دوشنبه, 02 بهمن 1396  

جدیدترین مطالب

«لک»-نام-مجموعه-طوایف-لُر-ساکن-در-همدان-و-مرکزی-و-قم-بوده-است
  عیسی قائدرحمت / منابع نشان می دهند که نام «لک» برای چند طایفه ساکن...
در-سفرنامه-های-ایرانیان،-تا-پیش-از-مشروطه،-از-نام-لک-برای-مردم-لرستان-استفاده-نشده-است
  عیسی قائدرحمت /  تا دوره مشروطه سیاحان ایرانی، همه ی مردم شمال و جنوب...
کورش-قانون-یکسان-و-فرهنگ-ثابتی-را-به-ملل-مختلف-تحمیل-نمی-کرد
  علی باجلان / در این روزگار که بیشترین تهاجمات نسبت به فرهنگ های بومی...
سامان-فرجی-بیرگانی-به-سوگ-پدر-نشست
  پدر محترم همکار عزیزمان، سامان فرجی بیرگانی، نویسنده و فعال فرهنگی و...
کریستف-کلمب-باشیم-اما-کشفیات-مان-در-حدّ-«شباهت-دو-کلمه»-نباشد-آیا-در-قفقاز،-پاکستان-و-اندونزی-لر-داریم؟
  ابراهیم خدایی / در تمام زبان های دنیا کمابیش همین حروفی که ما در فارسی...
پیشنهاد-مکان-یابی-مرکز-سیماشکی-عیلامی-در-خرم-آباد
  دکتر محمد بهرامی / احتمالا این دژ که شواهدی از آن در لایه های زیرین...
صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
 

 
 

25 اردیبهشت سالگرد پزشک انسان دوست و مبارز؛ دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی

 

محسن رستمی /

با توجه به شرایط تاریخی آن روزگار در عرصه جهانی و غلبه گفتمان چپ در عرصه مبارزه با دیکتاتوری  به ویژه در آمریکای لاتین(مدل چگوارا، مبارزات شهری و چریکی ) و موفقیت این دسته از مبارزات ...

 

 

 

بر خاک خزان گام بهاری زد و رفت

 می سوخت که از تبار تب داران بود

می ساخت که از زمره معماران بود                                        

در بیشه آسمان شب می غرید

چون رعد که از صحابه باران بود

نشریه فرهنگی و اجتماعی لور، محسن رستمی: در این نوشتار سخن از مردی است که مردانه و سرافرازانه چون سرو با قامتی برافراشته بر سلوک فکری و مبارزاتی اش عاشقانه و جانانه ایستاد و کوچک ترین لغزش و سستی از خود بروز نداد و تمامی تعلقات مادی و دنیوی علی رغم برخوردار بودن از آنها ، ولی هیچ کدام از آنها کوچک ترین خللی در آرمان  والایش نداشت و جان شیرین اش را عاشقانه و شیدا گونه در طبق اخلاص راستینش نهاد تا به عنوان تک ستاره مبارزات قبل از انقلاب در لرستان شناخته شود و با اتکا به جوهر درونش که  مالا مال و برگرفته از گوهری ناب که همانا "آگاهی و آزادی "فوران گشته بود و رسالت و مسئولیت خویش را چون عقابی تیز پرواز، سبک بال و رها بر علیه  ابرهای جهل و تاریکی و جور زمانه و تا برامدن طلوع آفتاب و گستره روشنایی می دید، لحظه ای از پرواز و تکاپو و جهش در این وادی حقیقت و عدالت باز نایستاد تا وجودش شاهدی زنده باشد بر عصر و زمانه ای که جمود و بی عملی و نتوانستن و به کنج عزلت خزیدن، سرنوشت محتومی است که فرومایگان و دنیا پرستان، جبر زمانش می دانستند که از آن گریزی نیست ولی پزشک بی بیم مان چون سفید کوه، سرافرازانه ایستاد تا رسواگر قابیلیان زمان باشد و آزادی  و عدالت را در فراسوی زمان حتی به قیمت فداشدن و از خود گذشتن برای مردمانش به عنوان مشق روزگار تا از برش کنند تا توانستن و رهایی  را بر لوح زمان حک کنند.

