یکشنبه, 28 آبان 1396  

جدیدترین مطالب

کورش-قانون-یکسان-و-فرهنگ-ثابتی-را-به-ملل-مختلف-تحمیل-نمی-کرد
  علی باجلان / در این روزگار که بیشترین تهاجمات نسبت به فرهنگ های بومی...
سامان-فرجی-بیرگانی-به-سوگ-پدر-نشست
  پدر محترم همکار عزیزمان، سامان فرجی بیرگانی، نویسنده و فعال فرهنگی و...
کریستف-کلمب-باشیم-اما-کشفیات-مان-در-حدّ-«شباهت-دو-کلمه»-نباشد-آیا-در-قفقاز،-پاکستان-و-اندونزی-لر-داریم؟
  ابراهیم خدایی / در تمام زبان های دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی...
پیشنهاد-مکان-یابی-مرکز-سیماشکی-عیلامی-در-خرم-آباد
  دکتر محمد بهرامی / احتمالا این دژ که شواهدی از آن در لایه های زیرین...
صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
 

 
 

نگاهی به دلایل کندی فرایند توسعه در لرستان / بخش سوم: تاثیرات انقلاب و جنگ بر توسعه لرستان

 

دکتر مجتبی ترکارانی/

در این قسمت به بررسی تاثیر دو رخداد جنگ و انقلاب اسلامی بر ساختار اجتماعی و سیاسی لرستان می‌پردازیم و نشان خواهیم داد که این ساختار تا چه حد امکان توسعه را در لرستان توسعه داده و یا دچار محدودیت ساخته است.

 بخش های قبل را در [اینجا] بخوانید

 

دکتر مجتبی ترکارانی  / دکتری جامعه شناسی توسعه / نشریه فرهنگی اجتماعی لور

در این قسمت به بررسی تاثیرات دو رخداد مهم ایران مانند جنگ ایران و عراق و انقلاب اسلامی بر ساختار اجتماعی و سیاسی لرستان می‌پردازیم و نشان خواهیم داد که این ساختار تا چه حد امکان توسعه را در لرستان توسعه داده و یا دچار محدودیت و ساختند.

ابتدا به فرصت‌هایی که انقلاب برای توسعه ایجاد کرد می‌پردازیم و سپس به محدودیت‌هایی که این دو رخداد برای توسعه لرستان رقم زدند، اشاره می‌شود.

الف: عامليت بخشيدن به گروه ­هاي حاشيه­ اي جامعه اعم از زنان و جوانان و روستاييان وتسريع ادغام آنها در روند توسعه ملي

رخدادهایی مانند انقلاب و جنگ و نتایج قابل انتظار مانند ضعيف شدن ساختارهاي دولتي باعث آزاد شدن انرژي اقشار حاشیه ای جامعه ايران گرديد. يكي از اين اقشار جوانان بودند. جوانان كه در سلسله­ مراتب سنتي و خانوادگی و دولتي كمتر مجال بروز يافته بودند در بحبوحه انقلاب فرصتي يافتند تا خود را نشان دهند.

يكي از پیامدهای انقلاب، تحولات نسلي بخصوص در جامعه شهرستاني و روستايي ایران بود. نسل پدراني كه در جامعه روستايي، عشايري، شهرستاني و دهه ۵۰ شمسي اقتدار داشتند و تا حدی به نظم سیاسی قدیم تعلق خاطر داشتند در اثر دگرگوني‌هاي ناشي از انقلاب و جنگ توسط نسل فرزندان انقلابی خود به حاشيه رانده شدند. اين نسل جوان چه مرد و زن به شكل بي­ سابقه­ اي در بطن تحولات ملي قرار گرفتند. آن­ها باسوادتر، انعطاف­ پذيرتر و در رابطه با وقايع روز فعال­تر و جسورتر شده بودند. مخصوصاً شرايط جنگي نياز به جسارت و جرأت در ميدان نبرد، فضايي را براي عامليت جوانان فراهم كرده بود.

