پنج شنبه, 23 آذر 1396  

جدیدترین مطالب

کورش-قانون-یکسان-و-فرهنگ-ثابتی-را-به-ملل-مختلف-تحمیل-نمی-کرد
  علی باجلان / در این روزگار که بیشترین تهاجمات نسبت به فرهنگ های بومی...
سامان-فرجی-بیرگانی-به-سوگ-پدر-نشست
  پدر محترم همکار عزیزمان، سامان فرجی بیرگانی، نویسنده و فعال فرهنگی و...
کریستف-کلمب-باشیم-اما-کشفیات-مان-در-حدّ-«شباهت-دو-کلمه»-نباشد-آیا-در-قفقاز،-پاکستان-و-اندونزی-لر-داریم؟
  ابراهیم خدایی / در تمام زبان های دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی...
پیشنهاد-مکان-یابی-مرکز-سیماشکی-عیلامی-در-خرم-آباد
  دکتر محمد بهرامی / احتمالا این دژ که شواهدی از آن در لایه های زیرین...
صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...

پر بازدیدترین های ماه

 

 
 

پارادوکس "غریبه آشنا" به منزله مُنجی لرستان! / پرسش هایی از منتقدان مطلب "احزاب و طوایف نباشند دنیا به کام پوپولیسم خواهد بود"

  

ابراهیم خدایی /

نمایندگان ما در زمینی بازی کرده اند که داوری و قوانین آن علیه ایشان بوده است، ما نیاز به نمایندگانی داریم که قواعد بازی را عوض کنند، معیارهای داوری را تغییر دهند و شرایط عادلانه ای برای احقاق حقوق مردم خویش فراهم آورند.

 

 

 

نشریه فرهنگی و اجتماعی لور، ابراهیم خدایی (دانشجوی دکتری جامعه شناسی، دانشگاه تهران): بسیار خوشحالم که با انتشار مطلب "احزاب و طوایف نباشند دنیا به کام پوپولیسم خواهد بود" در لور و سیمره زمینه ای فراهم شد تا چند نقد و نظر دیدگاه هایی متفاوت مطرح شوند و نوع نگاه ها به مسأله طایفه و طایفه گرایی عمیق تر شود.

شخصا از خواندن نظراتی که اغلب با موضع بنده، به عنوان نویسنده مطلب فوق، سر سازش هم نداشت لذت بُردم و نکات بسیاری منتفع شدم. اینک در این مُقال ارزیابی خودم را از نوشته های منتقدان تقدیم می دارم و خوشحال خواهم شد با این مطلب ابعاد تازه ای از بحث روشن شود.

مسأله ی من در مطلب مذکور به طور خلاصه این بود که؛ به مثابه یک شهروند در کارزار انتخابات، سه راه را مقابل خودم می بینم تا از میان جمعی کاندیدا گزینه هایم را برگزینم:

اول این که به مرام سیاسی، برنامه های مدون و سوابق مشخص کاندیداها به عنوان فعالان سیاسی شناسنامه دار توجه کنم (تحزّب، که در ایران و لرستان وجود ندارد).

دوم این که به موقعیت و بافت اجتماعی کاندیداها بنگرم (که در جامعه لرستان طایفه ای است).

سوم این که به سخنرانی ها و برنامه های تبلیغاتی کاندیداها و جوّ ایام انتخابات توجه کنم (که من نام این سومی را پوپولیسم گذاشته ام).

نکته مهم دیگری که در مطلبم تلاش داشتم بر آن تأکید کنم این است که در تلاش های روشنفکری و ترقی خواهی لُرستان اهمیت «سرمایه اجتماعی» برای حل مسائل مختلف لرستان نادیده گرفته شده است، سرمایه اجتماعی که نباید با مفاهیمی مثل سرمایه انسانی، سرمایه فرهنگی و امثال آن اشتباه شود بر این مساله تأکید دارد که مراودات، ارتباطات و تعاملات مردمی در هر جامعه ای نقشی اساسی در هر گونه تغییر و توسعه دارد. در جوامع غربی باشگاه ها، گروه های مدنی، تشکل های غیر دولتی و امثال آن سرمایه اجتماعی تولید می کنند، در جامعه لُر این سرمایه به صورت سنتی و توسط طوایف و پیوندهای خونی و همسایگی ایجاد می شود.

