چهارشنبه, 01 شهریور 1396  

جدیدترین مطالب

ایرج-خوانی،-نماد-درخشان-بومیابی-در-شعر-و-موسیقی-لرستان
   ابراهیم خدایی /نه فقط در مقام کلام و موسیقی که در بینش نیز ایرج شباهتی...
لرستان-و-شبح-امیر-احمدی
   دکتر روزبه کلانتری / چند روز پیش در خبرها آمده بود که لانۀ قدیمی...
حماسه-قلعه-گلاب-و-غریبانگی-دختران-لر
   حمید لطفی / در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان...
پیام-معاون-پژوهش-مجمع-تشخیص-به-جشنواره-لری-تمدار-بیت
   علی رضایی میرقائد /عاون پژوهش مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیامی به...
زاده-ی-تهران،-متولد-لرستان-گذری-کوتاه-بر-لرهای-هداوند-استان-تهران
   مهدی محرابی /تنها موردی که بین همه طوایف این ایل مشترک است، با افتخار...
از-رسمیت-بخشیدن-روی-کاغذ-تا-پاسداشت-واقعی-زبان-لکی
   علی باجلان / در جغرافیای لُر نشین از شمالی ترین نقاط آن یعنی کلهری و...
  مادر زليخا از نوادگان عارف واصل و مروج تفكر تشيع، سيد علي سياهپوش در...
  کانال تلگرامی صدای ازنا / رامین دربندی ، هنرمند نامدار و با استعدادی...
ای-کاش-لرها-نسبت-به-منافع-سرزمین-خود-«بی‌طرف»-نبودند
  مهدی ویس‌کرمی/ چندی قبل بالاخره کابینه‌ی پیشنهادی دکتر حسن روحانی...
وزارت-حبیب-الله-بی-طرف-و-خطر-غیر-مسکون-شدن-خوزستان،-چارمحال-بختیاری-و-لرستان
   سامان فرجی بیرگانی / او نماد ساختار قومیت زده و تفکر قوم گرایانه و...
 

 
 

حق خرم آباد، حق به خرم آباد

 

 / روزبه کلانتری
به عنوان لُری که در خارج از خرموئه (خرم‌آباد) و خارج از استان لرستان زندگی می‌کند، باید اشاره کنم صحبت از این شهر برای من دارای وجوه متضادی است؛

 از یک سو نمی‌توان لُر بود و مهر این شهر را در دل نداشت و از یک سو خاطره برخورد برخی از هم‌تباران اهل این شهر علامت سوال‌هایی را در .ذهن ایجاد می‌کند 

به خوبی یادم می‌آید که در سال اول حضور در خوابگاه دانشگاه شاهد برخوردهای کاملا متفاوتی از سوی دوستان خرم‌آبادی و دوستان کُردم بودم: دوستان خرم‌آبادی وقتی که اولین بار با گویش مینجایی با آن‌ها سخن گفتم (و یا سعی کردم سخن بگویم) پوزخندی تحویلم دادند و گفتند: لهجه داری و تابلو هست که خرم‌آبادی نیستی اما کُردها با آغوش باز پذیرای من شدند و مرتب از هم‌تباری و یکی بودن سخن گفتند. این تجربه شخصی حاوی نکات ظریفی است که به باور من هنوز در ابعاد کلان در حال تاثیرگذاری است.

 

عنوان مطلب برداشت کاملا آزادی است از دو تعبیر مورد استفاده توسط هنری لوفور و دیوید هاروی دو اندیشمند بزرگ دوران ما که من معنای مورد نظر خودم را به آن‌ها الصاق می‌کنم:

 

منظور از "حقِ خرم‌آباد" حق شخصیت حقوقی این شهر و شهروندان آن و نیز تکالیف اداره‌کنندگان و شهروندان در قبال شهرشان است که به معنای مسائل ساز و کارهای درونی شهر درونی شهر جدا از محیط بیرونی است.  فکر می‌کنم بحث‌هایی که تا کنون در گروه ارائه شده است در همین چارچوب کلی باشد.