 تنها موتور محرکه اش آگاهی است و اراده که پزشک سرافراز و مبارز لرستانی، آئینه تمام نمایش بود به وسعت تاریخ. تاریخی که در برابر خیزش بزرگ مردانی چون او سر تعظیم فرود می آورد و گواهی دهنده راستین آن در بستر زمان در همه عصرها و نسل هاست و روزگار این چنین بر خود می بالد که چنین انسانهای بزرگی را در دامن خویش پرورش داده که ندای رهایی و آزادی شان در هر کوی و برزن طنین انداز است که حتی بی همتایشان را قاصدک های پاییزی با آمدنشان بشارت و نوید می دهند.

آری دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی پزشک دردمند و انسان دوست و مبارز که ذره ذره وجودش خدمت و دست گیری از مردم به ویژه فرو دستان و فراموش شدگان بود و چنان عطشی از خدمت به اینان از خود نشان می داد که آدمی مات و حیران می ماند که رمز این دلدادگی و عاشقی و خود ساختگی چیست که این چنین انسان وجود و هستی خویش را در راه خدمت به هم نوعانش عاشقانه و رها از هر گونه قید و بند حلاج وار در بی نهایت اخلاص و انسانیت به عرصه ظهور می رساند که جاودانگی تنها مزد روزگار برای او در فراخنای زمان باشد.

دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی در سال 1315 در شهر مشهد که پدرش به آنجا تبعید شده بود به دنیا آمد. (1) پدرش مرتضی خان اعظمی که از چهره های سرشناس و متنفذ و از تبار و دودمانی سرشناس در لرستان بود.

وی از علاقه مندان و پیروان دکتر محمد مصدق بود که حتی بعد از کودتای 28 مرداد32 دستگیر و به تهران منتقل گردید که بر اثر فشار و ایستادگی عشایر لرستان و بیم شورش  به دستور شخص محمد رضا پهلوی آزاد گردید. بعد از تبعید رضاه شاه در سال 1320 خانواده دکتر هوشنگ به لرستان سرزمین آبا و اجدادی اش مراجعت نمودند  و به تبعید اجباری و ظالمانه شان پایان دادند. هوشنگ در همان اوان نوجوانی از روحیه و ویژگی های اخلاقی خاصی برخوردار بود که به هیچ عنوان در برابر زورگویی و ستم و قلدری سر تسلیم فرود نمی آورد که به عنوان نمونه در دوران دبیرستان که گویا دو نفر از دانش آموزان به اصطلاح قلدر که به پشتوانه اقوامشان که از عوامل حکومتی بودند  قصد آزار و اذیت دیگر دانش آموزان را داشته اند، هوشنگ در دفاع از آنها به مشاجره و مقابله با آنها بر می خیزد و آنها را سر جای خویش می نشاند که دیگر هوس آزار و اذیت دانش آموزان را نداشته باشند. همین روحیه ظلم ستیزانه اش همواره با او عجین گشته و از خصائص بارز شخصیتی اش بود و  همچنین در دوران دانش آموزی در دبیرستان پهلوی بروجرد نقش ممتاز و برجسته ای در آگاهی بخشی از رویدادهای سیاسی و اجتماعی به هم سن و سال های خود را بر عهده داشت و آنها را نسبت به سرنوشت  عمومی جامعه و تحولات مربوط به آن و درک شرایط سیاسی و نابرابری های اجتماعی آگاه می ساخت ومسولیت  و رسالت خویش را همواره در این وادی جست و جو می کرد. بعد از اتمام دوران دبیرستان در دانشکده پزشکی اصفهان پذیرفته شد و برای ادامه تحصیل به آن شهر عزیمت نمود و فعالیت های سیاسی و مبارزاتی خود را از سر گرفت و به عنوان لیدر حرکت های دانشجویی علیه دستگاه وقت شناخته می شد، به طوری که بارها از طرف ساواک احظار و مورد بازخواست و بازجویی قرار گرفت و به زندان افتاد و اعتراض  خیل دانشجویان را  نسبت به بازداشت و زندانش در محیط دانشگاه به همراه داشت ولی هیچ گاه از سیر مبارزه و افشاگری اش علیه حکومت طاغوت دست نکشید. پس از اتمام تحصیلات در دانشکده پزشکی اصفهان به خرم آباد مراجعه نمود و اقدام به دایر نمودن و تاسیس مطب پزشکی در( خیایان قیام سابق ) بالاتر از سبزه میدان کنونی نمود که سر آغاز فصل نوینی از حیات زندگی سیاسی- اجتماعی ایشان  می باشد. زنده یاد دکتر اعظمی که پیکره و هستی خویش را در خدمت و رسیدگی به حال مردم می دید و عاشقانه به آنها عشق می ورزید به زودی آوازه و شهرتش در خدمت به مردم در هر کوی و برزن همه گیر گشت و از تمامی اقصی نقاط استان و شهرها و روستاهای مجاور برای معالجه و مداوا به سوی مطبش سرازیر گشتند و انبوه جمعیت مراجعه کنندگان بیمار نشان از صفا و صمیمت این یگانه دوران می داد که دست مسیحا یی اش مرهمی بود بر درمان مردمان بی نوا و بی بضاعت، حتی تا آنجا که بیماری که بر اثر مارگزیدگی حالش بسیار بد بود، زنده یاد اعظمی با مکیدن جای گزیدگی مار بدون توجه به خطر سرایت سم به بدن خویش،  بیمار را از مرگ حتمی نجات داد تا معنا گر واقعی انسانیت و پزشک بودن را در عمل اثبات نمایدکه حتی جان خویش را برای نجات جان بیماران در معرض خطر قرار می داد.