بدین ترتیب چکیده مدعای بنده این است که طوایف در حال حاضر بهتر از بسیاری اجزاء دیگر جامعه لُر وظیفه خود را انجام می دهد و مُفید واقع می شود و ما حق نداریم به خاطر کژکارکردهای آن ها در عرصه انتخابات علیه این سرمایه های اجتماعی سنتی هجمه ایجاد کنیم، هرچند این حق را داریم که برای تأسیس نهادهای مدرن که سرمایه های اجتماعی مدرن تولید می کنند اقدام کنیم.

از میان دیدگاه های عنوان شده، نظر آقای اردشیر بهرامی از منظر تاریخی و انسان شناسی قابل توجه است، ایشان عنوان کرده اند"یکی از ضعف های اساسی انتخابات به شکل کنونی در جامعه ایران که هنوز در برخی مناطق آن طوایف و قبایل قدرت تعیین کنندگی دارند می بایست شیوه دموکراسی قومی یا طایفه ای بکار گرفته می شد. یعنی شیوه ای بکار گرفته شود که همه طوایف نماینده خود را داشته باشند اما این موضوع با ساختار کنونی مجلس شورای اسلامی ایران ]که جز درباره اقلیت های دینی، بر مبنای تقسمیات جغرافیایی است[ سنخیت ندارد. و این یکی از معضلات اجتماعی و سیاسی طوایف و قبایل در کشور برای انتخاب نماینده مورد نظرشان می باشند زیرا در درون هر قومی طوایف متعددی وجود دارد".

با ایشان موافقم که انتخابات به شکل رایج و غالب آن در کشور ما، اساسا برای جوامعی مثل لرستان اختراع نشده است و بدین ترتیب رواج آن به درون اجتماع ما مولد مشکلات بسیاری شده است، این دو به هم نمی آیند اینک عیب از کدام یک است خود بحثی است پا برجا! شیوه انتخابات باید خود را متناسب با لرستان بکند و یا برعکس؟

سامان فرجی مدعی شده است طایفه گرایی حکایت از "فروپاشی خرد جمعی" مردم جامعه ما دارد، به عبارت دیگر این رویکرد پاسخی است به فقدان روح جمعی و گسسته بودن پیوندهای لازم میان مردم و جامعه خویش، ایشان در مثال جالبی آورده اند:

"فرض کنید کشتی بزرگی بنام قوم در حال حرکت از طوفان است، این کشتی غرق شود و قایق های کوچک و بزرگی بنام طایفه هریک بخشی از مغروقین را از آب بیرون بکشد، پرمسلم است که خیلی از شایستگان چون قایق طایفه شان کوچک است به عمق آب می روند و دستشان از نجات یافتن کوتاه می گردد. پرمسلم است که هیچکدام از این قایق سواران کشتی بانی نمی دانند و بسیاری از سرمایه های انسانی محو می شود. بدتر آنکه عده ای مجبور باشند راکبان قایق را با انواع بدخلقی بزیر بیاورند تا جایی کوچک و نا ایمن برای خود دست و پا کنند.

به نظر من می بایست شاخص های یک نماینده تعریف شود، آگاهی اجتماعی مردم بالا برود تا نماینده ناتوان و توانمند مشخص باشد، به جای هیجان پردازی و طایفه محوری تعقل و عملکرد ملاک باشدو... بازهم بگویم این درد همه رای دهندگان ماست ومقصر هم کسی جزبافت ناهمخوان جامعه ایران  با دموکراسی نیست، دموکراسی قبایی است که یا به تن ما گشاد است و یا تنگ، به تن ما زار می زند اگر انتخابات آزاد و بی فیلتر شود مثل آنچه مثلا در بعضی جوامع است ، جای نفوذ نامحرم است اگر فیلتر شود در پشت صافی آن خیلی ها در می مانند".

بابک ملایری شیوه بحث این جانب را نپسندیده است و مخالف این است که بتوان تحزب، طایفه سالاری و پوپولیسم را در کنار هم نهاد، بنده نیز تأکید ندارم حتما این سه پدیده جدا از هم باشند، بلکه در تعریفی که در آغاز مطلب بیان شد جدا فرض شده اند، به عبارت دیگر ممکن است از تحزب و یا طوایف استفاده پوپولیستی بشود و یا از تحزب استفاده طایفه ای! مساله من این است که شهروند از سه رویکرد حزبی، طایفه ای و پوپولیست بر کدام می تواند اتکا کند؟ انتخاب ما بین دو گزینه اخیر است زیرا ما در انتخاباتمان حزب نداریم. مثلا در دورود و ازنا ما نماینده ای همچون غلامرضا عبدالوند داشته ایم که عمده آراء خود را مدیون هویت طایفه ای خویش بوده است، در حالی که عزت الله دهقان فاقد هویت طایفه ای بود.

