شنبه, 09 ارديبهشت 1396  

جدیدترین مطالب

اقوام-و-تمسخر-قومیتی-از-دیدگاه-قرآن-لری-لیراوی
    محسن خواجه گیری /خداوند مئن قرآن ایفرمایه :  ای مردم شمانه وه یه زن...
ایل-لری-کرمان
  احد رستگار فرد /ایل بزرگ لری از ایلات بزرگ استان کرمان و رابُر است، لری...
بهتر-است-اول-خودمان-را-نقد-کنیم
   ابوالفضل بابادی شوراب /در فضای مجازی خواندم و دیدم که یکی از مجریان...
تاثیر-سبد-رای-محسن-رضایی-بر-انتخابات-96
  غلامعلی دهقان عضو شورای مرکزی و سخنگوی حزب اعتدال و توسعه...
بیانیه-کمیته-صیانت-از-آب-چهارمحال-و-بختیاری-در-پاسداشت-۲۸-فروردین
  کمیته صیانت از آب چهارمحال و بختیاری در پاسداشت ۲۸ فروردین 1393...
  مجری برنامه بر لُر بودن آقای بیرانوند تاکید دارداما شوربختانه فرزند...
هیچ؛-سهم-لرستان-و-قوم-لر-از-کتب-درسی
  کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان چند سالی است که بدون کم و زیاد کردن...
معرفی-کتاب-شهر-های-تاریخی-لُرستان-فیلی
  معرفی اجمالی کتاب حاضر در سه فصل تنظیم شده است. در فصل نخست به کلیات...
بالاخر-روحانی-لرها-را-رویت-کرد
   حسین زمانیان / در دولت روحانی نیز بسان دولتهای پیشین هیچ گامی در جهت...
ریشه-یابی-اسامی-ایلات-لُر
  ابراهیم خدایی /وجود اسامی جانوری در ایل‌وندهای لرستان، مثل بسیاری از...
 

 
 

برگی از تاریخ لر / سه گوهر گران‌بهای بختیاری بی‌شمار رمه‌ها، بی‌قرار سرها، بی‌مثال زن‌ها

 

حسین حسن‌زاده رهدار /  

پبش از تسلیم باور نکردنی محمدتقی خان چهارلنگ، گروهی از خانواده‌های لر بختیاری وابسته به محمدتقی خان با 112 سوار به سمت دژ مونگشت حرکت کردند تا در آنجا پناه گیرند و از دسترس دشمن در امان بمانند.

 

 

حسین حسن‌زاده رهدار /  نشریه اینترنتی لور:

سه گوهر گران بهای لر بختیاری
بی شمار رمه ها
بی قرار سرها
بی مثال زنها
میانی از آن من
باقی از شما .
از دندال 16 کتاب می نویسم اندیکا - رهدار


پبش از تسلیم باور نکردنی محمد تقی خان چهارلنگ در کنار تالاب هور دورق (دورک یا شادگان) که قشلاق ایل کیانرسی بود به دست منوچهر خان معتمدالدوله  که از طرف دولت مرکزی مامور این مهم شده بود، گروهی از خانواده های لر بختیاری وابسته به محمدتقی خان که از جمله زن و بچه های ایشان هم بودند با صد و دوازده سوار بختیاری از منطقه تالاب دورک یا هور دورق به سمت دژ مونگشت حرکت تا در آنجا پناه گیرند و از دسترس دشمن در امان بمانند. این گروه به فرماندهی کاید اسماعیل مکوند معروف به  "کاسمال" در منطقه ای بنام چاک سدر و حوالی تل سیاه (تل اسود) مشرف به غرب رودخانه ی رامشیر کنونی با گروهی از عربها که 1500 سوار به سرکردگی شیخ حمید بن احمد شریفات بودند روبرو شدند که از طرف معتمدالدواله حکم سرکوبی این عده از بختیاریها را داشت معتمد الدوله در این حکم نوشت : بختیاریان را سه گوهر گرانبهاست :
1- رمه ها و احشام بی شمار
2- سر های سرفراز
3-زنان زیبا و بی مثال

اولی و آخری از آن شما ؛ بابت مزدتان و میانی از آن  معتمد (دولت قجر)


در این درگیری زنان بختیاری سه به سه گیسوان خود را به هم گره می زدند، در صورت شکست هر سه زن با یک تیر خلاص شود تا هم در مهمات صرفه جویی شده باشد و هم به دست دشمن اسیر نشوند. کاید سمال مکوند چهارده پسر نوجوان را مامور کشتن زنها کرد . لایارد که خود شاهد این درگیری بود مینویسد: لرها می گویند فلاتی مثل شیر می جنگد. ولی من باور نمی کردم یک انسان مثل شیر بجنگد ولی در این نبرد چه مردانه جنگیدند...

ماده شیران  بی تفنگ
بی شمار رمه ها
بی قرار سرها
بی مثال زنها
میانی از آن من
باقی از شما .
آه ای کر بی دا  !
یک تیر خرجمان کنید
هر کدام از ما
دا و دهدر و ددو
سه به سه
می بندیم گیسوان اتحاد را به هم
به دست دالویی
همان بی بی طلای هفت ساله پند
که هر پاییزان با نخستین کوهشور
در آب باران
رخت عزای را به رنگ تکرار می خواباند.
و ما ماده شیران بی تفنگ
در سایگاه ده و چهار گگو
چهارده تیر را
نماز خواهیم برد
تا هر دا و دهدر و ددویی
فقط به بک تیر لبخند بزند
آه ای انسان !
در سرزمین من
دمبند خورجین واژگان سروه
چه کودن شده اند
و حماسه های خجالتی
در زیر گاگریوه های دالو
دندان به لب می ساید
تا ما خرمن زنیم
گلهای غیرت زنانه را
و در سایه  آن لختی بنشینیم .
چه زیبا درسی
از کدامین مکتب که گلدسته میکرد
سه به سه
از بلندای قلعه های فتح
به قعر  دره های افتو ندیده
خود اندازبها را
آه
آه ای چواسه نویسان تاربخ !
معتمد ها را بگوئید
برای عبور از
طغیان ننگ رودخانه تاریخ
به درون مشک من
پناه بیاورند.

دندال شانزدهم. کتاب می نویسم اندیکا - رهدار