فضاي تازه درباره زن و عشق، تملق و تشريفات حاکم بر يک زندگي اشرافي، زندگي ملال انگيز مردم، رفتار رسانه ها و... همه براي ديدز بيگانه و آزاردهنده اند.

در فیلم "آقای اسمیت به واشنگتن میرود" كاپرا بیشتر می كوشد تا فرمول حضور مرد ساده دهاتی را در درون فضای سخت، خشك و حیلت آمیز شهر كه در اثر پیشینش « آقای دیدز به نیویورك می رود » موفقیت فراوانی به دست آورد، تكرار كند. با این تفاوت كه فضا سازی كاپرا در این فیلم به مراتب دلنشین تر و جذاب تر از آب درآمده است. جفرسون اسمیت (جیمز استوارت) به عنوان نماینده یك روستای كوچك به سنا فرستاده می شود...

اینک که سینمای کاپرا را شناختیم یقینا با پش زمینه های فکری اقای امیر شروان و فضای فیلم "آقای لر به شهر می رود" نیز تاحد زیادی پی بردیم. شروان تلاش دارد نوع نگاه کاپرا را به فضای ایران بکشاند وان را در قالب یک کاراکتر وطنی دنبال کند یعنی کاراکتر ساده دهاتی تبدیل می شود به یک مرد لر!

درواقع نمی توان گفت که نام فیلم گویای توهینی به مردمان لر باشد بلکه حاصل دو ویژگی است، یکی اینکه لر همواره نماد سادگی بوده و هست و زودباوری و دیگر اینکه کارگردان خواسته است از جذابیت اسمی فیلم برخوردار شود و به نوعی با یک نام جذاب مخاطبان را به سینما بکشاند  و گرنه هیچ تفاوتی ندارد چه یک فرد ساده حال از هر نژادی را شما جای شخصیت.... بگذارید و چه اختصاصا به یک قومیت اشاره کنید.

القصه اینکه نمی توان برداشت ذهنی کارگردان را توهین آمیز دانست اما در مجموع حتی اگر توهین امیز هم نباشد در دنیای امروز کار ناپسندی ست و دیگر کسی این چنین اشکار به یک فرد یا قوم خاص اشاره نمی کند و هرچند نگاه به قوم لر متاسفانه خصوصا در عرصه هنر وسینما همان نگاه گذشته است و هیچ تغییری نکرده است  و بهتر است بگوییم این نگاه بالادستی نه تنها به لر بلکه به سایر قومیتهای ایرانی هم می شود.

حالا انکه اگر هم مناطق حاشیه ای درست می شود یا یک قوم به صفت خاصی مبتلا می شود این به سبب بافت نادرست یک جامعه و نبود عدالت یکسان در یک سرزمین است که مناطق بهره مند معمولا رشد فرهنگی واقتصادی بهتری نسبت به سایر مناطق پیدا می کنند ونمی توان کتمان کرد هنوزهم جامعه لرنشین اسیر محرومیت وفقر فراوان است واگر هنوز هم برخی موارد خاص فرهنگی مشاهده می شود بدان دلیل است که هنوز هم نارسایی وبی عدالتی سایه شوم خود را برنداشته و تازمانیکه اینگونه ما نباید انتظار یک جامعه ارمانی داشته باشیم . هرچند در همان موقع هم اکثر نخبگان جامعه از اقوام وقشر محروم وشهرستانهای دور ونزدیک بودند و متاسفانه اگر نخبگانی هم حضور داشتند معمولا باسکوت خود یاریگری این نگاه از بالا به پایین هنرمرفهین به محرومین بودند.

 

 

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 فرزاد 1393-05-03 23:36
خدایا اینا چرا دست از سر ما بر نمیدارن
 
 
#2 علی پور 1393-05-04 09:27
عجب پس لر حکایتی برای خودش در سینما داره!
 
 
#3 مهرآموز 1393-05-04 10:09
درود بر شما.
 