 

طوایف تولیدکنندگان اصلی "سرمایه اجتماعی" در لرستان

آقای دکتر ترکارانی، با آن بخشی از سخن بنده که به کارآیی طوایف در تولید سرمایه اجتماعی پرداخته است موافقت دارند:

"تحقیقات اجتماعی مختلف نشان می‌دهد در جامعه‌ي لرستان به‌رغم تضعیف سرمایه‌ي اجتماعی سنتی، سرمایه‌ي اجتماعی مدرن و نهادهای مدنی مدرن نیز کاملاً شکل نگرفته است. (رتبه‌ي سرمایه‌ي اجتماعی استان در بین 30 استان کشور 24 استان است که نشان‌دهنده‌ي ضعف نهادهای مدرن در جامعه‌ي لرستان است.) بنده در پایان‌نامه‌ي دکتری خویش از این تِز دفاع کرده‌ام تا زمانی که کارکردهای بی‌بدیل طایفه‌گرایی در عرصه‌ي اجتماع، سیاست، اقتصاد و خانواده به‌وسیله‌ي نهادهای جایگزین مدرن برآورده نشود نمی‌توان انتظار کاهش طایفه‌گرایی به‌عنوان یک پدیده‌ي ماقبل مدرن را داشت. بنابراین  اگر به‌دنبال تضعیف طایفه‌گرایی هستیم باید کارکردهای آن را در حوزه‌های مختلف شناسایی نمود و این کارکردها را به‌وسیله‌ي نهادهای جدید برآورده نمود."

 وی در پاراگراف بعدی بیان می کنند که همزمان با تلاش برای تضعیف سرمایه های اجتماعی سنتی لازم است برای تولید سرمایه های اجتماعی مدرن تلاش شود. این درحالی است که خودشان در نقل قول فوق تأکید داشته اند تضعیف سرمایه های سنتی تا کنون منتج به تولید سرمایه های مدرن نشده است.

میان پژمردن طایفه و روییدن حزب هیچ رابطه علت معلولی نمی توان متصور شد. این همان عرض بنده است که چرا تا زمانی که پُلی با مشخصات مطلوب روزگار جدید نساخته ایم در تخریب پُل  قدیمی تعجیل کنیم و ملت خود را سرگردان و حیران (بدون سرمایه اجتماعی) در کارزار توسعه رها کنیم.

آقای ترکارانی از جمله جامعه شناسان جوان لرستانی است که به خوبی بر این نکته واقف هستند که به عنوان یک نخبه تحصیل کرده نباید از جامعه زادگاه دور باشند بلکه لازم است با دانش و تعهد خود به خدمت مردم خویش درآیند لذا در بحبوحه تعیین استاندار در دولت جدید در گفتگو با «هومیان نیوز» گفته اند:

"بهتر است استاندار بعدی لرستان شخصی غیربومی ولی آشنا به راه‌حل‌های توسعه‌ی لرستان باشد؛ غیربومی به سبب آن‌که دیوان‌سالاری قیبله‌گرایانه‌ی لرستان را از بیماری خویشاوند‌سالاری برهاند (لینک مصاحبه)".

جای این پرسش است که آیا وضعیت فعلی استان نتیجه همین رویکرد پیشنهادی شما نیست؟ هر کس نداند گمان می کند این استانداران بومی بوده اند که ما را به اینجا رسانده اند و حالا برخی قصد دارند از آن تجارب تلخ پرهیز کنند! غیر از استاندار کنونی که برخلاف نظر آقای ترکارانی تقریبا بومی است، ما استاندار بومی دیگری سراغ نداریم که بتوان درباره عملکرد ایشان قضاوت کرد (فهرست استانداران لرستان در ویکی پدیا).

