چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396  

جدیدترین مطالب

تاثیر-سبد-رای-محسن-رضایی-بر-انتخابات-96
  غلامعلی دهقان عضو شورای مرکزی و سخنگوی حزب اعتدال و توسعه...
بیانیه-کمیته-صیانت-از-آب-چهارمحال-و-بختیاری-در-پاسداشت-۲۸-فروردین
  کمیته صیانت از آب چهارمحال و بختیاری در پاسداشت ۲۸ فروردین 1393...
  مجری برنامه بر لُر بودن آقای بیرانوند تاکید دارداما شوربختانه فرزند...
هیچ؛-سهم-لرستان-و-قوم-لر-از-کتب-درسی
  کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان چند سالی است که بدون کم و زیاد کردن...
معرفی-کتاب-شهر-های-تاریخی-لُرستان-فیلی
  معرفی اجمالی کتاب حاضر در سه فصل تنظیم شده است. در فصل نخست به کلیات...
بالاخر-روحانی-لرها-را-رویت-کرد
   حسین زمانیان / در دولت روحانی نیز بسان دولتهای پیشین هیچ گامی در جهت...
ریشه-یابی-اسامی-ایلات-لُر
  ابراهیم خدایی /وجود اسامی جانوری در ایل‌وندهای لرستان، مثل بسیاری از...
پاسخ-به-برخی-انتقادات-درباره-تاریخ-لُر-چراغ-راه-آینده
  شیخ جهانگیر محمودی /«هیچ سندیتی درمطالب مطروحه دراین گفتارنیست.»اما این...
چرا-اکثریت-مردم-لُر-ناآگاه-به-ضرورت-های-زمان-خود-هستند-؟
  حسین عیسوند اسدی /متاسفانه در میان این همه کتاب بی محتوای ایل و نیای من...
گزارش-شب-شعر-بهارونه-لیراوی
    شب شعر بهارونه لیراوی شب هفتم فروردین در روستای بنه احمد لیراوی...
 

 
 

جامعه امروز لر و لزوم بازنگری و به‌روزرسانی تعاریف

 

احد رستگار فرد/  

زدودنِ غبار تعاریف مألوف از چهره‌ی جامعه لر و مشاهده و نمایاندن واقعیت آن نیازمند شهامت و تحملِ در هم شکافتنِ باورهای بسیار و درانداختن تعاریف نوین است.

 

 

احد رستگارفرد، گفتار ما (شماره دهم، شهریور 1395): به صورت خودخواسته و درون‌زا و یا به صورت، اجبار از بیرون، طی پروسه‌ای طولانی مدت یا بر اثر پیشامدهای ناگهانی و پیش‌بینی‌نشده؛ تغییرات آهسته و پیوسته سرگرم شکل‌دهی ساختار و چهره‌ی جوامع بشری هستند. تغییر به هر شکل و با هر سرعتش مؤلفه‌ای است که هر جامعه زنده انسانی دایماً در حال تجربه کردن آن است. به طور کلی تغییرات نقش مهمی در معماری و شکل‌دهی روابط و ساختارهای درونی و ناپیدا و نیز چهره بیرونی جوامع و به تبع آن‌ها تمدن‌های بشری دارند. تغییرات به عنوان یک عامل، بر روند رشد و بلوغ و شکوفایی جوامع تأثیرات مثبت یا منفی دارند.

با این همه تغییرات به خودی خود و به تنهایی نمی‌توانند تعیین‌کننده بقاء یا زوال یک جامعه باشند. آنچه که بقاء یا مرگ یک جامعه را مشخص می‌نماید؛ نحوه‌ی روبرو شدن آن جامعه با عوامل ایجاد تغییر و خود تغییرات است. اینکه یک جامعه تا چه حد درک درستی از عوامل ایجاد تغییرات داشته باشد؛ و چگونه آن عوامل را برای حفظ و بقای خود هضم و جذب نماید و موج تغییرات را در جهت توانمندتر شدن و به پیش رفتن خود مدیریت نماید، تعیین‌کننده رشد یا رکود، دوام یا زوال، قدرت یا ضعف و ... آن جامعه است.

