سه شنبه, 02 آبان 1396  

جدیدترین مطالب

صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
توسعه-استان-قم-در-سایه-مظلومیت-الیگودرز
  نویدی خوش برای مردم استان قم که با شنیدنش بار دیگر زخم کهنه لرستان سر...
روز-پزشک-و-یادی-از-پزشک-افسانه-ای-لرستان
   رضا فرهادی / جریان زندگی، خصایص و مبارزات دکتر اعظمی شباهت کم نظیری با...
ایرج-خوانی،-نماد-درخشان-بومیابی-در-شعر-و-موسیقی-لرستان
   ابراهیم خدایی /نه فقط در مقام کلام و موسیقی که در بینش نیز ایرج شباهتی...
لرستان-و-شبح-امیر-احمدی
   دکتر روزبه کلانتری / چند روز پیش در خبرها آمده بود که لانۀ قدیمی...
 

 
 

الشتر قطب ادبیات لکی در لرستان است


علی گودرزیان/

الشتر قطب ادبیات لکی در لرستان است؛ سرزمین شعرخیز الشتر با وجود ملاحقعلی، ملا عوضعلی سیاهپوش و ملامنوچهر و ملاپریشان کولیوند همپای کوهدشت هماره گرانیگای ادبیات لکی بوده و هست.

 

 

 

علی گودرزیان / نشریه اینترنتی لور:

"ایران" شناسنامه "خرم آباد" عشق و "الشتر" زادگاه من است!

فردا روز"خبرنگار"است. یاد زنده یاد" محمودصارمی" خبرنگار شهید لرستانی تبار، جاودانه باد! سال هاست عنوان "خبرنگار" را یدک می کشم. اما هیچوقت از کار و بارخود خشنود نبوده ام . باوردارم "خبرنگاری" و "روزنامه نگاری" عنوان بسیار سنگینی است. هرخبرنگار نسبت به مردم ولات و کشور و حتی جهانش مسیولیت دارد . از این بابت فکر می کنم بدهکارم. بدهکار ولات خودم هستم. اگرچه "ایران" شناسنامه ی من است و بیشتر عمر من در"خرم آباد" گذشته است و عشق من -نقطه ی اعتدال جهان- خرم آباد است اما الشتر زادگاه من است.
الشتر شهرستان دیگرگونه ایست از چندین روی:
نخست این که مشکل "آب" به شکلی که در سایر شهرستان های لرستان هست درالشتر نیست . با وجود رودخانه ها و سراب ها و چشمه ها-هرچند با خشکسالی های اخیر کم توان شده اند- هنوز این شهرستان، سبز و خرم و پرآب است.
دوم این که جمع و جور است. خیلی گسترده و دست نیافتنی نیست. مردمش دم دست اند. جز بخش قلایی باقی اقلیم الشتر به تعبیری "دست نقد" است.
منظورم این است گستره ی آن مثل شهرستان های نورآباد و کوهدشت و الیگودرز پر پهنا و دارای منطقه های "صعب العبور" نیست و خدمت رسانی درآن خیلی راحت و کم هزینه است.
سوم این که فاصله ی آن با مرکز استان یک فاصله ی منطقی است و نزدیک ترین شهرستان پرجمعیت به مرکز استان است. همین فاصله ی نزدیک، دست آوردهای خوبی داشته است، مثلن پیش از خیلی از شهرستان ها صاحب مدرسه ی نوین شد. همین یک اقدام باعث شد امروز نیروی انسانی زیادی درآموزش و پرورش استان داشته باشد. درصد بیسوادی در الشتر بسیار پایین است.
بسیاری از جوانان الشتری دارای تحصیلات عالی هستند و در مراکز آموزش عالی استان و کشور این مشخصه نمود داشته و دارد. چهارم این که این اقلیم جایگاه یکی از بزرگترین ایلات لرستان بزرگ است. "ایل حسنوند" در معادلات تاریخ معاصر صدای متفاوتی داشته است. در جریان مشروطه، همان گونه که همه می دانیم لرستانی ها به دلیل فامیلی "نظرعلی خان" و "ابوقداره" با "سالارالدوله" برادر "محمدشاه" مستبد با "مشروطه" و "مشروطه خواهان" میانه ی خوبی نداشتند. حتی به هواداری سالارالدوله عازم تهران شدند تا مشروطه خواهان را سرکوب کنند!
تنها ایلی که از سپاه لرستانی ها به هواداری مشروطه خواهان در منطقه ی کلهر جدا شدند ایل حسنوند بود! زنده یاد"میرزاحسین بنان" دبیر و مشاور"مهرعلی خان امیرمنظم" از شاعران بسیار بنام مشروطه خواه لرستانی است. خیلی جالب است بدانیم "قزی حسنوند" شیرزن لر، خواهر مهرعلی خان امیرمنظم، در تهران سواربراسب کتبن مشروطه را به "ناظم الااسلام کرمانی"نویسنده ی "تاریخ بیداری ایرانیان" تبریک می گوید!
پنجم این که الشتر قطب ادبیات لکی در لرستان است.
وجود ملاهای کولیوند و سیاهپوش درالشتر کفه ی ترازوی ادبیات لکی این شهرستان را سنگین ترکرده است. سرزمین شعرخیز الشتر با وجود ملاحقعلی و ملای عوضعلی سیاهپوش و ملامنوچهر و ملاپریشان کولیوند مشهور به دینوری و... همپای شهرستان کوهدشت هماره گرانیکای ادبیات لکی بوده و هنوزهم هست.