 

منظور از "حق به خرم‌آباد" این است که خرم‌آباد بمثابه مرکز و نماد قوم لُر چه وظیفه‌ای در قبال کلیت این قوم دارد و چگونه و در چه سطحی باید در این راستا نقش‌آفرینی نماید؟ به عبارت دیگر چه انتظاراتی از آن می‌رود و وضعیت کنونی آن در این رابطه چگونه است؟ فکر می‌کنم این عرصه‌ای باشد که کمتر در مورد آن صحبت شده است و نیاز مبرم داریم که آن را هر چه سریعتر باز کنیم و به آن ورود نماییم.

 

در مورد عنوان اول (حق خرم‌آباد) فکر می‌کنم تا کنون بحث‌های مختلف و مفیدی از سوی دوستان و کارشناسان مختلف در همین گروه ارائه شده است که مضمون مشترک آنان لزوم "اداره" و "حکمرانی" خوب و انتخاب افراد شایسته بوده است که کاملا صحیح است اما کافی نیست. اگر قرار باشد چیزی بر آن بیافزایم تاکید بر مباحث جدیدی است که از زوایه انتقادی در این زمینه توسط اندیشمندانی مانند همان لوفور و هاروی ارائه شده است: این که چرخ ادارۀ امور شهر قرار است به نفع چه کسی بچرخد؟ اقلیتی که از طریق اختصاصی‌سازی فضاهای شهری به منظور سودآوری ارتزاق می‌کنند و شامل طیفی از بساز بفروش‌ها و زمین‌خوارها و دلالان زمین و مسکن و ... است و یا اکثریت شهروندان که به دنبال حق خود از فضاهای شهری حول چنین مطالباتی است:

 

  • مشارکت شهروندان در فرایند برنامه ­ریزی
  • تضمین دسترسی شهروندان به برنامه­ ریزی، طراحی و مدیریت شهری
  • هدایت متوازن و برابری طلبانه کاربری زمین برای دسترسی همگانی به مسکن، کار، فعالیت و بهداشت و آموزش؛ حمل و نقل عمومی و فضای عمومی، اوقات فراغت و زندگی طولانی
  • تضمین دسترسی شهروندان کم درآمد به مسکن مناسب و ساماندهی اسکان غیررسمی
  • تضمین دسترسی به استفاده مشترک شهروندان از فضاهای عمومی با اختصاص پهنه­ های ویژه برای امور اجتماعی در شهر

 

  اما در مورد دوم یعنی "حق به خرم‌آباد" لازم می‌بینم قبل از ورود به بحث دوستان را به دو مطلب ارجاع دهم:

 

 اول مطلبی که چند روز قبل در سایت "عصر ایران" در مورد کلان‌شهر تبریز منتشر شده بود.

 

" مردم تبریز را باید ستود و تحسین کرد، بی هیچ تردیدی. آنها از همگراترین مردمان ایران هستند و رشد همه جانبه این شهر در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رهین همین همبستگی و دوراندیشی مردمانش هست.

 

زمانی آنها تصمیم گرفتند دیگر به هیچ گدایی پول ندهند تا شهرشان اولین کلانشهر بی گدای ایران باشد؛ به جایش مؤسسات خیریه مردمی تشکیل دادند که نیازهای فقرای واقعی را برآورده سازند. نکته اینجاست که اگر تنها تعدادی از مردم، یا این عزم گروهی همراهی نمی کردند، عنوان شهر بدون متکدی، به تبریز نمی رسید.

 

زمانی دیگر که مهاجران غیر قانونی افغان به شهرهای مختلف ایران روانه شدند و بسیاری از کارفرمایان با قیمت های ارزان آنها را به کار گرفتند، تبریزی ها تصمیم گرفتند فرصت های شغلی شهرشان را برای فرزندان خود نگه دارند و به همین خاطر از خیر کارگران ارزان و بدون بیمه افغان گذشتند؛ بدین ترتیب، تبریز تنها شهر صنعتی ایران شد که هیچ کارگر افغانی در آن کار نمی کند.

 

سال ها پیش، اتوبوسرانی تبریز، چند ریال بر قیمت بلیت افزود و تبریزی ها که این افزایش را غیرمنصفانه می دانستند، تصمیم گرفتند که تا برگشت قیمت ها به وضعیت قبلی سوار اتوبوس نشوند و در نهایت هم همان شد که مردم می خواستند.