 از مساعدت و خدمات ویژه اش نسبت به بیماران می توان به ویزیت کاملا رایگان  اشاره کرد که حتی داروهای بیماران مستمند و ندار را با هماهنگی که با داروخانه انجام داده بود و رمز مشترکشان(نسخه را بپیچ) متقبل می گشت و حتی با بستری کردن بیماران وخیم در ساختمان مطب که نسبتا بزرگ و محل استراحت و زندگی خود و همسرش بود، مضایقه نمی کرد و حتی خرج سفر برگشتن بیمارانی که از نواحی دوردست آمده بودند در صورت نیاز برعهده می گرفت که شرافت و بزرگیش را نمی توان در غالب واژگان توصیف نمود و همین فقر و محرومیت مردم بود که دکتر خود با تمام وجودش آن را لمس و احساس می نمود و درونش پر از درد و ایثار بود بر حال و زار مردمانش.  و بی قرار و سراپا احساس مسولیت و تعهد نسبت به فقر و تنگ دستی مردم، که سرچشمه و مولود آن را حکومت فاسد و دیکتاتوری پهلوی می دانست،که برای معالجه و درمان خویش عاجز و مستاصل می باشند. در این شرایط و با توجه به فساد سیستماتیک و لجام گسیخته در نظام پهلوی و دیکتاتوری خشن و سرکوب که همه منفذهای اصلاح را بسته بود و ایجاد  فضای خفقان و استبداد بخشی از کوشندگان و مبارزان راه آزادی به این جمع بندی و نقطه رسیدن که تنها گزینه نهایی مبارزه مسلحانه با رژیم طاغوت می باشد که به عنوان نمونه حتی در محاکمه سران نهظت آزادی ایران (طالقانی، بازرگان) در دادگاه نظامی ، مهندس بازرگان  که از مشی مسالمت آمیز برخوردار بود به صراحت در سال 42 به رژیم هشدار داد که ما آخرین نسلی هستیم که با زبان قانون و مسالمت با شما حرف می زنیم و نسلی بر خواهد آمد که با زبان گلوله با شما برخورد خواهد کرد(2).  ذکر این واقعه خود نشان از وضعیت اختناق و خفقان در آن زمان بود که بازرگان به عنوان یک نیروی مبارز مسالمت جو و مرجع طیفی از نیروهای سیاسی(مذهبی) که از مبارزات پارلمان تاریستی خسته و نا امید گشته بود که  همین وضعیت خود سوق دهنده  بخشی از نیروهای اپوزیسیون شدکه مبارزه قهر آمیز و مسلحانه را تنها راه سرنگونی دیکتاتوری پهلوی می دانستند.

