پنج شنبه, 05 مرداد 1396  

جدیدترین مطالب

ماسه،-نخل-و-برنو-از-سواحل-لرنشین-خلیج-فارس-می-گویند
   محسن خواجه گیری لیراوی /بلوکات پادریه به عنوان بخشی از جامعه لُر...
از-بوم-گرایی-و-هویت-قومی-تا-توسعه-ی-لرستانات
   اشکان خورشیدوند / نخبگان ما تا چه حد در خصوص مرگ شهرام محمدی ، آدرینا...
معرفي-جلگه-ی-چم-کلان
   احمد لطفی /چم كلان نام جلگه اي سرسبز و خرم است كه در ساحل جنوبي...
آنچه-خوار-آید-روزی-به-کار-آید-نادیده-گرفتن-زبان-های-لری-در-ایران
   حسین زمانیان /مشاهدات بیانگر وسواسی ست که در کجا و چگونه نام بردن لر...
مروری-بر-اقوام-و-مردمان-لُر-جنوب
   محسن خواجه گیری لیراوی /  لرهای جنوبی به چندین گویش و لهجه های مختلف...
خبرگزاری-مهر-لرها-را-از-ایران-حذف-کرد
  به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، خبرگزاری مهر در اقدامی عجیب یک نقشه...
سردار-کیخاله-یا-کیقباد-خان
   احمد لطفی /سردار کیخاله یا کیقباد خان ابن سلیمان خان ابن عابد خان ابن...
چه-طور-شد-که-اصفهان-لرستان-و-چهارمحال-بختیاری-را-بلعید
  رضا ساکی: تغییر مرز میان لرستان، چهارمحال‌وبختیاری کار ساده‌ای نیست اما...
قم-رود-چیست-؟-نکاتی-مهم-در-باب-پروژه-انتقال-آب-موسوم-به-قم-رود
   حمید لطفی / طرح موسوم به انتقال آب الیگودرز در شرق لرستان به قم در...
در-عصر-تشنگی-سیمره-نشین-ها؛-طرح-های-ملّی-به-کدام-سمت-جاری-می-شوند؟
   علی باجلان /طرح ملی چیست ؟و چرا فقط طرح هایی که مربوط به انتقال منابع...
 

 
 

زمین را عوض کنیم یا نهال را؟ / لرستان، انتخابات، طایفه و توسعه

 

ابراهیم خدایی /

در آستانه هر انتخابات مدعی می شوند «انتخابات راه حل اصلی حل مشکلات لرستان است» و «طایفه گرایی مشکل اصلی انتخابات»! به نظر من هیچ یک از این دو ادعا صحیح نیست.

 

 

مقدمه: مطلبی با عنوان "احزاب و طوایف نباشند دنیا به کام پوپولیسم خواهد بود / نگاهی به پدیده انتخابات در مناطق لرنشین" به قلم این جانب انتشار یافت که در آن بیان شد در آستانه هر انتخابات مطالب بسیاری در رسانه ها مطرح می شود که مدعی می شوند «انتخابات راه حل اصلی حل مشکلات لرستان است» و «طایفه گرایی مشکل اصلی انتخابات»! به نظر من هیچ یک از دو ادعای فوق صحیح نیست.

اولا این  انتخابات قادر نیست جایگاه مناطق لرنشین را در نظام ملی و جهانی تغییر دهد، ثانیا این اظهارنظر ها عمده ترین منبع تولید "سرمایه اجتماعی" را نیز در جامعه ما از بین می برد و اجازه نمی دهد در غیاب تشکل های مدرن (مثل احزاب، سمن ها و امثال آن) همان تشکل های سنتی بخشی از جامعه را مدیریت کنند و برخی کارها را پیش ببرند.