همزمان با بسيج ملي اقشار مختلف جامعه روستایی، روستایی و عشایری در جنگ و ادغام در سطح ملي، روند ادغام و تغيير در عرصه هاي محلي نيز سرعت بيشتري گرفت. در فاصله 10ساله دوره جنگ و انقلاب، در لرستان تعداد روستاها و شهرهاي برق دار كه قبلاً 28 درصد ( تنها در  37 روستا) بود بشدت افزايش يافته و به 51/7 درصد در سال 1365رسيد. تعداد شاغلان بخش عمومي در هر ده هزار نفر جمعيت كه در سال 1355 در حدود 29/3 درصد بود به 49/6 درصد رسيد. درصد باسوادان در مناطق شهري و روستايي به ترتيب از 17/47 سال 1355 به 32/5 در سال 1365 رسيد. همچنين باسوادي زنان در طي اين دوره از 17به 31 درصد رسيد كه بيشترين درصد رشد مربوط به باسوادي زنان روستايي است (استانداري لرستان، 1388).

اين ارقام نشان دهنده عامليت بخشيدن به جوانان (استخدام در بخش دولتي و عمومي) و روستاييان (در باسوادي فرزندان و بزرگسالان) و زنان (در باسوادي و حضور در فعاليت انقلابي و جنگ) در طول اين دهه بود. عامليتي و توانمندی كه در چند دهه پيش به خاطر فرهنگ مردسالاري و پيرسالاري و ديوانسالاري تضعيف شده بود. اين تحولات زيربنايي مانند فراهم كردن: آب و برق و مدرسه در روستاها و شهرهاي كوچك تأثيرات اجتماعي بسيار گسترده­ای در پي داشت. شايد بتوان گفت با همه مشكلاتي كه به سبب انقلاب و جنگ بر جامعه ايران تحميل شد ولي اين حوادث جامعه ايران و مخصوصاً لرستان را وارد فرآيند مدرنيزاسيون كرد[1].

در روستاها و جامعه عشايري، تغييرات اجتماعي توسط خود افراد محلي و با كمك سياست‌هاي عمراني و پوپوليستي نظام حاكم انجام گرفت[2]. گرچه شاخص توليد ناخالص ملي پس از انقلاب نشان مي­ دهد كه جامعه به لحاظ اقتصادي فقيرتر شده است ولي شاخص هاي توسعه انساني مانند سواد و آموزش و بهداشت و داشتن امكانات رفاهي نشان دهنده بهبود وضعیت جامعه ايران مخصوصا جوامع عشايري و روستايي بوده است.

سياست‌هاي دولت جمهوري اسلامي در زمان جنگ، تضمين حداقل سطح زندگي عمومي از طريق: تعديل و تا حدودي تقسيم ثروت، توزيع كوپني كالاهاي مصرفي و امكانات كمابيش مشابه براي همه افراد البته در سطحي نازل‌تر از سابق بود (احساني، 1390). شايد براي اقشار طبقه متوسط و بالاي در كلان شهرها و استان­هاي توسعه­ یافته ­تر، دوران جنگ و اقتصاد كوپني نوعي رياضت اقتصادي بود ولي سياست هاي اقتصادي و فرهنگي دهه 60 و توزيع اقلام كوپني براي جامعه لرستان كه درصد بالايي از آن­ها در روستاها و زندگي مي‌كردند و داراي مطالبات سياسي و فرهنگي و اقتصادي بالايي هم نبودند، نوعي تضمين، سطح زندگي معيني بود كه قبل از آن فراهم نشده بود. براي اين اقشار، اقتصاد كوپني نوعي  بالا بردن سطح زندگي از طريق توزيع اقلام ضروري بود.

با اين همه بايد به اشتغال بسياري از اعضاي خانواده‌ها در نهادهاي انقلابي و جنگ، كه درآمد ثابتي را وارد خانوارها مي كرد، اشاره كرد. اين بهبود وضع اقتصادي در بالا بردن سطح زندگي و تغيير پايگاه اجتماعي بسياري از آن­ها موثر بود. در جنگ بواسطه بسيج گسترده اجتماعي از طريق فعاليت‌هاي نظامي افراد زيادي در فرايند ادغام ملي درگير شدند. اين فرايند ادغام پيش از انقلاب بصورت ناموزون و تنها با حضور اقشار طبقه متوسط و بالاي جامعه انجام مي‌گرفت. اما در اثر جنگ و انقلاب ناگهان مقياس و سرعت تحول و عمق آن چندين برابر شد. توده‌ها و اقشار  پايين دست نيز وارد تحولات اجتماعي، فرهنگی و سیاسی جامعه خود شدند. بنابراين انقلاب و جنگ به توده‌هاي مردم عامليت بزرگي عطا كرد (بيات،1379).