 با توجه به شرایط تاریخی آن روزگار در عرصه جهانی و غلبه گفتمان چپ در عرصه مبارزه با دیکتاتوری  به ویژه در آمریکای لاتین(مدل چگوارا، مبارزات شهری و چریکی ) و موفقیت این دسته از مبارزات، بسیاری از روشن فکران و مبارزان در کشور به تاسی از این الگو  ها و روش های مبارزاتی در حال طی ریزی و تئوریزه کرد ن آن  بودند و در این فضای سیاسی، نظرات و دیدگاه هایی مبنی بر رد تئوری بقا (امیر پرویز پویان) به نگارش درآمد که اصل فدا شدن را محور مبارزه می دانست و هم زمان مبارزه مسلحانه هم تاکتیک  وهم استراتژی و موتور کوچک و بزرگ (مسعود احمد زاده) سخن به میان آمد. و موتور کوچک را روشن فکران و موتور بزرگ  را توده مردم توصیف نمودند که با حرکت موتور کوچک به زعم خودشان به عنوان دینامیزم مبارزاتی می تواند در دراز مدت مبارزه را به صورت توده ای در میان قاطبه مردم بسط و گسترش پیدا کند.

 دکتر اعظمی تحت تاثیر این روش ها  و مدل های مبارزاتی، برنامه خویش را جهت مبارزه مسلحانه در «کوهستان های لرستان» با توجه به موقعیت حساس و مهم بودن منطقه  در جهت شناسایی نقاط مهم  متمرکز نمود که با هم فکران و هم رزمانش جهت آغاز مبارزه ای علنی و همه گیر در حال فراهم آمدن مقدمات آن بود. بعد از آخرین دیدار و جدایی از همسرش خانم فریده کمالوند دوران طولانی از غیبت ناگهانی ایشان آغاز گردید و با توجه به غیبت طولانی اش در مراجعه به مطب و لو رفتن نقشه و استراتژی آنها توسط ساواک منجر به دستگیری بسیاری از اقوام و اطرافیانش از جمله همسرش که به حبس ابد محکوم گردید که بعد از تحمل پنج سال از محکومیتش با وقوع انقلاب آزاد گردید. و چه مشقت ها و شکنجه هایی که ساواک بر آنها تحمیل نمود تا به زعم خودشان به مخفیگاه و مکان هوشنگ دست پیدا کنند،  غافل از آنکه هیچ کس از سرنوشت و غیبتش اطلاع نداشت که متاسفانه سرنوشت دکتر اعظمی در هاله ای از ابهام قرار گرفت و هیچ گاه اطلاع دقیق و مشخصی از سرنوشتش به دست نیامد تا اینکه در جراید آن زمان به عنوان کسی که در درگیری با ساواک کشته شده است درج گردید و این  تنها سرنخ و اطلاعی بود که از ایشان منتشر گردید ولی هیچ گاه اطلاع موثق و حتمی در مورد کم و کیف چگونه کشته شدن و سرنوشت جنازه ایشان منتشر نگردید و همین خبر موجب شد که سیل عظیمی از جمعیت مردان و زنان لر که گویی پاره تن شان را از دست داده اند سوگوارانه و مویه کنان، دسته دسته  به صورت خودجوش به عزاداری در اقصی نقاط استان پرداختند که اوج وفاداری و دل دادگی شان را به این مرد بزرگ ارزانی داشتند و لرستان در ماتم عزای یکی از فرزندان راستینش فرو رفت.