نقد یک اظهارنظر

در واکنش به یادداشت مذکور، که در لور و سیمره انتشار یافت، مطالبی به قلم افراد متعدد بعضا به صورت مقالاتی مستقل و گاه به صورت کامنت منتشر شد که گزارشی از آن با عنوان "پارادوکس غریبه آشنا به منزله مُنجی لرستان! / پرسش هایی از منتقدان مطلب احزاب و طوایف نباشند دنیا ..."  ارائه شد، یکی از خوانندگان با نام مستعار "لرستانی" کامنتی در زیر گزارش نوشته است و ضمن پاسخ به یکی از پرسش های انتهای گزارش فوق مدعی شده است:

"بافت اجتماعی قبیله ای و طایفه ای به مراحل عقب مانده تر رشد اجتماعی تعلق دارد در حالی که دموکراسی مدرن و مفاهیمی همچون انتخابات آزاد، ،حزب و ..بیش از همه مولود رشد و گسترش شهر نشینی و طبقه اجتماعی ای (طبقه متوسط شهری)است که مفاهیم مذکور را نمایندگی می کنند.در غرب این اندیشه ها از نظر تاریخی با افول ..فئودالیزم و سست شدن مناسبات اجتماعی فئودالی به نفع بورژوازی در حال رشد رابطه ای تنگاتنگ دارد.مارکس حتی خود "اندیشه آزاد" را صرفا نمادی از "رقابت آزاد" در حوزه شناخت می داند که به روشنی با تفوق مناسبات اجتماعی سرمایه داری پیوند دارد.بنابراین از نظر تاریخی دموکراسی غربی با اعتلا و برآمدن طبقه ای نو ظهور (بورژوازی)که نماینده منافع "گروه های شهری" ؛تجار ؛کارخانه داران و اشراف مالی در برابر فئودالها و اشرافی که نماینده "مناسبات کهن" به شمار می رفتند رابطه ای مستقیم دارد و "بی ارتباط به جوامعی با ساختار اجتماعی قبیله ای بوده است".حتی در نبود فشار حاکمیت استبدادی و تمامیت خواه بافت طایفه ای فی نفسه مانع تحزب است .برای نمونه می توان به کشورهایی همچون افغانستان و عراق اشاره کرد.در این کشورها حاکمیت استبدادی که خود یکی از موانع اصلی تحزب در هر جامعه ای است از میان رفت

.. اما به همراه آن بافت اجتماعی شدیدا سنتی و طایفه گرا دگرگون نشد..دموکراسی ،رقابت احزاب،انتخابات آزاد و .. آن گونه که حمله کنندگان توقع آن را داشتند هرگز محقق نشد.نهالی را از جایی آوردند و در مکان دیگری که خاک آن به هیچ وجه برای رشد و ثمر دهیش مناسب نبود کاشتند."

ضمن تشکر از ورود ایشان به بحث، به نظر می رسد توافق داریم که این نهال (یک انتخابات مُدرن متکّی به تحزّب) در این زمین (لرستان) ثمر نمی دهد، اما برخی پیش فرض های اساسی متفاوت من و ایشان شیوه طراحی آینده جامعه لُر را متفاوت می کند؛

این که نویسنده  از "مراحل عقب مانده تری از رشد و تکامل اجتماعی" سخن گفته اند نشان می دهد کماکان به تئوری تکامل اجتماعی که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم غالب بود باور دارند، در واقع این همان سخنی است که از زمان انقلاب مشروطه امثال میرزا ملکم خان در جامعه ایرانی مطرح کرده اند. در این تئوری وضع فعلی کشورهای اروپایی (بلوک توسعه یافته) آینده سایر جوامع دنیا تصور می شد. به طور خلاصه توسعه یک جاده تصور می شد که هر کشوری بخشی از آن را طی کرده است، طبیعی است مثلا جامعه ی ایران که در اوایل این جاده پیش می رود از دور عقب اتوبوس بریتانیا را می بیند و دنبال آن گاز می دهد، انحراف از جاده نیز راهی جز گمگشتی و پس رفت ندارد.

بسیاری از بنیانگذاران تفکر اجتماعی در آن زمان همین عقیده را داشتند، همان طور که جناب لرستانی در مطلب خود نام برده اند، طبق طرح تطورگرایانه "کارل مارکس" جوامع انسانی گذشته مشترکی دارند و به آینده مشترکی رهسپارند.