از جمله مهم‌ترین تغییرات هر جامعه‌ای، تغییرات جمعیتی است. صرف‌نظر از علت وقوع آن، این تغییرات می‌توانند بر ساختار فرهنگی، گستره جغرافیایی، محدوده فرهنگی و از همه مهم‌تر تعریف حدود و ساختارهای قدرت، تقسیم‌بندی‌های درونی، اقتصاد و ... یک جامعه تأثیرگذار باشند. بدیهی است هر جامعه‌ای که نتواند تغییرات جمعیتی خویش را به موقع و به نحوی درست درک کند و به صورت پویا و پیوسته نسبت به باز تعریف خود اقدام نماید؛ در درازمدت دچار جمود تعریفی و پس از آن ارائه تصویری مبهم و موهوم از خود خواهد شد. تعریفی غیر واقعی که دید نادرستی از چیستی و هستی آن جامعه ارائه می‌دهد. این دید نادرست و تعریف نارسا منجر به سرگردانی و از هم پاشیدگی زیرمجموعه‌ها و محو شدنِ حدود و هویت و در نهایت تلاشی و از بین رفتن آن جامعه خواهد شد.

جامعه مردم لر، به عنوان یک جامعه کهن و تاریخی، از آن دست جوامعی است که در طی دوران تا حدود زیادی هویت فرهنگی و جغرافیای انسانی خود را تا به امروز حفظ کرده‌اند. با این همه رخدادهای اواخر دوره قاجار تا ظهور قزاقِ سلطه‌جویی بنام رضاخان، تأثیرات منفی ژرفی بر پویایی و رشد این جامعه داشته‌اند. هولوکاست سرکوب لرها به دست رضاخان، ارمغانی بجز درد و رنج‌های فراوان و به تبع آن از پا درآمدن جامعه مردم لر نداشت. گویی به یک‌باره گستره جمعیتی لرها مشتمل بر؛ لرهای فیلی (لک، ملکی، مینجایی و کلهر)، لرهای ممسنی، لرهای بختیاری (هفت لنگ و چهار لنگ)، لرهای بویراحمدی و لرهای جنوبی و حتی لرهای ثلاثی ساکن محدوده اراک تا همدان، دچار سکوتی سهمگین و خوابی ابدی شد.

دهه‌ها طول کشید تا جامعه لر بتواند از زیر بار این همه رنج و درد بیرون بیاید. این خواب درازمدت باعث شد تا جامعه مردم لر برای مدت‌های مدیدی نتواند به باز تعریفی درونی و مدرن و به‌روزرسانی چیستی و چگونگی خود بپردازد؛ و همواره سعی نماید تا با استفاده از تعاریف مقدس گونه‌ی موجود در منابع مکتوب قدیمی و بدون توجه به حقایق و شرایط موجود خود را بشناسد و بشناساند. تعاریفی منجمد از قرون گذشته، که عمدتاً توسط نویسندگان و سیاحان غیر لر (ایرانی و خارجی) گزارش‌شده‌اند و از نقاط ضعف بسیاری رنج می‌برند. مهم‌ترین این نقطه ضعف‌ها عبارت‌اند از:

1-    نادیده گرفتن کلیت جامعه گسترده مردم لر

2-    بی‌توجهی به زیرشاخه‌های متعدد و خرده‌فرهنگ‌های متنوع درون جامعه لر (یکدست پنداری)

3-    استنباط بر پایه مشاهدات، داده‌ها و اطلاعات اندک و گاه غیر واقعی؛ و تعمیم آن به کلیت جامعه لر (عام انگاری)

4-    دسته‌بندی بر اساس مؤلفه‌های غیرعلمی و محدود، نظیر سلسله نسب و نژاد

5-    اطلاق نام یک بخش کوچک بر بخشی بزرگ‌تر و یا تمامیت جامعه لر، نظیر نامیدن یک ایل با نام یک تیره از آن

6-    اطلاق یک نام کلی و فراگیر بر بخشی کوچک از جامعه مردم لر.

