دوشنبه, 08 خرداد 1396  

جدیدترین مطالب

اولین-کتاب-نثر-به-زبان-لُری-مینجایی
   توضیحاتی در خصوص کتاب متن های ادبی (فارسی_لری مینجایی)   سایز...
انتخابات-لرستان-و-دنیایی-که-به-کام-پوپولیسم-شد-تحلیلی-بر-انتخابات-شورای-اسلامی-شهر-خرم-اباد
  ابراهیم خدایی / انتخاب های موج سالارانه و غیر قابل پیش بینی دارای ریسک...
برنامه،جهت-وهویت-مدرن-لر-گفتارچهارم-جغرافیای-سیاسی-وهارتلند-لرها
  شیح جهانگیر محمودی /مولفه هویتی دیگری که باید قومیت لر به آن توجه کند،...
اشتراکات-اعراب-خوزستان-و-مردم-لُر
   محسن خواجه گیری لیراوی /علاوه بر اشتراکات مذهبی بسیاری از طوایف عرب...
گزارش-تصویری-20-اردیبهشت-نکوداشت-خرم-آباد
   نشریه اینترنتی لور / سال گذشته هنگامی که سازمان گردشگری شهر خرم آباد...
شال-و-قبا-لباس-مشترک-سرزمین-لر
   محسن خواجه گیری لیراوی / آنچه تصاویر قبل از متحدالشکل کردن لباس در...
به-مناسبت-روز-خلیج-فارس-خلیج-واژه-ای-لُری-ست
   محسن خواجه گیری لیراوی /در زبان لُری مردم جنوب ایران به خم، " خل "...
اقوام-و-تمسخر-قومیتی-از-دیدگاه-قرآن-لری-لیراوی
    محسن خواجه گیری /خداوند مئن قرآن ایفرمایه :  ای مردم شمانه وه یه زن...
ایل-لری-کرمان
  احد رستگار فرد /ایل بزرگ لری از ایلات بزرگ استان کرمان و رابُر است، لری...
بهتر-است-اول-خودمان-را-نقد-کنیم
   ابوالفضل بابادی شوراب /در فضای مجازی خواندم و دیدم که یکی از مجریان...
 

 
 

از زبان مادری خودم تا زبان مادری دیگران/ یادداشت یک فعال گیلک با تفأل به یک آواز لُری

 

نوشتن از زبان مادری، از وبلاگ و نارضایتی‌مون از وضعیت جامعه و کشورمون، همگی مدیون اتفاق بزرگیه به نام اینترنت که با وجود همهٔ داروغگی‌ها و دهان بو کردن‌ها و بستن‌ها، دریای خروشان به هم پیوستن رودهایی ...

 

ورگ، از وبلاگ نویسان قدیمی گیلک و از فعالان مدافع حقوق اقوام زبان های مادری ایرانی نوشته است:

سال ۸۱ کامپیوتردار شدم و وبلاگنویس. یک وبلاگ که جز دو نفر رفیق نزدیک هیچکس نمی‌دونست نویسنده‌اش منم.
اون زمان وبلاگها اغلب موزیکی برای خودشون داشتند. این آهنگ یکی از وبلاگهایی بود که یک شب توی اینترنت پیدا کردم. شعری به زبان لری بختیاری:

دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو
تی به ره منشین
ایبَرت خَو
حالا ایتری
دی نگو نترم
خوت وُری بدرو
بیاو چی افتو…

(دیگر، شبِ تاریک، برای دیدن صبح/ چشم به راه منشین/ که به خواب خواهی رفت،/ می‌توانی/ نگو نمی‌توانم/ خودت طلوع کن و/ همچون خورشید بیرون بیا)

اون شب تا صبح بارها و بارها این آهنگ تکرار شد. و فردا و پس فردا و همین طور تا روزها.
امروز خیلی اتفاقی یکی از وبلاگ‌نویس‌های قدیمی (گناهکار) شعرش رو توییت کرده بود و ناگهان همهٔ زمان سپری شدهٔ سالهای سپیده‌دمان اینترنت در ایران به ذهنم هجوم آورد.
همهٔ دوستیها و عشقها و غمها و شادیها و هیجانهای نوشتن و خوندن و ور رفتن با کدهای قالب وبلاگ و حتی خاطرهٔ تاریک و غم‌انگیز مگنا قرمزهای حجره‌های گورستان آسئدمحمد لاهیجان و همهٔ ناتوانیهای جمع‌شده در چیزی به نام جوانی؛ جوانی ترس‌محتسب‌خورده.

سنت وبلاگ‌نویسی توی کوران شبکه‌های اجتماعی و میل مفرط به نمایش، لرز-لرزان به راهش ادامه می‌ده و هنوز در مقابل نمایش همه چیز و همه کس توی ابزارهایی که هرچه بیشتر از ماهیت مکتوب و سیال و تودرتوی اینترنت کم می‌کنند، هنوز آرزوی تغییر رو با خودش داره. وبلاگها هنوز متنهایی هستند پر از پیوند و مسیر برای لغزیدن و سر خوردن و سر در آوردن از جاهای جدید و ناشناخته.

از سال‌های انتهای دههٔ هفتاد و اوایل دههٔ هشتاد، خیلی دور شدیم. دوباره گوش کردن به این آهنگ این فاصله رو به یادم میاره. و به یادم میاره که ما از نسلی بودیم که برای حفظ زبان مادری و هستی قومی خودمون (گیلک و لر و…)، برای دفاع از آزادی بیان و بیان تفاوتهامون و ساختن زندگی‌های بهتر، ساختن همهٔ چیزهایی که از ما و جوانیمون غصب شد و بابتش تنبیه شدیم، برای ایستادن روی پای خودمون وبلاگ می‌نوشتیم. کمی کدنویسی یاد می‌گرفتیم، کمی ترکیب رنگ و گرافیک، کمی ادبیات و کمی شبکه، کمی سیاست و یک عالم حرف. این زندگی ما بود و هست.

نوشتن از زبان مادری، از وبلاگ و نارضایتی‌مون از وضعیت جامعه و کشورمون، همگی مدیون اتفاق بزرگیه به نام اینترنت که با وجود همهٔ داروغگی‌ها و دهان بو کردن‌ها و بستن‌ها، دریای خروشان به هم پیوستن رودهاییه که ما هستیم. حتی اگر اون قدر له‌شده و غمگین باشیم که بی هیچ شناختی از هم توی یک چت شبانه از همدیگه بخوایم که: بیا با هم بیداد شجریان رو گوش کنیم.

دیروز دربارهٔ زبان خودم به زبان خودم نوشتم و امروز اجازه بدین دربارهٔ زبان مادری دیگران نوشته باشم؛ وبلاگ‌نویسی، اولین اتفاق توی زندگی من برای “درک حضور دیگری” بود. دیگری متفاوت، دیگری مخالف، و آها راستی، جملهٔ درخشان اون سال‌های تمام شده، “زنده باد مخالف من” بود؛

دیه شوِ تاریک سی دیدنِ صو
تی به ره منشین
ایبَرت خَو
حالا ایتری
دی نگو نترم
خوت وُری بدرو
بیاو چی افتو…

 

 

برای دیدن این مطلب در وبگاه ورگ اینجا کلیک کنید