در ارزیابی این اکسیر "غریبه آشنا"، حتی اگر بتوان توسعه لرستان را موکول به برآورده شدن شرط دوم (آشنایی فرد منتخب با راه حل های توسعه لرستان) دانست باز هم جای این سوال باقی است که آیا پنجاه سال جستجو برای یافتن چنین فردی در هر سرزمینی خارج از خود لرستان کافی نیست؟ آیا آزمودن 19 استاندار با همین رویکرد ثمر داشته است؟ آیا زمان آن نیست که فرصتی هم به مردم داخل لرستان بدهیم؟

هراس بنده این است که در گزینش نمایندگان مجلس نیز دوستان همین رویکرد "غریبه اشنا" را مبنا قرار داده باشند و بر اساس همین رویکرد است که این گونه بافت اجتماعی سنتی لرستان (طوایف) را بستر مناسبی برای گزینش نماینده نمی دانند، چه بسا بتوان از این رویکرد نتیجه گرفت لازم است برای چند دوره نمایندگان اصفهان را مأمور کنند سمت نمایندگی خرم آباد را بر عهده بگیرند و مشکلات را حل کنند! متاسفانه شخصا حتی در حین انتخابات ریاست جمهوری گذشته از زبان برخی عوام شنیده ام که ای کاش می شد مثل سرمربی فوتبال که پرتغالی و موفق است، بتوان یک رئیس جمهور خارجی هم آورد تا بتواند کشور را مدیریت کند!

 

وجود طوایف انحراف اصلی انتخابات لُرستان است یا عدم وجود احزاب؟

آقای حمزه رامین در نقد بخشی از سخن بنده که گفته بودم به زعم خطای بسیاری از روشنفکران لُر مشکلات ما به نمایندگان مان برمی‌گردند و مشکلات نمایندگان ما به شیوه انتخاب شان برمی‌گردد و مشکل شیوه انتخاب‌شان هم به مساله طایفه‌گرایی و محله‌گرایی، رقابت‌های بین شهری و دیگر انواع هویت‌های اجتماعی سنتی برمی گردد، آورده اند:

"معتقدم که مشکلات بی‌شمار لرستان به عوامل متعددی از جمله مردم، رسانه‌ها، نمایندگان، بخشداران و فرمانداران، استانداران، دانشگاهیان، بازاریان و تمام اقشار این استان برمی گردد و همه ما و آنها در ایجاد این وضع اسف بار مقصر بودیم و هستیم. اما در اینکه مشکل انتخاب نمایندگان ما به طایفه گرایی برمی‌گردد هیچ گونه شک و شبهه‌ای ندارم؛ زیرا در انتخابات مختلف کاندیداهای بسیار را به عینه دیده ام که علم و توانایی و نفوذ انکار ناپذیرشان در هیاهوهای پوچ و بی‌اساس طایفه ها سلاخی شده و مردم بینوای این استان از نعمت داشتن آنان بی‌نصیب شده‌اند. چرا؟ زیرا علم و نفوذ آنان خریداری در این استان طایفه محور نداشته و از سوی دیگر قبیله و طایفه و تیره آنان گستردگی و جمعیت لازم برای پیروز کردن آنان در انتخابات را نداشته و در عوض کاندیداهایی که بعضا "هر از بر نمی دانستند" توانستند با تکیه بر همین عنصر بی ارزش و ویرانگر بر موج بی فکری "وند گراها" سوار شده و از گرده نحیف سرنوشت این مردم بینوا بالا روند و در سایه جهل و ناتوانی و بی عرضگی خود چهار، هشت، دوازده یا شانزده سال از سرنوشت این مردم و این استان را با خاک سیاه همنشین و هم تراز کنند. قطعا شما هم بسیار دیده اید که انسان های باسواد و توانمند چه راحت و البته چه تلخ به پیشگاه مسخره وندگرایی برده شدند".

بنده در صف مقصران اصلی مشکلات لرستان ریشه های اصلی و اساسی را همچون "جایگاه نامطلوب لرستان در سیستم اجتماعی کشور"، "ناسازگاری تحولات ملی و جهانی با منافع لُر" و "عملکرد ناصحیح دولتمردان پایتخت در برخورد با مسایل لرستان" را نمی بینیم، در عوض بسیاری از "عوامل متعدد" مورد ادعای آقای رامین مخصوصا "فرمانداران، استانداران، نمایندگان" را بیش از آن که نتیجه عملکرد نا صحیح "ما" بدانم ارمغان و دستاورد نظم نوین جهانی و ملی می دانم، به عبارت دیگر از اساس با این رویکرد آقای رامین که مظلوم را به جای ظالم محاکمه می کنند و ریشه های ظلم را در درون مظلوم می جویند موافق نیستم، به همین ترتیب مایل نیستم نسخه ای را که همین نظم نوین برای توسعه لرستان می پیچد و بر اساس آن ما بخش اعظم سرمایه اجتماعی خویش را به دست خود نابود می کنیم، بپذیرم.