7-    آشنا نبودن و نداشتن اشراف و آگاهی کامل این گزارشگران غیربومی با جامعه، فرهنگ، زبان و ...

8-    نسخه‌برداری و بازنویسی اقوال و روایات دیگران بدون اعتبارسنجی آن‌ها.

به طور کلی ناتوانی این تعاریف در فهم تمایزات، تشخص و تفکیک نمودن زیرشاخه‌های لر از کل جامعه لر و کشف تشابهات و ارتباطات فی مابین آن‌ها و در نهایت گرد هم آوردن و کنار هم چیدنشان نقص عمده این تعاریف است.

بنا بر آنچه گفته شد چنین تعاریفی نمی‌توانند تصویری درست از چیستی جامعه امروزی لر را در ذهن افراد این جامعه ترسیم کنند؛ و خود انگاره این جامعه از خویش بسیار مبهم، از هم گسیخته و جزیره‌ای شده است. به همین دلیل است که امروزه شاهد دو برداشت کاملاً متضاد از نام و پیکره جامعه لر هستیم.

دو برداشتی که یکی با تنها خود را لر دانستن و دیگری با خود را لر ندانستن، بر اثر محدود نگری و اطلاق نام جامعه لر بر تنها بخشی از بدنه آن؛ به یک اندازه به کلیت نام و پیکره وسیع جامعه لر صدمه و لطمه می‌زنند؛ و بقاء آن را به خطر انداخته‌اند.

بنا بر آنچه که گفته شد، بقای هویتی جامعه و مردم لر در گرو بازنگری موشکافانه تعاریف گذشته و به‌روزرسانی آن‌ها و ارائه تعریفی درست، علمی، واقعی و فراگیر از خود بنا بر نیازها و هستی امروزش است. این جامعه اگر خواهان حفظ هویت و هستی هستار فرهنگی خویش است، می‌بایست خود را به روشنی بشناسد و بداند که چیست و چگونه است؛ آنگاه این جامعه می‌تواند به پویایی و رشد خود امیدوار گردیده و به بازآفرینی خود و به دست آوردن جایگاه حقیقی‌اش اندیشه کند.

همان‌گونه که در ابتدای مقاله گفته شد، تغییرات عامل اصلی هستند که نیاز به باز تعریف را به وجود میاورند؛ بنابراین جامعه مردم لر برای به دست آوردن یک تعریف نو و مدرن بایستی به بررسی تغییرات پیش‌آمده طی چند سده اخیر به ویژه سده گذشته، عمر خود بپردازد. به طور کلی، عمده‌ترین این تغییرات عبارت‌اند از:

1- تغییرات جمعیتی

 

مهاجرت:

امروزه با توجه به جابجایی‌های گسترده جمعیتی که به دلایل گوناگون و طی دوران متمادی در درون جغرافیای جامعه لر رخ داده بسیاری از تقسیم‌بندی‌های ایلی و طایفه‌ای دست‌خوش تغییراتی عمده گردیده‌اند. فلذا شایسته است در تقسیم‌بندی‌های جدید، معیارهای نظیر نژاد و نیای فرضی مشترک و... را که وجاهت علمی‌شان کمرنگ‌تر شده است، بجز در مباحث تاریخی به فراموشی بسپاریم. این مهاجرت‌ها را می‌توان به سه دسته زیر تقسیم‌بندی کرد:

الف) از بیرون به درون: شامل تمامی غیر لرهای که وارد و ساکن جغرافیایی لرنشین شده‌اند؛ مانند اعراب، سادات، گرجی‌ها، ارامنه، یهودیان، ترک‌ها و ... که گروه‌های از ایشان همچون سادات و ترک‌ها در طی قرن‌ها به علت قرابت‌های دینی، ضمن حفظ مشخصات خود، تماماً هویت زبانی و فرهنگی لری گرفته‌اند. گروه‌های نیز از گرجی‌ها، ارامنه و یهودیان در طی قرون هویت زبانی و دینی و فرهنگی لری گرفته‌اند. گروه‌های نیز از گرجی‌ها، ارامنه و یهودیان در طی قرون هویت زبانی و تا حدودی فرهنگی لری گرفته، اما همچنان هویت دینی و مشخصات خود را حفظ کرده‌اند.