همه ی این مسایل و خیلی چیزهای نگفته ی دیگر را برای این نگاشتم که بگویم که این شهرستان گنجایش زیادی برای توسعه و پیشرفت دارد. راست آن باشد که بگویم دراین اقلیم هرکسی نمی تواند مدیریت کند و هرکسی نمی تواند بدون رعایت برخی شاخصه ها دوام بیاورد.
مشهوراست که الشتری ها شکایتشان از مسیولین آماده است فقط جای اسم مسیولین را خالی و درجیبشان می گذارند! همین نکته کافیست تا بدانیم توقع این مردم زیاد است و مسیولینی پاسخگو می خواهند!  البته شیوه ی "عریضه نویسی" کاربسیار جالبی نیست! امیدواریم روزی عریضه نویسی های پنهان به طرح دیدگاه ها و روادیدهای شجاعانه دررسانه ها بدل شود.
اما این شهرستان با این همه امتیاز با کمال تاسف مثل خیلی از شهرستان های دیگر و اصلن مثل خود استان لرستان هیچ برنامه ی مدون و زمانبندی شده ای برای توسعه و پیشرفت ندارد.
 دراین نوشتارکوتاه، قصد روده درازی ندارم درلوای این حاشیه پردازی به یک متن کوتاه اشاره می کنم. سری به پارک صخره ای الشتر، یادگار تلاش شهردار به یادماندنی این شهرستان که می توانم لقب "ساکی الشتر" به ایشان بدهم جناب "مهندس جافریان" زدم.
لاشه منبع آب الشتر - اولین منبع فلزی آب این شهرستان و بزرگترین منبع فلزی آب استان-را دیدم که برفراز "پارک صخره ای الشتر"آرمیده بود.
این منبع با این گستره و بلندی برای هزاران الشتری کلی خاطره و احساس خوب دارد.  زمانی شهر الشتر به این بزرگی نبود و حدود هفتاد درصد ساکنان شهرالشتر روستانشین بودند. معمولن از هرخانواده روزی یک تن برای خرید "مایحتاج" روزانه به شهر می آمد. از روستا که روبه"قلاع" بیرون می زدی منبع آب الشتر، ازدور تورا به سمت خویش فرا می خواند. بلندو سفید و رویایی می نمود.
بارها ما کودکان مدرسه ای پای منبع آب الشتر می رفتیم و سرمان را بالا می گرفتیم و به عظمت منبع که نگاه می کردیم محو تماشای نشستن بر سر منبع - این رویای دست نیافتی- می شدیم.
تا همین چند سال پیش الشتری ها ازاین منبع آب می خوردند چند سال پیش یک منبع آب سیمانی و بتونی ساخته شد و متاسفانه منبع آب فلزی به امان خدا رها شد.
شهرداری که کم درآمد شد، مسیولان شهر طمع کردند که زمین منبع آب فلزی را بفروشند تا هزینه ی پرداخت حقوق خود و کارگران شهرداری کنند!
منبع را از زمین کندند و خیلی ساده به بیرون شهر بالای پارک صخره ای الشتر با بدشکل ترین و نامهربانانه ترین شیوه دوسال است که انداختند و رها کردند.
حالا منبع آب فلزی، زنگ زده و خاموش اما با غوغایی از خاطره افتاده است و شنیده شده که به ده یا بیست میلیون تومان این روزها فروخته و قصه اش تمام می شود!