 
#4 جهانبخش رشیدی 1393-05-04 12:35
دوست عزیز خسته نباشی شما در پایان مطلب خوبتان فرموده اید «مناطق بهره مند رشد فرهنگی و اقتصادی خوبی هم داشته اند »اگر چنین است چرا مناطق لر نشین که کلیه نفت ایران و گاز ایران و آب ایران وبرق ایران و همچنین بیشتر معادن و کشاورزی ایران در این مناطق است رشد نکرده اند. نه دوست عزیز اصفهان و یزد و کرمان و تهران به پشتوانه ی کدام بهره مندی توسعه داشته اند جز اینکه در تمان دولتهابیشترین آمار وزرا را داشته اند.
 
 
#5 حمید لطفی 1393-05-04 19:58
باتشکر از نظرات دوستان خدمت جناب رشیدی عزیز عارضم که سوالتون نشون میده من نتونستم مقصودم رو کامل انتقال بدم بله شکی در این نیست که ما روی گنج نشستیم و اما در رنجیم! اما منظور من از بهره مند این نبود منظور من، بهره مند بودن از توجه مسئولین هست یعنی اینکه اصفهان وتهران و...بهره مند از انواع حمایتهای خاص و ویژه ای هستند که ما نیستم و در واقع همیشه این نگاه دوگانه بوده است بهرحال یکسری مناطق خاص همیشه به نوعی سوگلی بودن و مرکز توجه . امیدوارم توضیح قانع کننده ای داده باشم
 
 
#6 جهانبخش رشیدی 1393-05-05 01:17
ممنونم عزیزم متوجه شدم
 
 
#7 seifi 1393-05-05 13:46
با سلام
تنها حالتی که ما را از این جو خارج می کند و به لر وجهه می بخشد این است که دولت تصمیم بگیرد عدالت و انصاف را در رسانه اجرا کند. یعنی تمام اقوام مانند هم و در جایگاه های مختلف در فیلمها و برنامه های تلویزیون و همچنین به یک اندازه از لحاظ زمانی مورد توجه قرار بگیرند. یعنی رسانه واقعا چیزی متعلق به تمام مردم ایران باشد نه فقط یک قشر خاص. چیزی که در آمریکا هم قبلا وجود داشته یعنی سیاه پوستها همیشه در نقشهای برده و ترسو و .... ایفای نقش می کردند و جایگاه چندانی در رسانه نداشتند اما با پیشرفت این کشور الان شاهد هستیم که بسیاری از بازیگران خوب آمریکا سیاه پوست هستند و واقعا تبعیض قومی در سینمای آمریکا اصلا وجود ندارد
 
 
#8 دیگه چه خبر 1393-06-04 13:20
واقعن دیگه چه خبر از خراب کردن لر . خاک بر سر شروان که فیلم نسازه رونش ببُره .
 
 
#9 id,h 1394-04-14 00:25
فرزاد این اولشه.شما دست اندازی به جاهای دیگه نداشته باشید تا کسی بهتون کاری نداشته باشه جایی خوندم نوشته بود کلهری لره جوک ساله مگه نه؟منم میخوام سایتمو کامل جوک لری کنم با فیلم و کلیپ خنده دار در جواب این توهین (با احترام به لرهای خونگرم و اصیل نه این سایت و امثالش) یا حذف کن یا براتون دارم 2هفته وقت داری مدیر سایت دزدی مقاله ای نکن
 
 
#10 احمدرصا 1394-09-16 22:41
نقد جالبی بود اژ دی گاه یک نوبشنده قومیتی نقد سینما هم جذابه
 
 
#11 لری وود 1394-09-17 19:07
تنها راه مقابله با ضد فرهنگ های و ضد ارزش های لر تاسیس کمپانی های بزرگ فیلمسازی لر به نام لرییوود است.looriwood
«دختر لر اولین فیلم ناطق تاریخ سینمای ایران»
 