کسانی که آقای رامین "در انتخابات مختلف ... به عینه" دیده اند که "علم و توانایی و نفوذ انکار ناپذیرشان در هیاهوهای پوچ و بی‌اساس طایفه ها سلاخی شده و مردم بینوای این استان از نعمت داشتن آنان بی‌نصیب شده‌اند" همان "غریبه های آشنا" هستند که بسیار مایل بودیم نام و نشان ایشان را از زبان شان می شنیدیم.

این توصیفات ایشان بیش از هر کس دیگری مرا به یاد امثال آقای دکتر ایرج عبدی نماینده محترم فعلی مردم مرکز استان می اندازد، قطعا اگر ایشان موفق به ورود به مجلس نمی شدند بسیاری از هواداران شان "وندها" را محاکمه می کردند که لرستان را از نعمت این گونه نیروهای علمی و نخبه اما فاقد پشتوانه طایفه ای محروم کرده اند، اما آیا آقای عبدی از جمله نمایندگان موفق خرم آباد بوده اند؟

در پایان به جای بیان کلیات با احتیاط به بیان مصداق ها می پردازم، هرچند می دانم با ورود به مصادیق دردسر های بزرگی می آفرینم و خطر آن وجود دارد که اصل بحث به حاشیه کشیده شود؛

در خرم آباد تا کنون نمایندگانی همچون محمدصالح طاهري‌خرم‌آبادي، سید عسی موسوی، کوروش فولادی و ایرج عبدی بدون این که دارای پشتوانه طایفه ای باشند و نمایندگانی همچون فتح‌الله حسنوند، محمدرضا ملكشاهي‌راد و رضا رحيمي‌نسب با پشتوانه طایفه ای رأی آورده اند.

در حوزه دورود و ازنا تاکنون نمایندگانی همچون محسن شفیعی، جهانشاه صدیق و عزت الله دهقان بدون حمایت طایفه ای و غلامرضا عبدالوند (دو دوره) و عباس قائدرحمت با داشتن حمایت طایفه ای به مجلس راه یافته اند.

عملکرد این دو گروه از نمایندگان مجلس را مقایسه کنید و بفرمایید آیا کاندیداهایی که از سوی طوایف خاص حمایت شده اند عملکرد موفق تری داشته اند و یا کاندیداهایی که فاقد طایفه بوده اند؟

تا جایی که تجربه بنده درباره شهر خودم (دورود) قد می دهد پاسخ این است که عملکرد نمایندگان دارای هویت طایفه ای بهتر از نمایندگانی بوده است که فاقد هویت طایفه ای بوده اند، هرچند در جمع بندی نهایی هر دو گروه نمره مردودی گرفته اند، نتیجه این ارزیابی این است که طایفه ای بودن این کاندیداها نقشی در عملکرد منفی آن ها نداشته است.

پرسش هایی به قصد ارزیابی سهم طایفه سالاری از مشکلات لرستان

 

الف) کارنامه نمایندگان طایفه دار را مطلوب تر می دانید، یا نمایندگان فاقد طایفه را؟ یا این که معتقد هستید طایفه دار و بی طایفه یکسان هستند؟ (در این صورت علت تأکیدتان بر لزوم محدود کردن اثر طایفه در انتخابات چیست؟)

ب) آیا لازم است برای رواج تحزب در لرستان در تخریب طوایف کوشید؟ تلاش برای تحزب اولویت دارد یا تخریب طوایف؟

ج) اگر فقدان حزب در انتخابات یک اسیب می دانید، چرا از نظر فراوانی مطالب و اظهار نظرهای کمی درباره آن بیان می شود در حالی که همگان ید طولایی در سخن گفتن از طوایف به عنوان یک آسیب انتخاباتی دارند؟

د) میان تخریب طوایف و حل مشکلات لرستان رابطه علّی وجود دارد؟ آیا طایفه سالاری به راستی یکی از مشکلات لرستان است و یا خود معلول مشکل دیگری است که ما جرأت پرداختن به آن را نداریم؟

در ادامه پاسخ های اجمالی بنده که از محتوای یادداشت هایم نیز قابل تعقیب است در معرض ارزیابی قرار می گیرند، شادمان خواهم شد اگر جمع بندی پاسخ شما را هم دریافت کنم.