ارزش­هاي فرهنگي سنتي مانند صداقت، سادگي، شجاعت، سلحشوري، ديگر خواهي و اعتماد، كه جامعه لرستان بدان منسوب بود (پيمايش ارزش‌ها و نگرش‌هاي ايرانيان، 1381) همه ارزش­ هايي بودند كه در زمانه جنگ كاملاً خريدار داشت و جنگ محملي بود كه از طريق آن صاحبان اين ارزش ­ها مي توانستند توانايي و اراده خود را درجنگ نشان دهند. تعداد بالاي شهدا و رزمندگان اين منطقه در دوره جنگ بروز تجلي اين روحيه سلحشوري و صداقت لرها بود. اگر در دوران صلح و آرامش پيش از جنگ معمولا مناطق توسعه نيافته، منزوي بودند وتوجه اندكي به آن­ها مي­ شد در شرايط سخت جنگي مردمان اين مناطق قومي و مرزي را مزرداران و قهرمانان كشور محسوب و تأكيد مي كردند بايد در دوره بعد از انقلاب به آنها توجه ويژه شده و غبار محروميت[3] از صورت آن­ها گرفته شود.

 ب: غلبه فرهنگ روستايي و عشایری بر ساختار شهري

تحولاتي مانند اصلاحات ارضي و انقلاب اسلامي و جنگ ايران و عراق باعث ايجاد تحرك اجتماعي و جغرافيايي شديدي در جامعه ايران گرديد. نرخ باسوادي جامعه شهري لرستان در سال 1355 مقدار 47 درصد را نشان مي­داد و انتظار مي­رفت كه درسال 1365 با آهنگ بيشتري بالاتر، ولي در دهه 60 با روند آهسته­ اي در ميزان 50 درصد باقي ­ماند. دلیل این كندي نرخ باسوادي در دهه 60 را شاید بتوان ناشي از مهاجرت شديد افراد روستايي و بي­ سواد به جامعه شهري و مهاجرت افراد باسواد شهري به خارج  از استان مي­ باشد (قاسمي، 1378: 9). به نوعي دهه 60 را مي­توان غلبه جمعيت بي­سواد در شهرها مخصوصاً شهر خرم آباد دانست در عین حال که در همین دهه نرخ باسوادي در روستاها روندي افزايشي را نشان مي­ داد. (استانداري لرستان، 1388).

 اين نوع تحرك اجتماعي و جغرافیایی سريع همراه با قدرتي كه به سبب انقلاب به بعضي از اقشار روستایی و عشایری داده شده بود باعث گرديد كه جامعه­ پذيري اين اقشار به صورت ناقصي انجام شود. مخصوصاً فراموش نكنيم در فضاي عاطفي اوايل انقلاب، نوعي تحقير ارزش­ هاي مدرن و شهري و تقديس زندگي روستايي و عشايري در بين سران انقلاب وجود داشت. اين تقديس و اكرام زندگي روستايي باعث شده بود كه فرد روستايي با احساس قدرت اعتماد به نفس باشد، نه فقط به دنبال سازگاري ارزش­ ها و شيوه تفكر و سبك زندگي خود با سبك زندگي و تفكر شهري نباشد بلكه خواهان تحميل سبك زندگي خود به زندگي شهري نيز باشد. از منظر روستايي و عشايري او، اين زندگي مرفه شهري بود كه بايد تغيير مي­ يافت. علاوه بر اين، جامعه شهري و مدرن با روحيه ساده و ايلياتي او نيز سازگاري نداشت و سال­ها بود بخاطر تحقيري كه براي دهاتي بودن از طرف شهری­ها احساس مي­ كرد كينه زيادي نسبت به مظاهر زندگي شهري در دل داشت. حالا فرصتي به او داده شده بود تا انتقام تحقير تاريخي خود را بگيرد.