ب) از درون به بیرون: شامل تمامی لرهای که به صورت گروه‌های قابل توجه جمعیتی، خواسته یا  ناخواسته و به هر دلیلی به خارج از جغرافیای کهن لرنشین رفته و در آنجا ساکن شده‌اند؛ مانند لرهای بختیاری ساکن افغانستان و یا لرهای مینجایی ساکن قزوین که همچنان هویت و زبان لری خود را حفظ کرده‌اند؛ و نیز آن دسته از لرهای که به مرور و در دسته‌های کم جمعیت به سایر نقاط کشور و جهان مهاجرت کرده‌اند.مانند افرادی که بنا به دلایل کاری و تحصیلی به نقاط متنعم‌تر مهاجرت کرده‌اند.

ج) درونی:

1- بین نحله‌ای؛ مانند گراوندهای ساکن مناطق اطراف چم‌چید شهرستان دورود که اصالتاً از لرهای لک بوده‌اند اما اینک هویت مینجایی گرفته‌اند. یا رشنوهای ساکن الشتر که اصالتاً از لرهای مینجایی بوده‌اند اما اینک هویت لکی گرفته‌اند.

2-درون نحله‌ای؛ مانند جایدری‌های ساکن خرم‌آباد که اصالتاً از لرهای مینجایی پل‌دختر بوده‌اند و اینک هویت مینجایی خرم‌آبادی گرفته‌اند.

اهمیت توجه به مهاجرت‌ها زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم جامعه لر تنها طی نیم‌قرن گذشته، آمیختگی نژادی و فرهنگی بسیاری با سایر جوامع نژادی و فرهنگی پیرامون خود و فراتر از آن داشته است. این آمیختگی شامل مهاجرت‌های از درون به بیرون و از بیرون به درون است. در این میان مهاجرت از درون به بیرون به علت حجم زیادش تا حدی باعث گسترش مرزهای جغرافیایی حوزه لرنشین به مناطق پیرامون آن گردیده است.

به بیانی دیگر جمعیت قابل‌توجهی از لرها در استان‌های ثروتمند و پیشرفته‌ای، مانند، قم، تهران، البرز و... و یا کشورهای نظیر آلمان، سوئد، نروژ و ... ساکن گردیده‌اند؛ که هر یک این جمعیت‌ها علیرغم چند نحله‌ای بودنش می‌توانند در آینده نزدیک سازنده یک کلنی همگن و یا نحله جدیدی فراتر از مرزهای جغرافیایی جامعه لر باشد. نمونه قبلاً تجربه‌شده این مورد را می‌توان در لرهای ساکن قزوین مشاهده کرد که طی سالیان متمادی تبار مشترک لری آن‌ها، چند نحله بودنشان را کمرنگ نموده و یک نحله لرتبار همگن را باز تولید نموده. این نحله جدید ریشه‌های در مناطق و نحله‌های گوناگون لر دارد اما خود درختی مستقل با شاخه‌های فراوان است؛ بنابراین بایستی در هنگام تقسیم‌بندی‌های مردم لر به این‌گونه جوامع نیز توجه بشود.

 

رشد جمعیت:

اگر تقسیمات رده‌ای یک قرن پیش جامعه لر را، از بالا به پایین، به صورت؛ قوم، ایل، طایفه، تیره، خاندان و خانواده در نظر بگیریم؛ طی نیم‌قرن اخیر، رشد چندین برابری جمعیت مردم لر؛ از نظر روانی، انتظارات رده‌ای اجزای درونی این جامعه را بالاتر برده است. به بیانی دیگر تصورات افراد بخش عشیره‌ای جامعه لر، هر رده را بر اساس جمعیت آن رده تعریف می‌نماید.