 
#12 آسام 1395-04-31 23:42
کپی نعل به نعل نمونه غربی است.بقول هوشنگ کاووسی فیلم فارسی فقط زبانش فارسی است وگرنه نه درمحتوا و مضمون هیچ اثری از فرهنگ ایرانی نمیبینید.ازاسم فیلم هم بوی تحقیرمیآید.لهجه محلی فیلم هم در هیچ کجای جغرافیای مردمان لر زبان پیدا نمیشه و کاملا من درآوردیه کلماتی مثل میبونوم یا مودونین بیشتر به لهجه مشهدیا شبیه است اصلا در زبان لری چنین چیزی را پیدا نمیکنید.نکته جالب اینه که سعیدراد متولد جونقان بختیاریه خیلی خوبه هنرپیشه برای بدست آوردن یکی دوبسته اسکناس حاضربه بازی درهرنقشی نشه چون بهرحال از اون انتظار میرفته ویکی از ضعیفترین بازیهاشو دراین فیلم میبینیم.طنز باید بدور از لمپنیسم باشه و به قشر خاصی توهین نکنه.متاسفانه اسم لودگی رو گذاشتند طنز.
 
 
#13 راتیناج 1395-05-02 15:51
امیرشروان در فیلمهای دیگرش مث ترکمن,مردی ازاصفهان,کاکاسی اه,ناخدا و…نگاهی تحقیرآمیز به قومیتها دارد.در فیلمهایش بیشتر صحنه های اکشن و سکسی را میبینید و ضعف فیلمنامه درآثارش کاملا هویداست.خودشان ضرب المثلی دارند که میگن تقلید خوب بهتر از ابتکار بده,حالا هم نباید زیاد انتظار احترام از چنین افرادی داشت.اینا برای چند بسته پول و فروش گیشه حاضرند هرکاری بکنند.
 
 
#14 فاخته 1395-05-09 09:01
جنابidhمارو شرمنده ادبت کردی…شما همیشه درفضای مجازی به مردم ما لطفت داشتین…
 
 
#15 هرمیداس 1395-05-10 10:35
امیرحسین غفاری ملقب به شروران دانش آموخته دانشگاه لس آنجلس آمریکا که ازصنعت سینما فقط صحنه های اکشن و جنسی رو آموخته.ایشان بنظرم نماینده تمام وکمال فیلم فارسی هستند.نقاط تکیه فیلمهایشان بر رقص,آواز,بزن و بکوب وصحنه های دسته چندم وتقلیدی سکسی است.تماشاچی سینمای طاغوتی قبل انقلاب به سینما میرود ۲ساعت مینشیند وخزعبلاتی بنام مثلا فیلم بخوردش میدهند و دست آخر بدون هیچ نتیجه و پیامی برای مخاطب سینما راترک میکند.
 
 
#16 دلسا 1395-05-10 14:21
آیاواقعأ لرها همین اند که رسانه ها توصیف میکنند؟یا براساس تصورات پیش ساخته و پیشداوریهای عده ای درباره لرهاست که شکل گرفته؟اینان کسانی اند که اقوام را موردقضاوت یکسان قرارمیدهند وبه امورمعین به شکل مبالغه آمیزی نگاه وحتی آنرا تحریف میکنند که نوعی پیش فرض ذهنی نسبت به اقوام است که با تمام مصادیق واقعی تطبیق نمیکند.مثل زبانی که دراین فیلم بکار رفته وکاملأ برای یک لرتبار گنگ,عجیب ونامفهوم است چه برسدبه غیرلر…
 
 
#17 ریفا 1395-05-14 00:42
ضعیفترین کار آقای سعید راد…بنظرم کلا کار طنز هر کسی نمیتونه ایفاگرش باشه.
 