با قدرت­ گيري اين قشر روستايي، آن­ها بسياري از مظاهر زندگي عشايري و روستايي خود را بر ساختار نحيف و كم بنيه شهري لرستان كه كمتر از نيم قرن (1305 به بعد) از تأسيس آن مي­ گذشت، تحميل كردند. نبايد فراموش كرد كه در چند قرن اخير در لرستان بخاطر ناامني و غلبه شيوه زندگي عشايري و ايلي، يكجانشيني و شهر نشيني در اين جامعه كم رونق بوده است. بنابر اين، طبيعي بود كه هم نظم و ريخت شهري نوپا بود و هنجارها و فرهنگ شهري خود را تثبيت نكرده بود. از طرفي ديگر نبود اقتصاد صنعتي و كشاورزي تجاري، مجال شكل گيري طبقه متوسط شهري و زمین داران و سرمایه دار کشاورزی را در اين جامعه فراهم نكرده بود. روستاها هنوز بين كوچ ­نشيني و رمه­ گرداني و يكجانشيني در نوسان بودند.

از سقوط رضا شاه در 1320 تا اجراي اصلاحات ارضي در اواسط ده 1340، روستانشيني در بسياري از مناطق لرستان اندك بود. زيرا شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي در اين جامعه فرصت ساختن فضاي شهري و روستايي مناسب را نداده بود و تمايزات كاركردي و ساختاري در اين جامعه هنوز شكل نگرفته بود. انقلاب اسلامي 1357 باعث به هم خوردن اين وضعيت نيمه متعادل شهري-عشاير در لرستان گردید و فضاي انقلابي موازنه قدرت شهر و روستا را بهم زد (امان­ اللهي، 1391).

در دوره پهلوي دولت­ها به حمايت از اقشار شهري در مقابل روستاييان پرداختند و در ساختار سياسي و اجتماعي غلبه شهرنشينان بر روستاييان و عشاير بود. با آغاز انقلاب اسلامي و قدرت­ گيري توده­ ها معمولاً شكاف اجتماعي شهري– روستايي–عشايري را كه وجود داشت فعال گرديد. گرچه انقلاب توسط قشرهاي متوسط شهري انجام شد (اشرف، 1359) ولي در لرستان اين طبقات پايين جامعه با كمك روحانيت بودند كه قدرت را در دست گرفتند. به عبارتي قدرت حاكم جديد بسياري از گروه­ هاي اجتماعي شهري مانند زمين‌داران و خوانين و بوركرات­ها و نظامي­ها را كه حامي نظام پيشين بودند، از ساختار سياسي و اداري اخراج نمود. بسياري از افراد اين گروه­ها دستگير، زنداني و يا مجبور به فرار از مناطق خود شدند. و خلاء اجتماعي اين گروه‌ها بوسيله مهاجران روستايي و عشايري پر گرديد. ولي بعد از انقلاب اين نابرابري قدرت روستایی-عشایری-شهری با غلبه ساختار فرهنگي عشاير و روستاييان بر شهرنشينان تداوم پيدا كرد. در ایران بعد از انقلاب 57 و مخصوصاً در لرستان، این روستا و ایل بود که بر شهر غلبه نموده و به انقلاب اسلامی خصلتی روستایی بخشید. افراد مستقر در کمیته‌ها، بسیج و سایر نهادهای انقلاب نشانگر اکثریت روستایی و با تفکر روستایی بودند. ذهن ساده روستایی آن­ها مانع از تدارک برنامه‌های پیچیده و آینده‌نگر می‌شد.

ج: جابجایی سریع نخبگان و ایجاد قشر جدیدی از نخبگان

از طرف دیگر جنگ ايران و عراق و انقلاب باعث جابجايي نخبگان (اعم از اقتصادي و سياسي و فرهنگي ) در جامعه ايران شد. امر جابجايي نخبگان جامعه از فرداي پيروزي انقلاب در دستور كار رهبران انقلاب قرار گرفت. تغيير افراد بالاي هرم ديوانسالاري وسيع و گسترده دولتي برجاي مانده از نظام سلطنتي از جمله انتظاراتي بود كه پيروزي انقلاب ايجاب مي­ كرد. به همين منظور و با بي اعتمادي كه ساختار انقلابي جديد به نهادهاي دولتي گذشته داشت، نهادهاي انقلابی مانند كميته هاي انقلاب و سپاه و .. ایجاد شد و بسیاری از اعضای  ساختار اداری و نظامی رژیم گذشته از کار برکنار شدند.

