یکشنبه, 02 مهر 1396  

جدیدترین مطالب

جایگاه-قوم-لُر-بختیاری-و-درخت-تنومند-و-ریشه-دار-هویت-لُریاتی
  ابوالفضل بابادی شوراب/ بختیاری ها سال هاست است که از هویت عشایری و...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
توسعه-استان-قم-در-سایه-مظلومیت-الیگودرز
  نویدی خوش برای مردم استان قم که با شنیدنش بار دیگر زخم کهنه لرستان سر...
روز-پزشک-و-یادی-از-پزشک-افسانه-ای-لرستان
   رضا فرهادی / جریان زندگی، خصایص و مبارزات دکتر اعظمی شباهت کم نظیری با...
ایرج-خوانی،-نماد-درخشان-بومیابی-در-شعر-و-موسیقی-لرستان
   ابراهیم خدایی /نه فقط در مقام کلام و موسیقی که در بینش نیز ایرج شباهتی...
لرستان-و-شبح-امیر-احمدی
   دکتر روزبه کلانتری / چند روز پیش در خبرها آمده بود که لانۀ قدیمی...
حماسه-قلعه-گلاب-و-غریبانگی-دختران-لر
   حمید لطفی / در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان...
پیام-معاون-پژوهش-مجمع-تشخیص-به-جشنواره-لری-تمدار-بیت
   علی رضایی میرقائد /عاون پژوهش مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیامی به...
زاده-ی-تهران،-متولد-لرستان-گذری-کوتاه-بر-لرهای-هداوند-استان-تهران
   مهدی محرابی /تنها موردی که بین همه طوایف این ایل مشترک است، با افتخار...
از-رسمیت-بخشیدن-روی-کاغذ-تا-پاسداشت-واقعی-زبان-لکی
   علی باجلان / در جغرافیای لُر نشین از شمالی ترین نقاط آن یعنی کلهری و...
 

 
 

از زبان مادری خودم تا زبان مادری دیگران/ یادداشت یک فعال گیلک با تفأل به یک آواز لُری

 

نوشتن از زبان مادری، از وبلاگ و نارضایتی‌مون از وضعیت جامعه و کشورمون، همگی مدیون اتفاق بزرگیه به نام اینترنت که با وجود همهٔ داروغگی‌ها و دهان بو کردن‌ها و بستن‌ها، دریای خروشان به هم پیوستن رودهایی ...

 

ورگ، از وبلاگ نویسان قدیمی گیلک و از فعالان مدافع حقوق اقوام زبان های مادری ایرانی نوشته است:

سال ۸۱ کامپیوتردار شدم و وبلاگنویس. یک وبلاگ که جز دو نفر رفیق نزدیک هیچکس نمی‌دونست نویسنده‌اش منم.
اون زمان وبلاگها اغلب موزیکی برای خودشون داشتند. این آهنگ یکی از وبلاگهایی بود که یک شب توی اینترنت پیدا کردم. شعری به زبان لری بختیاری:

دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو
تی به ره منشین
ایبَرت خَو
حالا ایتری
دی نگو نترم
خوت وُری بدرو
بیاو چی افتو…

(دیگر، شبِ تاریک، برای دیدن صبح/ چشم به راه منشین/ که به خواب خواهی رفت،/ می‌توانی/ نگو نمی‌توانم/ خودت طلوع کن و/ همچون خورشید بیرون بیا)

اون شب تا صبح بارها و بارها این آهنگ تکرار شد. و فردا و پس فردا و همین طور تا روزها.
امروز خیلی اتفاقی یکی از وبلاگ‌نویس‌های قدیمی (گناهکار) شعرش رو توییت کرده بود و ناگهان همهٔ زمان سپری شدهٔ سالهای سپیده‌دمان اینترنت در ایران به ذهنم هجوم آورد.
همهٔ دوستیها و عشقها و غمها و شادیها و هیجانهای نوشتن و خوندن و ور رفتن با کدهای قالب وبلاگ و حتی خاطرهٔ تاریک و غم‌انگیز مگنا قرمزهای حجره‌های گورستان آسئدمحمد لاهیجان و همهٔ ناتوانیهای جمع‌شده در چیزی به نام جوانی؛ جوانی ترس‌محتسب‌خورده.

سنت وبلاگ‌نویسی توی کوران شبکه‌های اجتماعی و میل مفرط به نمایش، لرز-لرزان به راهش ادامه می‌ده و هنوز در مقابل نمایش همه چیز و همه کس توی ابزارهایی که هرچه بیشتر از ماهیت مکتوب و سیال و تودرتوی اینترنت کم می‌کنند، هنوز آرزوی تغییر رو با خودش داره. وبلاگها هنوز متنهایی هستند پر از پیوند و مسیر برای لغزیدن و سر خوردن و سر در آوردن از جاهای جدید و ناشناخته.

از سال‌های انتهای دههٔ هفتاد و اوایل دههٔ هشتاد، خیلی دور شدیم. دوباره گوش کردن به این آهنگ این فاصله رو به یادم میاره. و به یادم میاره که ما از نسلی بودیم که برای حفظ زبان مادری و هستی قومی خودمون (گیلک و لر و…)، برای دفاع از آزادی بیان و بیان تفاوتهامون و ساختن زندگی‌های بهتر، ساختن همهٔ چیزهایی که از ما و جوانیمون غصب شد و بابتش تنبیه شدیم، برای ایستادن روی پای خودمون وبلاگ می‌نوشتیم. کمی کدنویسی یاد می‌گرفتیم، کمی ترکیب رنگ و گرافیک، کمی ادبیات و کمی شبکه، کمی سیاست و یک عالم حرف. این زندگی ما بود و هست.

نوشتن از زبان مادری، از وبلاگ و نارضایتی‌مون از وضعیت جامعه و کشورمون، همگی مدیون اتفاق بزرگیه به نام اینترنت که با وجود همهٔ داروغگی‌ها و دهان بو کردن‌ها و بستن‌ها، دریای خروشان به هم پیوستن رودهاییه که ما هستیم. حتی اگر اون قدر له‌شده و غمگین باشیم که بی هیچ شناختی از هم توی یک چت شبانه از همدیگه بخوایم که: بیا با هم بیداد شجریان رو گوش کنیم.

دیروز دربارهٔ زبان خودم به زبان خودم نوشتم و امروز اجازه بدین دربارهٔ زبان مادری دیگران نوشته باشم؛ وبلاگ‌نویسی، اولین اتفاق توی زندگی من برای “درک حضور دیگری” بود. دیگری متفاوت، دیگری مخالف، و آها راستی، جملهٔ درخشان اون سال‌های تمام شده، “زنده باد مخالف من” بود؛

دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو
تی به ره منشین
ایبَرت خَو
حالا ایتری
دی نگو نترم
خوت وُری بدرو
بیاو چی افتو…

 

 

برای دیدن این مطلب در وبگاه ورگ اینجا کلیک کنید

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 موافق 1394-12-23 06:57
آفرین به همرزم گیلک