برای نمونه؛ یک خانواده به عنوان کوچک‌ترین رده شامل یک پدر، یک مادر و چند فرزند می‌شود. چند خانواده یک خاندان، چند خاندان یک تیره، چند تیره یک طایفه و در نهایت چند طایفه یک ایل را می‌سازند. حال اگر جمعیت هر خانواده را به طور متوسط ده نفر فرض کنیم، طبق تصور بخش عشیره‌ای، هر خاندان حداقل جمعیتی بیش از بیست نفر و هر تیره حداقل جمعیتی بیش از چهل نفر و هر طایفه دستکم جمعیتی بیش از هشتاد نفر و هر ایل دستکم جمعیتی بیش از یک‌صد و شصت نفر خواهد داشت.

با توجه به ضریب رشد جمعیتی جامعه لر طی یک قرن گذشته، پس از یک‌صد سال و در نسل چهارم، جمعیت این ایل در حدود یک هزار و پانصد نفر خواهد شد. به همین ترتیب در طی این دوره صد ساله هر فرد، تبدیل به نیای مشترک دست کم چهل و دو نفر شده است. بدیهی است، این چهل و دو نفر به واسطه داشتن نیایی مشترک در چهار نسل پیش و جمعیتی که بیشتر از جمعیت یک خاندان است؛ خود را در داشتن تیره‌ای که تا سد سال پیش وجود خارجی نداشته است، محق بدانند؛ و به همین ترتیب است برای یک خاندان و یک تیره و یک طایفه و یک ایل و یک قوم. این امر سبب می‌شود؛ تا زیرشاخه‌ها سهم بیشتری از مهم دانسته شدن و به رسمیت شناخته شدن را برای خود قائل شوند و جایگاهی را، آن‌چنان که خود متصور هستند، در ساختار پیکره و درون جامعه مردم لر طلب نمایند. قطعاً بی‌توجهی به این مهم می‌تواند باعث بروز نگرانی‌ها و اقداماتی تلافی‌جویانه و احساسی از طرف گروه‌های این‌چنین در پی داشته باشد.

 

2 - تغییرات معیشتی:

از اواسط دهه بیست و اوایل دهه سی قرن حاضر بدین سو، به وجود آمدن شغل‌های جدیدی همچون کارهای دولتی، خدماتی، فنی و ... از یک سو و نیاز جمعیت رو به فزونی جامعه لر به کارهای نسبتاً پرسودتر و تا حدی آتیه‌دارتر و نیز رفاه و امکانات متمرکز در مناطق شهری از سویی دیگر، باعث مهاجرت گسترده به شهرها و گسترش زندگی شهری در مناطق لرنشین شد. این روند که در سال‌های دهه شصت و هفتاد به اوج شدت و حدت خود رسید به تدریج دگرگونی‌هایی را در روابط درون گروهی، توقعات و نگرش مردم لر ایجاد کرد. از جمله تأثیرات این پدیده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

الف) کمرنگ‌تر شدن پیوندهای عشیره‌ای به دلیل تغییر الگوی اقتصادی وابسته و اشتراکی ایلی، و رشد فردگرایی منبعث از استقلال مالی.

ب) افزایش مهاجرت به شهرها و درهم آمیختگی فرهنگی و زبانی و سلسله نسبی گروه‌های مختلف مردم لر ساکن شهرها و تا حدی محو شدن مرزبندی‌های روشن جغرافیایی ایشان.

ج) ورود عناصر غیر لر جدید به بدنه جامعه لر و درهم آمیختگی فرهنگی و زبانی و سلسله نسبی گروه‌های مختلف مردم لر با ایشان.

د) ظهور نسل جدیدی که برخلاف نیاکانش خود را بیشتر منسوب به شهر زادگاهش می‌داند تا متعلق به یک طایفه و یا حتی یک نحله خاص. این نسل هویت خویش را پیش از هر چیزی با توجه به شهرش تعریف می‌کند و پس از آن پیوندهای ایلی و عشیره‌ای.

ه) فروپاشی ساختار قدرت سیاسی عشیره‌ای در درون جامعه لر.

و) افزایش تماس‌ها با جوامع غیر لر، به مدد وسایل ارتباطی و رسانه‌های ارزان و نیز سرعت در جابجایی و مسافرت.