الف) عملکرد نمایندگانی که دارای هویت طایفه ای هستند حداقل در دو حوزه خرم اباد و دورود که بنده آشنایی دارم بهتر است اما نه آنقدر که نمره قبولی بگیرند.

ب) طوایف مانع اصلی رشد تحزب نیستند، اتفاقا طایفه گرایی واکنشی به فقدان مناسبات حزبی است.

ج) طایفه ها بیش از آن که «آسیب» اجتماعی در لرستان باشند «ویژگی» جامعه ما هستند، همان طور که «کوهستانی» بودن لرستان مانع آن است که نظریه توسعه ای که مربوط به «دشت» است در این منطقه مفید باشد، هر برنامه ای که وجود طایفه ها را در لرستان در نظر نگیرد ناقص و ناکارآمد است. طایفه ها منابع عظیم سرمایه اجتماعی هستند، همان طور که منابع عظیم سرمایه نفتی به خاطر سوء مدیریت عملا به زبان کشورهای نفت خیز مخصوصا ایران بوده است، طایفه گرایی نیز در فقدان یک سازوکار مدیریتی کارآمد می تواند آسیب شمرده شود.

د) خیر! ریشه مشکلات لرستان در طایفه ای بودن و سایر ویژگی های خود منطقه نیست.  وضعیت کنونی لرستان نتیجه ویژگی ها (مثل طایفه ای بودن)، عملکرد و انتخاب مردم خود این جامعه نیست بلکه محصول نظم نوینی است که در کشور ایران و شرایط جهانی حاکم شده است.

 اصلاح این وضعیت هم منوط به اصلاح سیستمی است که از زمان مشروطه و عملا از زمان رضاشاه کشور ما را اداره کرده است، انتخاب نمایندگان یکی از راه های اصلاح سیستم است مشروط به این که هدف اساسی و اصلی (اصلاح سیستم) را فراموش نکند و فریب سیستم را نخورد، در شرایط کنونی انتخاب چنین نمایندگانی میّسر نیست بنابراین فعلا انتخابات عرصه مناسبی برای دست یافتن به منافع لرستان نیست، هر نماینده ای انتخاب بشود عملکرد وی فرق چندانی با دیگران نمی کند. نقطه اشتراک تمام نمایندگان گذشته لرستان در این است که تلاش کرده اند سیستم موجود را با پاسداشت قوانین رایج آن اصلاح کنند غافل از این که این قوانین اساسا (عمدا یا سهوا) به ضرر لُرها (و بسیاری دیگر از گروه های انسانی) نوشته شده اند. نمایندگان ما تا کنون در زمینی بازی کرده اند که داوری و قوانین آن علیه ایشان بوده است (مثلا یکی از این معیارها نداشتن لهجه محلی است! بسیاری از منتخبان ما بیشتر از آن که هوش و حواسشان به اصل منافع مردم باشد به این است مبادا در نطق خود سوتی لُری بدهند!)، ما نیاز به نمایندگانی داریم که قواعد بازی را عوض کنند، معیارهای داوری را تغییر دهند و شرایط عادلانه ای برای احقاق حقوق مردم خویش فراهم آورند.

نمایندگانی که بتوانند قواعد بازی را عوض کنند حتما از دل فرایند تحزب در می آیند، تا ظهور ایشان، نمایندگان طایفه ای بهتر از نمایندگانی هستند که در بازی چپ و راست توپ می زنند.

 

در همین زمینه:

:: مجتبی ترکارانی: فرار از پوپولیسم یا میل به طایفه گرایی

:: بابک ملایری: تاملی در کارکرد انتخاباتی حزب و نسبت آن با طایفه و پوپولیسم

:: حمزه رامین: انتخابات لرستان و معضل طایفه گرایی

:: 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 پلدختری 1394-03-07 19:23
سلام .اقای خدایی عزیز یک بازیکن خوب در فوتبال می تواند با تغیر تاکتیک بازی را عوض کند اما بازیکنی که با پول و پارتی به تیم بیاید نه تغیر تاکتیک ونه بازیکن تاثیر گذاری برای تیم خواهد بود.هر بازیکنی در هر زمینی بازی کند شک ندارم قوانین داوری را خوب بلده واگر بازیکن کلیدی و موثری باشدتاثیر خود را خواهد گذاشت هر چند داوری به ضرر او باشد. مشکل ما انتخاب بازیکن است ،ای کاش قوانین داوری علیه ما بود ولی بازیکن خوب انتخاب میکردیم اون موقع به کمیته داوران شکایت میکردیم.ولی افسوس
 