بعد از انقلاب اسلامي، هرم قدرت محلي و همچنين سيطره خانواده­ هاي شاخص و پرنفوذ شهري به هم ريخت و املاك زيادي مصادره گرديد. جوانان كه پيشتر در تظاهرات خياباني شركت كردند، به نيروهاي سياسي مختلف پيوسته و به عضويت نهادهاي انقلابي محلي، مثل كميته‌ها، جهاد و سپاه درآمدند. پيوستن به نهادهاي جديد حكومتي به اين نسل جوان عامليت و قدرت بي‌سابقه‌اي بخشيد. در سال 1357 و بعد از آن،  بخش عمومي و دولتي و نهادهاي انقلابي و شبه‌انقلابي‌ به مهم‌ترين كانال پيشرفت اجتماعي به‌خصوص براي طبقات و اقشار پایین دست جامعه كه در نظام سابق از چنين امكاناتي محروم بودند تبديل شد. به همين دليل، حجم بخش عمومي و شبه عمومي بعد از انقلاب بسيار افزايش ‌يافت. نهادهاي انقلابي مانند كميته‌ها و سازمان‌هايي مانند جهاد سازندگي، با جذب جوانان و نيروهاي محلي كنترل تغيير و تحولات محلي را در دست گرفتند. روابط اجتماعي ميان ­نسلي موجود در نهادهاي رسمي و غيررسمي تازه تأسيس دستخوش تحولاتي بنيادين شد. در اين تغيير و تحول در هرم قدرت آنچه معيار مشاركت بود حضور در صحنه­ هاي انقلابي، تدين انقلابي و سياسي، همكاري و موافقت با نهادهاي انقلابي، رفتار و حتي ظاهر اسلامي و انقلابي، شركت در فعاليت­هاي انقلابي و ديني مساجد بود (احساني، 1385). بنابراين، قشربندي ساختار قدرت بعد از انقلاب به سرعت دگرگون گرديد. اين شرايط فرصت مناسبي براي اقشاري بود كه در سلسله مراتب اجتماعي در رده هاي پاييني قرار داشتند به این وسيله خود را به لايه هاي بالاي قدرت سياسي و اجتماعي برسانند. در بسياري از شهرها لايه هایي از جامعه كه قبلاً توسط خوانين تحقير شده و مورد ظلم قرار گرفته بودند، با  حضور در نهادهاي انقلابي توانستند از طبقات بالاي نظم قديم انتقام تاريخي خود را بگيرند.[4]

در لرستان، بخاطر ضعف ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شهري و قوت ساختار عشايري و روستايي، انقلاب اسلامي با حمایت از اقشار سنتی و عشایری به نوعي غلبه فرهنگ ايلياتي و روستايي بر فرهنگ شهري بود. واقعیت آن است برآمدن اين قشر اجتماعي (روستاييان و عشاير) در عرصه سياسي بيش از آنكه به داشتن توانايي­ ها و تخصص اين قشر در عرصه سياسي و اجتماعي باشد به حذف رقباي آن­ها و خلاء قدرت سياسي بعد از انقلاب برمي ­گشت. حذف نخبگان سياسي، اجتماعي و بوركرات­هاي قبل و بعد از انقلاب راه را براي قدرت­گيري اين اقشار باز كرد. بسياري از افراد متعلق به اقشار متوسط جديد و تحصيل كرده ادرات و سازمان ها در برخورد­هاي سياسي اوايل انقلاب به وسیله اسلام­گراها و روحانيون، حذف شدند. خلاء قدرت ناشي از حذف فرزندان خوانين عشاير، متنفذين شهري، مديران و تكنوكرات­ها، سرمايه داران مدافع نظام پهلوي و نيروهاي انقلابي مخالف ايدئولوژي حاكم (تحت عنوان پاكسازي ادارات) و مهاجرت گروه ديگري از بوركرات­ها و تكنوكرات­ها از استان، بوسيله روحانیون و افرادي از طبقات پايين جامعه شهری و یا روستايي و يا پیشینه روستايي و عشايري پر گرديد.

شور ايدئولوژيكي جوانان مسلط در انقلاب چنان بود كه به جاي پيرسالاري عشايري ، تعهد مذهبي و انقلابي را نشاندند. با اين وضعيت، نظم سازماني و بوركراتيك نوپا و ضعيف در لرستان كه سابقه‌اي بيش از چند دهه نداشت تضعيف شده و بي­نظمي و شلختگی و قانون‌گريزي كه ويژگي جامعه عشايري بود در آن نفوذ نکرده و غلبه پیدا کرد.