جدیدترین نمونه های این اندیشه ها که آخرین آن ها هم بود نظریه نوسازی وابسته به پارسونز بود که نهایتا در دهه شصت قرن بیستم چال شد، این نظریه گمان می کرد جامعه آمریکا نتیجه تمدن بشری است و بقیه کشورها باید لزوما به سوی آن گام بر دارند، این وسط دو کاستی بزرگ وجود داشت که باعث شد نظریه های بعدی (که توسعه انسانی، توسعه پایدار، توسعه محلی و امثال ان خوانده می شوند) جای آن را بگیرند:

الف) وضعیت جامعه آمریکا رضایت بخش نیست یا حداقل از آن به عنوان نهایت کمال مطلوب تمدن بشری نمی توان یاد کرد (بگذارید اینجا درباره این بند صحبت نکنیم که بحث به حاشیه نرود)

ب) کاستی دوم که زودتر می توانیم بر آن توافق کنیم این است که وضع امروز جوامع آمریکایی/اروپایی، آینده جوامع توسعه نیافته نیست بلکه نتیجه تاریخ منحصر به فرد خودشان است، چیزی که جوامع توسعه نیافته ندارد. زمانی که اروپا اروپا شد اروپایی نبود که مانع و مزاحمش بشود، اما امروزه ما اگر بخواهیم پا جای پای آن ها بگذاریم متغیر مؤثر جدیدی وجود دارد که معادلات را به هم می زند و آن هم خود جوامع توسعه یافته است.

به عنوان مثال در یک روستای فرانسه زمانی که بافت سنتی فرو می ریخت جوانان درس خوانده و مستعد در همان روستا و یا نزدیک ترین شهر، یا حداکثر در پاریس جذب نهادهای اجتماعی مدرن فرانسوی می شد، اما در روستای لرستان اگر بافت سنتی فرو بریزد نخبگان جذب نهادهای مدرن لرستانی یا ایرانی نمی شوند بلکه بازهم جذب مدرنیته فرانسوی می شوند!

این شرایط برای جهان سوم به قدری وخیم است که کسانی مثل میشل فوکو و ادوارد سعید از "گفتمان توسعه" صحبت می کنند که طی آن برخی کشورها (غرب توسعه یافته) سعی می کند با تحمیل مسیر خاص توسعه، کشورهای دیگر را کنترل کند، از این دیدگاه بیشتر برنامه های توسعه طلبی در جهان سوم بیشتر در راستای تحکیم و تقویت جایگاه برتر کشورهای توسعه یافته است و کمتر مشکلی از کشورهای جهان سوم حل می کند.

نظریه های جدید اجتماعی اینک نمی پذیرند که توسعه را این قدر ساده و سرراست تعریف کنیم، تعریف جهان شمولی از توسعه وجود ندارد، بیایید یک بار دیگر با هم آرزو  کنیم ای کاش می شد کشورهایی که در ابتدای جاده توسعه هستند می توانستند از کشورهای پیشرو تر الگو بگیرند، در این صورت کار این جوامع ساده تر از جوامع پیش رفته بود زیرا آن ها بدون داشتن الگو طی طریق می کردند در حالی که ما از این نعمت برخورداریم که می توانیم الگوهای موفقی داشته باشیم!

اما تاریخ معاصر نشان داده است کشورهایی پیش رفته در جاده توسعه نه فقط الگوهای کارآمدی نیستند بلکه خودشان از مهمترین مزاحم ها و موانع توسعه برای جامعه ی ما هستند! منظور من از این مزاحمت و ممانعت فقط رقابت ناجوانمردانه و نبرد نابرابر نیست (مثلا اکنون کشورهای دارای انرژی هسته ای می کوشند به هر قیمتی که شده باید مانع دست یابی کشورهای دیگر به این انرژی شوند)، بلکه خود پدیده الگو برداری برای ما ایجاد زحمت و ممانعت می کند.

در عامیانه ترین بیان، شاید ضرب المثل کهن پارسی "کلاغ می خواست راه رفتن کبک را بیاموزد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد" در این فقره کارآمد باشد.