 
#18 خورشیدوند 1395-05-14 21:09
خاک بر سر هنری که امثال امیرشروان هنرمندش باشند.این کارگردان نیست مقلده,فیلماش اورجینال نیست مث خودش تقلیدیه.حالا ما باید خیلی بیکار باشیم که بشینیم پای فیلمهای آبگوشتی این آقا که داستان فیلمهاش همیشه دعوای دو تا کلاه مخملی سر یه زن معروفه است.قحطی مرکبات باشه چغندر ادعای پادشاهی میکنه.تهرانی که ایشون تو فیلمش مدینه فاضله معرفی میکنه نمادتوسعه نیافتگی ایرانه قبول ندارید برید معماری پراگ رو با تهران مقایسه کنید.درکجای تهران اصول شهری رعایت شده؟بجزساختمانه ای زمخت که با رانت رشد کردند…
 
 
#19 بهشار 1395-05-15 08:07
نمیدونم دوستان چرا اعتراض میکنند بابا بنده خدا آقای شروان اینهمه زحمت کشیدن تو فیلمشون کلی چشم و آبرو و ساق پا و سر و سینه نشون دادن کلی مشت الکی به در و دیوار زدن کلی شیشه و صندلی شکستن کلی دهن کج کردن و اصوات و جابجا کردن که مثلا داریم محلی حرف میزنیم چرا گیر بیخود میدین؟؟؟
 
 
#20 زوبر 1395-05-15 11:53
سینمایی که امیرشروان محصولش باشه فیلمشم همینه دیگه
 
 
#21 آرومی 1395-05-16 10:08
در این فیلم و کلأ سینمای امیرشروان مگر بجز کاربرد افسارگسیخته کلمات و عبارات زشت و رکیک و شوخیهای پایین تنه ای و حرکات سبکسرانه برای آلوده کردن فضای خانواده ها و اذهان جوانان رهاورد دیگری هم دارد؟آیا اغلب فیلمهای طاغوتی ترجمانی از همان تولیدات سینمای جلف غرب نیستند؟مگر بجز سبک زندگی غربی چیز دیگری تبلیغ میکنند؟بجز روابط غیراخلاقی و نامشروع و فضای چرک و کثیف این فیلمها شما چه رفتار و باور اخلاقی را می بینید؟
 
 
#22 ری رآ 1395-05-16 23:13
چه کسی مسؤل این وضعیت تهوع آورست؟ره آورد این اوضاع اسفبار و دهشتناک و تصویر مخدوش کیست؟بزنگاه قوم رنج کشیده لر کجاست؟کجای این جهان باید رنجمان را فریاد بزنیم؟که چرا لر جماعت باید حیثیت و احترام اجتماعی اش به بازی گرفته شود؟چرا با تکرار پراغلاط واژه ها و لحن و لهجه را یکی دانستن,کاریکاتو ر مضحکی از زبان و گویش ما را به نمایش بگذارند؟زبانی که در هیچ کجای جغرافیای ما پیدا نمیشود و از سپیده صبح تا سرشب شاهد تکرار بدریخت و بدقواره واژگانی باشیم که بطرز مضحکی توسط رسانه ها بازتولید میشود
 
 
#23 شیدوش 1395-06-05 23:51
از نظر کارگردان همه اقوام محترم ایران فارسی حرف میزنند منتها با لهجه.پرویز صیاد در فیلم صمد آرتیست میشود چهره واقعی و پشت پرده های سینمای"فیلم فارسی"رو با زبان طنز نشون میده.سینمای بهم ریختن کافه رستوران,سینمای پایین تنه ای,سینمای مبتذل,سینمای تقلید دسته چندمی,سینمای بی پیام…
 
 
#24 رهام 1395-06-14 18:05
در این فیلم بیسوادی , بی قریحه گری , جامعه نشناسی , لاابالی گری و بی تجربگی موج میزند
 
 
#25 آرمند 1395-06-31 10:24
فیلمفارسی محصول فالیووده دیگه…
 
 
#26 زینالی 1396-06-09 20:52
فیلم بسیار ساده و کلیشه ای است. ضعف فیلم نامه کاملأ مشخص است. چنگی به دل نمیزند و مثل دیگر فیلم فارسی هاست. کارگردان فیلم گویا بعد از انقلاب از آزارهای عصبی و اختلالات روحی مبتلا به شیزوفرنی میشود. بهرحال حیف وقتی که صرف دیدن فیلم کردم