قدرت فضای انقلاب به حدي قوی بود كه صرفنظر از نظرات گروه­ها، خود را بر همه اذهان و واقعيت ها تحميل كرد. گروه زيادي كه غالباً شهرنشينان بودند، از فضاي انقلابي جديد راضي نبودند. زيرا نظم قديم با همه معايبش براي آنها يادآور تسلط شهرنشينان بر روستاييان و عشاير بود. دوراني كه بوركراسي و تكنوكراسي در اختيار طبقات شهري بود. به هر حال نظم انقلابی جديد با برتري روحانيون و طرفداري توده­هاي سنتي و روستايي تثبيت گرديد[5].

در سال‌هاي اوايل انقلاب در لرستان شكاف هاي مذهبي، ايدئولوژيكي و محلي بر شكاف­هاي شهري و عشايري منطبق گرديد. از يك طرف افرادي كه خود را شهري اصيل مي­دانستند و توان همنوايي با نظم جديد را نداشتند از قدرت كنار گذاشته شده بودند و از طرف ديگر افرادي قدرت را در دست گرفته بودند كه ريشه روستايي و عشايری داشتند و يا از اقشار پايين شهري بودند. بنابر اين دوگانگی نظم جديد و نظم قديم كه شايد در سطح كلان بيشتر يك شكاف سياسي و ايدئولوژيكي بود در جامعه لرستان به يك تضاد و دوگانگي شهري و عشاير تبدیل شد.[6]

بنابراین در مجموع می توان گفت انقلاب و جنگ گرچه باعث آزاد شدن انرژی اقشار زیادی از جامعه لرستان شدند و باعث ورود آنها در فرآیند توسعه شدند ولی بخاطر عدم شکل گیری ساختارهای مناسب توسعه . این عاملیت و توانایی ها به یک توسعه پایدار منجر نشده و باعث بالارفتن بیکاری و مهاجرت و مسائل اجتماعی شده است.

 

ادامه دارد...................

 



[1]-اين نكته قابل ذكر است كه مولف به منظر فرآيندي از توسعه و مدرنيته باور دارد. از اين منظر ورود مدرسه و آب و برق و تلفن به روستاها مي تواند نقطه آغازين فرايند مدرنيزه شدن يك جامعه باشد. گرچه انقلاب اسلامي جهت گرايي سنت گرايانه داشت ولي هميشه پيامدهاي يك فرآيند در جهت خواسته هاي طراحان اين پروژه ها پيش نمي­رود.

[2]-روستايي وقتي صاحب جاده می­شود جذب بازار كار شهري شده و محصولاتش را براي بازار و نه معيشت خود توليد مي‌كند. وقتي برق دارد صاحب تلویزیون و يخچال و كولر مي‌شود. این­ها تحولاتی ژرفي در زندگی روستایی فرد ایجاد نموده بود. خواسته و توان فرد را براي تاثیرگذاری بر ساختارها افزايش داده بود

[3]- واژه مناطق محروم بار ايدئولوژيكي خاصي را دارا مي باشد كه از طرف نظام جممهوري اسلامي براي مناطق توسعه نيافته به­كار برده شد و بيانگر اين بود كه در نظام قبلي اين مناطق مورد ظلم قرار گرفته بودند و اكنون بايد اين محروميت برطرف شود. جالب است كه عنوان محروميت هنوز بعد از 35 سال بر تارك اين مردم مي درخشد!

 

[4]- خوانين و سران طوايف عشايري هر روز به بهانه­اي به نهادهاي انقلابي و امنيتي احضار شده، تحقیر و تنبیه می­شدند.