 

نتیجه‌گیری:

بنا بر آنچه که گفته شد برای داشتن تصور و ارائه تصویری درست از آنچه که هستی و چیستی امروز جامعه مردم لر نامیده می‌شود، پیش از هر چیزی باید بپذیریم که این جامعه نسبت به گذشته خود دست‌خوش تغییرات گسترده‌ای گردیده است؛ و هرگونه تلاشی برای تعریف این جامعه، در هر زمینه‌ای، بدون در نظر گرفتن تغییرات رخ داده اگر کاری غیرممکن نباشد،  غیرعلمی و عبث است. لازمه این مهم دست شستن از تعاریف موجود و لمس پیکره‌ی جامعه امروزی مردم لر، به دور از پیش‌داوری‌های گذشته است. البته زدودنِ غبار تعاریف مألوف از چهره‌ی جامعه لر و مشاهده و نمایاندن واقعیت آن نیازمند شهامت و تحملِ در هم شکافتنِ باورهای بسیار و درانداختن تعاریف نوین است.

برای مثال؛ طبق آنچه که در تغییرات معیشتی گفته شد، یکی از این باورها که باید کنار گذاشته شوند، سعی مداوم در ارائه تقسیم‌بندی‌های تباری و نژادی و تلاش برای منطبق کردن آن‌ها بر جغرافیای فرهنگی، جمعیتی، زبانی و ... امروزۀ مناطق لرنشین است. باید پذیرفت که تقسیمات تباری یک بررسی در زمانی است که بیشتر در مباحث تاریخی همچون ریشه‌یابی نژادی کاربرد دارد. امروزه با پراکنده شدن طوایف لر در شهرهای مختلف و درهم آمیختنشان با دیگر طوایف لر و فرهنگ‌های غیر لری، شاهد ظهور حوزه‌های فرهنگی مبتنی بر هسته‌های شهری هستیم. شهرهایی که گذشته از قدمت، نژاد ساکنان اولیه، وسعت و جمعیت امروزشان، به ویژه در مناطق لرنشین؛ عمدتاً بر لبه‌ی مرزهای بین نحله‌ای یا بین ایلی بناشده‌اند. برای نمونه می‌توان به دو شهر دورود و خرم‌آباد هر دو در استان لرستان اشاره کرد که اولی تقریباً در مرز لرهای مینجایی، لک و بختیاری؛ و دومی در مرز لرهای مینجایی و لک بناشده‌اند.

حال در نظر بگیرید بخواهیم با استفاده از تبارشناسی جایگاه یکی از این دو شهر را در بدنه جامعه لر بازنمایی کنیم، واقعاً این شهرها را باید ذیل کدام یک از نحله‌های لر قرارداد؟ قطعاً نمی‌توان پاسخی به این پرسش داد؛ زیرا از یک سو بافت جمعیتی و فرهنگی چند لایه و در هم آمیخته و تا حدود زیادی مشابه؛ امروز هر یک از این دو شهر اجازه چنین کاری را به ما نمی‌دهند و از سوی دیگر، علیرغم وجود رقابت‌های درونی، خود انگارۀ شهر محور ساکنینِ این شهرها، در همه زمینه‌ها (زبان، فرهنگ، پیوندهای خانوادگی و ...) خود را به عنوان یک اجتماع مشخص و یک ساختار فراتباری، می‌پندارد.

در گام بعدی که در اینجا باز تعریف نامیده می‌شود؛ بایستی از میان تعاریف موجود آنچه را که با واقعیت امروز و نیازهای آینده نزدیک و دور جامعه لر همخوانی دارند حفظ و در صورت نیاز بسط داده؛ و سایر تعاریف کنار گذاشته شوند. همچنین بایستی نسبت به تشریح و ابهام‌زدایی از برخی تعاریف موجود اقدام کرده و تا حد امکان آن‌ها را شیواتر و دقیق‌تر مطرح نموده و جانی دوباره بخشید.