هرچند شنیده ام شورای شهرالشتر در درازای این دوسال ، بعداز معارفه و تودیع حدودن چهارشهردار، این روزها سرآخر سکان شهرالشتر را به شهردارخوبی سپرده اند اما حاشا که انتقاد کنم! چون این همه که ورنویس آوردم و از الشترگفتم همه یک طرف و این که بافتی عشیره ای و سلسله واردارد و نمی شود حرفی زد و درپی اش چشم به راه گله و شکایت اقوام نشد یک طرف دیگر!
پبشنهاد هم نمی دهم چون می دونم کسی برای پیشنهادهای روزنامه نگاران تره خرد نمی کند.
اما با خودم می گویم:
اگرمن شهرداربودم!
 نه!
 مثلن فرمانداربودم!
یا حتی نماینده ی اداره ی میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی درالشتربودم! چندین مجموعه ی تاریخی در الشتر درست می کردم.
 یکی ازاین مجموعه های تاریخی همین منبع آب فلزی بررگ بود که درکنار"قلعه ی مظفری" مکانی را برایش تهیه می کردم بعدها این منبع یکی از مقاصد گردشگران این شهرستان می شد!
تاریخ ساخت منبع
تاریخ نصب آن
میزان گنجایش آب
تاریخ پایان عمر
و....
همه ی این ها برای گردشگران بیست سال آینده ی این شهر، می تواند جالب و دیدنی و شنیدنی باشد تاچه رسد به صد سال آینده!
یا آن تندیس "الهه ایشتار" را که روی پژوهشگران را به سمت و سوی الشتر کرده بود و چون نگینی بر نخستین میدان الشتر می درخشید و امروز گم و گورش کردند، پیدایش می کردم و دراین مجموعه ی تاریخی می گذاشتمش!
 خدای را شاهد است که "الهه ی ایشتار"حاصل یک تفکر خلاق بود! چقدر این "الهه"در "میدان ایشتار" ترجمان نام "الشتر" شده بود و معمای نام الشتر را برای نسل جوان حل کرده بود.
دراین باره ، پیش ازاین ها هم نوشتم و البته مواخذه هم شدم، خیلی خوشحالم که منتقدین را هم با خود هماهنگ کردم اما کار از کار گذشته بود و فرماندار وقت، گور"نام و جای"خود را کنده بود!
به این شکل است که می توانیم به شهرمان نخست شناسنامه ببخشیم بعد هم برای شهرمان ظرفیت ایجادکنیم. ظرفیت که ایجاد کردیم، مشهور می شویم و مردم دیگراقلیم ها به دیدنمان می آیند و برای گشت و گذار دیدنی هایمان پول خرج می کنند و ما هم بیکارنمی شویم و پذیرایی می کنیم و قصه ی تلخ "بیکاری" تمام می شود!
اکنون که مسیول نیستم برای خود می نویسم به تعبیر دکترشریعتی "می نویسم تا آرام بگیرم!"

علی گودرزیان ع پایدار
عصر جمعه شانزدهم مردادماه 94

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 میرهاشمی 1394-05-21 09:36
انصافا" همیشه از خواندن مطالب اقای گودرزی لذت می برم واحساس می کنم به داشته هایم چیزی اضافه شده.خداحفظش کند