[5]- گفته يكي از نمايندگان مجلس در جلسه شوراي اداري استان شنيدني است:" مابايد خدا را شكر كنيم از اينكه از اين روستاها­ي پنج خانواري آمده ­ايم و جمهوري اسلاي  ما را نماينده و مدير كل كرده است!!"(هفته نامه  لرستان ، 1379)

[6]- هنوز بعد از سه دهه، روستاييان و عشاير ساكن در اين  شهرها با وجود كسب سرمايه هاي اقتصادي و فرهنگي هنوز از منظر طبقه بالاي و متوسط شهري به عنوان افرادي غاصب ديده مي شوند كه با زور مناصب شهري را غصب كرده اند (ساكت، 1388). بسياري از افرادي كه نتوانسته بودند در نظم جديد بعد از انقلاب جايگاه مناسبي را براي خود تعريف كنند، هنوز در رؤيای برگشتن به قدرت از دست رفته خود در نظم قديم هستند. هر چند، در ساليان اخير چنين دوگانه­اي(شهري- عشايري)[6] كم رنگ تر شده است. چرا كه نسلي در قدرت قرار گرفته كه با وجود پيشينه روستايي، يا تحصيلات دانشگاهي بالايي دارند و يا تقريباً بيشتر عمر خود را درشهرها گذرانده اند. با گذشت زمان مهاجران روستايي در شهر تثبيت شده اند ولي هنوز جدال فرهنگ شهري و عشايري يكي از موضوعات و مشكلات جامعه لرستان است (فكوهي، 1383؛ تركاراني، 1388). تحرک سریع اجتماعی و سیاسی این افراد از طبقه پايين جامعه نوعی تقابل و تضاد بین آن­ها و اقشار متوسط و بالای جامعه  بوجود آورده است كه کمتر مایل به پذیرش یکدیگر بوده­ اند و همکاری بین آن­ها بسیار دشوار است. اکنون با گذشت حدود 3 دهه از آن زمان هنوز طبقات میانی و بالاي شهري آنها را با خصوصیاتی مانند روستاييان و عشاير نوکیسه، تازه به دوران رسیده و عشایر با سواد ! تعریف می کنند.

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 عشایر شهری شده! 1394-04-21 09:41
هنوز بعد از سه دهه، روستاييان و عشاير ساكن در اين شهرها با وجود كسب سرمايه هاي اقتصادي و فرهنگي هنوز از منظر طبقه بالاي و متوسط شهري به عنوان افرادي غاصب ديده مي شوند كه با زور مناصب شهري را غصب كرده اند (ساكت، 1388). بسياري از افرادي كه نتوانسته بودند در نظم جديد بعد از انقلاب جايگاه مناسبي را براي خود تعريف كنند، هنوز در رؤيای برگشتن به قدرت از دست رفته خود در نظم قديم هستند. هر چند، در ساليان اخير چنين دوگانه­اي(شهري- عشايري)[6] كم رنگ تر شده است. چرا كه نسلي در قدرت قرار گرفته كه با وجود پيشينه روستايي، يا تحصيلات دانشگاهي بالايي دارند و يا تقريباً بيشتر عمر خود را درشهرها گذرانده اند. با گذشت زمان مهاجران روستايي در شهر تثبيت شده اند ولي هنوز جدال فرهنگ شهري و عشايري يكي از موضوعات و مشكلات جامعه لرستان است (فكوهي، 1383؛ تركاراني، 1388).
 
 
#2 عشایر شهری شده! 1394-04-21 09:42
آقای ترکارانی : خوشحال میشیم این مطلب رو یعنی شکاف اجتماعی شهری- عشایر را در خرم آباد و تاثیرات سازمانی و سیاسی و اجتماعی آن توضییح دهید؟
 
 
#3 ابراهیم خدایی 1394-04-21 10:29
بسیار مفید بود جناب دکتر.
بی صبرانه مشتاق قسمت های بعدی هستیم.
و چشم در راه ارائه راهکارها و توصیه رویکردها در قسمت های پایانی.
 
 
#4 ترکارانی 1394-04-22 10:06
جناب خدایی :
سلام.
از اظهار لطف و پیگیریتان سپاسگذارم. امیدوارم با تلاش و همراهی و همفکری شما و دوستان در نشریه لور بتوانیم نوری بر این مسیر پر پیچ و خم و تاریک بیافشانیم تا بتوانیم راهکاری پیدا شود.
در خدمتت شما هستیمو
 
 
#5 شهری 1394-04-23 11:56
داستان شهری و عشایری از سال ها پیش وجود داشته و هنوز هم ادامه داره. متاسفانه عشایر سبک زندگی شون رو به شهری ها غلبه کردند و در عوض هم شهری ها بدون مقاومت این سبک زندگی رو پذیرفتن
عشایری هم که از عشایر بودن خودشون خجالت می کشیدن با پیوند با شهری ها خودشون رو عشایر مخلوط به شهری کردن