به مثال قبل بازمی‌گردیم. امروزه برای ارائه تقسیم‌بندی مدرن و درستی از جامعه مردم لر، بایستی به هستارهای شهری که هر یک آمیخته‌ای از فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف مردم لر هستند توجه شود. هر یک از این هستارها بر گرد یک شهر شکل‌گرفته‌اند؛ و غالباً چند هستار همسایه در کنار هم یک مجموعه فرهنگی و زبانی تا حدی متمایز از سایر مجموعه‌های همچون خود را تشکیل داده‌اند. با توجه به اینکه جامعه لر، تاکنون نیازی به چنین تقسیم‌بندی‌های درونی نداشته است، طبیعی است که در مجموعه تعاریف خود، واژگانی برای بازنمایی تمامی این مجموعه‌های مبتنی بر هستارها و یا سطوح بالاتر آن‌ها را نداشته باشد.

 در سطح یک هستار می‌توان با استفاده از نام یک شهر و تشریح دقیق حدودش، آن هستار را مشخص کرد. مثلاً هرسینی که به هستار شهر هرسین در استان کرمانشاه اشاره دارد؛ اما برای اشاره به مجموعه هستاری که هستار هرسینی یکی از زیرمجموعه‌های آن است باید از چه واژه‌ای استفاده کرد؟

بنابراین در اینجا ناچار به استفاده از واژگانی نو برای مشخص کردن این سطوح هستیم. بدیهی است که ارائه تعاریف جدید، که تعاریف و واژگان موجود از بیان و بازنمایی آن‌ها ناتوان‌اند، نیازمند ابداع و تخصیص واژگانی نو و گویا است؛ و از آنجا که هدف از ارائه این تعاریف جدید نمایش چیستی و هستی واقعی و امروزی جامعه لر است؛ قطعاً به همراه ارائه هر تعریف، واژگانی کاربردی‌تر، واژگانی متروک و واژگانی متولد خواهند شد. البته مطرح‌شدن و رواج چنین واژگانی زمان بر به نظر می‌رسد؛ زیرا غالباً پذیرش پدیده‌های جدید از سوی جامعه با مقاومت‌های روبرو می‌شوند و این روندی کاملاً طبیعی است. یکی از راهکارهایی که می‌تواند موجب تسریع این روند بشود، اتخاذ رویکردی بومی در انتخاب واژگان نو و آشنا برای عموم است که از یک سو دقت لازم برای مشخص کردن هر بخش از هر سطح را داشته باشند و از دیگر سو، نافی تعاریف جا افتاده و قابل‌قبول و کاربردی قبلی نباشند.  

همچنین، از آنجا که نخبگان و خواص یک جامعه، به مثابه شاخک‌های حسی هستند که بسیار زودتر از سایر اقشار جامعه پدیده‌های نو را تشخیص می‌دهند و نسبت به آن‌ها حساس می‌شوند، بروز انواع نگرانی از جانب این گروه که عمدتاً دغدغه‌مند و دلسوز کلیت جامعه لر و یا هر یک از نحله‌های گوناگون آن هستند، امری کاملاً عادی و قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد.

هرچه این حساسیت‌ها و مقاومت‌ها بیشتر باشد، می‌توان بیشتر امیدوار بود که چنین جامعه‌ای در درون خود استعداد و آمادگی بیشتری برای حرکت رو به جلو و اشتیاق فراوان‌تری برای ترمیم خود و رسیدن به انسجام و پیشرفت دارد؛ بنابراین بروز چنین عکس‌العمل‌های را باید به فال نیک گرفته و با آغوشی باز به استقبال آن رفت؛ زیرا باعث می‌شود تا گفتمان‌های جدید در میان فرهیختگان جامعه رواج یافته و روند باز تعریف، هویت و شتاب بیشتری به خود گرفته و در جهت درست به پیش رود. قطع به یقین استفاده درست، علمی و دلسوزانه از این فرصت گفتمان می‌تواند باعث ایجاد یک نوع همدلی و همگرایی در میان این قشر از جامعه مردم لر بشود. علاوه بر چکش‌کاری و پرداخت تعاریف ارائه‌شده، رواج این گفتمان متضمن حرکت رو به جلو به‌روزرسانی دایمی تعاریف جامعه لر مبتنی بر تغییرات در آینده خواهد شد. این همان عاملی است که بقا و تشخص یک جامعه را تا چندین دهه بعد بیمه می‌کند.