مخلص کلام این که طایفه مند بودن "ویژگی" جامعه ی ماست، و مثل سایر ویژگی های جامعه به خودی خود "آسیب" نیست، در "تطور" اجتماعی غرب (از واژه تکامل عمدا استفاده نکرده ام) سرمایه داری از فئودالیسم گذشته است، سنت اروپایی فئودالیست بوده است، باید در نظر داشته باشیم آن فئودالیسم در گذشته یا حال لرستان نبوده و نیست، مناسبات ارباب/رعیتی و گروه بندی های اجتماعی طایفه ای لرها با فئودالیسم مورد نظر مارکس متفاوت بوده است، چگونه می توان از مبادی متفاوت به مقاصد مشترک رسید؟

بدین ترتیب آیا بهتر نیست این قدر در حُکم صاده خویش در سرکوب و تحقیر ویژگی های جامعه خویش، از جمله طوایف، به سودای دست یافتن به سرابی که بر پشت بام همسایه دیده ایم جدیت به خرج ندهیم؟ به جای آن در این اندیشه باشیم که چگونه می توان رویکرد خودجوش و محلی توسعه را تقویت کنیم؟ اگر مدرنیته غربی در قالب سرمایه داری از دل فئودالیسم برآمده است، چه بسا مدرنیته ما در قالبی که هنوز مشخص نیست از دل جامعه طایفه ای ما بر آید!

آیا اگر نهالی در زمینی کاشتیم و سبز نشد بهترنیست به جای دشنام دادن و لگد زدن به زمین، نوع نهال را عوض کنیم؟ شاید اساسا زمین مورد بهره برداری ما مناسب کشت درخت نباشد بلکه لازم باشد در آن به کشاورزی یا شاید تغییر کاربری به تجاری و مسکونی و امثال آن بیاندیشیم!

در پایان یک بار دیگر از همه خوانندگان و صاحب نظران دعوت می کنم در این مباحثه و هم فکری مشارکت کنند و هر کدام از بُعد و زوایه ی مورد نظرشان بحث را گسترش دهند.

 

 در همین زمینه: 

:: مجتبی ترکارانی: فرار از پوپولیسم یا میل به طایفه گرایی

:: بابک ملایری: تاملی در کارکرد انتخاباتی حزب و نسبت آن با طایفه و پوپولیسم

:: حمزه رامین: انتخابات لرستان و معضل طایفه گرایی

:: ابراهیم خدایی: پارادوکس "غریبه آشنا" به منزله مُنجی لرستان!

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 همشهری 1394-03-20 14:26
سلام.
جناب خدایی.
گاهی لازم است خاکبرداری نموده و در محدوده کوچکی خاک را عوض کرده و نهال را دوباره بکاریم.
لازم نیست همیشه نهال را یا زمین راعوض کنیم.!!!!!!!!!!!
البته چنین استعاره هایی گمراه کننده اند.
 
 
#2 ترکارانی 1394-03-20 14:35
جناب خدایی عزیز. من فکر می کنم
باورهای شما در حوزه پارادیم پسا توسعه ای می گنجد.
من باور دارم این مکتب یک مکتب سلبی می باشد ونه ایجابی.
یعنی شاید بتواند دیگران را خوب نقد کند ولی الگوهایش در سطح کلان حرف قابل قبولی ندارد.
نمی شود با این گفته که دوران مدرنیته و روایت های کلان نوسازی تمام شده است چشم بر خوبی های مدرنیته و ضعف های خودمان ببندیم و تنها ضعف های دیگران و خوبی های خود را ببینیم.
به نظر م پسا توسعه دقیقا این کار را می کند.
دیدن ضعف های دیگران و خوبی های خود !!!
شاید مدعی باشید که نوسازی نیز دقیقا برعکی می بیند. اگر چنین باشد همان ایده اول درست است که پسا توسعه سلبی است.
من خود در حوزه نوسازی جدید فکر می کنم و
اگر فرصتی بود در نقد گفتمان پسا توسعه ای که بنظر می رسد شما نیز تعلق خاطری بدان دارید حتما مطلبی در هفته های آینده خواهم نوشت.