 
#2 لرستانی 1394-03-07 23:16
با سپاس
من در آغاز به پرسش دوم شما در بخش پایانی نوشتار می پردازم:بافت اجتماعی قبیله ای و طایفه ای به مراحل عقب مانده تر رشد اجتماعی تعلق دارد در حالی که دموکراسی مدرن و مفاهیمی همچون انتخابات آزاد، ،حزب و ..بیش از همه مولود رشد و گسترش شهر نشینی و طبقه اجتماعی ای (طبقه متوسط شهری)است که مفاهیم مذکور را نمایندگی می کنند.در غرب این اندیشه ها از نظر تاریخی با افول ..فئودالیزم و سست شدن مناسبات اجتماعی فئودالی به نفع بورژوازی در حال رشد رابطه ای تنگاتنگ دارد.مارکس حتی خود "اندیشه آزاد" را صرفا نمادی از "رقابت آزاد" در حوزه شناخت می داند که به روشنی با تفوق مناسبات اجتماعی سرمایه داری پیوند دارد.بنابراین از نظر تاریخی دموکراسی غربی با اعتلا و برآمدن طبقه ای نو ظهور (بورژوازی)که نماینده منافع "گروه های شهری" ؛تجار ؛کارخانه داران و اشراف مالی در برابر فئودالها و اشرافی که نماینده "مناسبات کهن" به شمار می رفتند رابطه ای مستقیم دارد و "بی ارتباط به جوامعی با ساختار اجتماعی قبیله ای بوده است".حتی در نبود فشار حاکمیت استبدادی و تمامیت خواه بافت طایفه ای فی نفسه مانع تحزب است .برای نمونه می توان به کشورهایی همچون افغانستان و عراق اشاره کرد.در این کشورها حاکمیت استبدادی که خود یکی از موانع اصلی تحزب در هر جامعه ای است از میان رفت
..اما به همراه آن بافت اجتماعی شدیدا سنتی و طایفه گرا دگرگون نشد..دموکراسی ،رقابت احزاب،انتخابات آزاد و ..آن گونه که حمله کنندگان توقع آن را داشتند هرگز محقق نشد.نهالی را از جایی آوردند و در مکان دیگری که خاک آن به هیچ وجه برای رشد و ثمر دهیش مناسب نبود کاشتند .به طور خلاصه :
1-مفاهیم مورد نظر شما (احزاب؛انتخابات آزاد و ..)بی ارتباط با جوامعی با ساختار اجتماعی قبیله ای است.ساختار اخیر چنان که اشاره شد متعلق به مراحل عقب مانده تری از رشد و تکامل اجتماعی است.
2-ساختار طایفه ای در هر شرایطی و به طور مطلق مانع تحزب است.
سرافراز باشید
----------------------------
لور: جناب لرستانی کامنت حضرت عالی به خاطر محدودیت بخش نظرات لور در سه بخش نوشته شده بود که به اصل مطلب شما ضربه می زد، به منظور احترام به رأی و نظر شما این سه در یک کامنت ادغام شد.
آیا بهتر نیست این گونه تحلیل های تان را به جای انتشار در بخش کامنت که محدودیت های خودش را دارد به صورت یادداشت مفصل و مدون برای مان ایمیل کنید؟ تا به عنوان یک یادداشت مستقل منتشر شود؟
 
 
#3 سام 1394-03-10 22:38
اقای خدایی توی کوهدشت هم مثل دورود و خرم اباده، انتخابات اینجا طایفه ای نیست، جناحیه!
جنگ زرگری چپ و راست پدر ملت را درآورده است!
 
 
#4 زارعي 1394-03-28 10:10
دكتر جان سلام
ومهمتر ازين نمايندگاني نياز داريم تا خوب بنگارند خوب تفكر و تدبير كنند و خوب سخنراني كنند و تعاملشان با ديگر نمايندگان موثر باشد
در كميسوينهاي معتبر عضو شوند و بتوانند حرف خود را به كرسي بنشانند
www.chogha.blogsky.com