 امروزه البته مخالفنی در عرصه مطبوعات و رسانه به اقامه دلیل و برهان خود در جهت رد این روش(مبارزه مسلحانه و قهر آمیز) به خاطر خشونت موجود در آن می پردازند و موافقین نیز  که از مبارزان آن زمان بوده اند به شرایط تاریخی و متصلب حکومت که اساسا راهی جز مبارزه خشونت آمیز را در آن زمان باقی نگذاشته بود، استناد می کنند. که البته هزینه های سنگین و غیر قابل جبرانی بر جای گذاشت که گریزی  از آن نبود.

ولی آنچه که بارز و مشخص است  مبارزین،  فضای خفقان و دیکتاتوری را با جان فشانی های خویش با چالش جدی  مواجه نمودند و نظم آهنین و سرکوب را که پوشالی می نمود آشکار و عیان نمودند.  لازم به ذکر است که نمی توان با دید امروز، تحولات و تغییرات  را که بر مبنای حرکت های  رفرمیستی و فعالیت های مدنی متمرکز گردیده است، فضای آن زمان را به قضاوت و داوری نشست و بعضا با نگاهی تک بعدی و غرض آلود و هیستریک همه آن رشادت ها و جان فشانی ها را در جهت ساقط نمودن نظام پهلوی که همان طور ذکر گردید به چالش کشید.  بی شک هیچ جریانی از  نقد و انتقاد و ضعف ها و اشتباهاتی که می تواند در بنیان های نظری و ایدئولوژی آنها وجود داشته باشد مصون نیست. ولی سخن اینکه کسانی را که جان خویش را در کف دست گذاشته و مرگ را مقهور خویش نمودند ، جوانان پاک باخته ای بودند که حتی آموزه های راستین دین هم کسانی را که برای مبارزه با ظلم و ستم ایستادگی می کنند را ستایش می کند و به قول مرحوم طالقانی آنها کسانی بودند که در نهایت در مسیر ارزش های توحیدی به صورت غیر مستقیم مبارزه علیه ظلم و جور را پیش برده اند،  این چنین مورد تشکیک و اجحاف قرار داده و آنها را به عنوان «روشنفکران تروریست، مهر نامه شماره  41»و یا «چریک های جهل ، اندیشه پویا شماره 12»توصیفشان نماییم، خود ظلمی است بس گران که از جاده انصاف و حقیقت دور گشته و آب به آسیاب ظالمان تاریخ ریخته می شود و قصابان و جلادان نظام پیشین را تطهیر کرده و جای قاتل و مقتول را عوض نماییم که به دور از وجدان و شرافت انسانی است که بخواهیم این چنین آن رشادت ها را نادیده بگیریم.

 در پایان برای آشنایی و شناخت بیشتر با این راد مرد عرصه مبارزه و خدمت با بیداد و ستم ،همه علاقه مندان را به مطالعه کتاب یادهای ماندگار( خاطرات من و همسرم هوشنگ اعظمی) نوشته فریده کمالوند توصیه می نمایم.

 

 

 

پی نوشت ها:

1-کتاب یادهای ماندگار نوشته فریده کمالوند، نشر اشاره، تهران 1381

2- روزنامه شرق 21/11/92، انقلاب به روایت حجاریان

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 سیدسعید موسوی 1395-02-23 20:30
جناب محسن رستمی شکر وتقدیر بخاطر تحلیل زیبایتان
 
 
#2 Olfati 1395-02-24 00:14
Har vaght ehsase zaf kerdi, doktore yad biar,hetman niro meiri.
 
 
#3 محمد 1395-02-24 14:12
سلام متشکرازاینکه به یادنخبگان همتبارهستید اما ای کاش برای دیگرنخبگان نیزیاد واره یاحداقل درجرایدنیزیادی بشود
 
 
#4 پلاره 1395-02-27 13:08
دکتر اعظمی =شیر چغلوندی= بیرانوند=لک =لک=کریم خان زند = باباطاهر لکزی=یارمحمدخان زردلانی سردار مشروطه لک تبار یادش گرامی باد او برای همه بود