 

در دوران اصلاحات نیز وقتی مدیریت ارشد استان، شرکتی عمومی برای بهسازی شهر تشکیل داد، مردم تبریز یا سرمایه های خرد و کلان شان در آن مشارکت کردند و در اندک سالی، چهره شهرشان را دگرگون کردند.

 

این روزها نیز از بازار تبریز خبری می رسد که می تواند برای همه ما مردم ایران الگوی عملی باشد. بسیاری از بازاریان تبریز تصمیم گرفته اند دیگر منتظر تصمیمات و اقدامات مسؤولان برای مبارزه با قاچاق کفش نباشند و خودشان کاری کنند کارستان. آنها تابلوهایی پشت ویترین مغازه هایشان زده اند که رویش نوشته است فقط کفش ایرانی می فروشیم. بدین ترتیب، کفش های بی کیفیت چینی که در سایه بی عملی مسؤولان، خود را بازار تحمیل کرده و باعث بیکاری بسیاری از کارگران و ورشکستگی تولیدکنندگان شده بوده بودند، بعد از سال ها، ناگزیر از عقب نشینی شده اند و رونق، بار دیگر به این صنعت پرقدمت تبریز بازگشته است. امروز کفش تبریز که جزو برندهای معتبر کفش در ایران است، جان دوباره ای گرفته است."

 

دوم گزارش ایرنا از واقعه‌ای در شهر کوچک مریوان:

 

'"محمد باختری' سربازی که در پادگان عجب شیر، پس از نجات سگ گرفتار در سیم خاردار بر اثر انفجار مین پای خود را از دست داده بود، شامگاه دوشنبه با استقبال گرم مردم به زادگاهش مریوان بازگشت.

 

به گزارش ایرنا، این سربازی مریوانی 29 آذر ماه با مشاهده سگی گرفتار در سیم خاردار به کمک حیوان شتافت، اما بعد از نجات سگ، بر اثر انفجار مین پای راست خود را از دست داد. 

 

این سرباز فداکار به علت شدت جراحات وارده، در بخش سی سی یو بیمارستان شهدای تبریز بستری و مورد مداوا قرار گرفته بود، شامگاه دوشنبه به زادگاهش مریوان بازگشت.

 

اقشار مختلف مردم مریوان با شنیدن خبر بازگشت این سرباز چندین ساعت در صف های طولانی منتظر بازگشت وی بودند و با خود دسته های گل، بنرها و پارچه نوشته هایی به همراه داشتند.

 

روی دست نوشته ها و پارچه نوشته های مردم مریوان در این آیین استقبال با زبان های کُردی و فارسی نوشته شده بود: 'سفیر مهربانی خوش آمدی'، 'قهرمان تو مهربانی را تفسیری دیگر کردی' و ' پای قطع شده تو، میله پرچم دوستداران محیط زیست برای همیشه خواهد بود'.... 

 

فداکاری این سرباز برای نجات جان سگ گرفتار شده در سیم خاردار پادگان عجب شیر در بسیاری از سایت ها و رسانه های مجازی داخل و خارج کشور بازتاب گسترده ای داشته و تعداد زیادی از شهروندان تبریزی، مهابادی و مریوانی نیز برای عیات وی رفته بودند.

 

تبریز و مریوان با وجود تفاوت‌های بسیارشان در یک نکته بسیار مهم اشتراک دارند: دارای "روح" هستند. چه روحی؟ روح جمعی. معنا و اهمیت آن چیست: در روزگاری که سلطه مناسبات سرمایه‌داری بر کل جهان افراد و انسان‌ها را به انفراد و انزوا، سود پرستی و خودخواهی، لحاظ کردن منافع شخصی، آسّه آمدن و آسّه رفتن و سر در لاک خود فرو کردن می‌کشاند، مردم این شهرها در مقابل روند پرقدرتی که مانوئل کاستلز "تجزیه اجتماعی" می‌نامد دست به مقاومتی جانانه زده‌اند و با احضار روح جمعی نیروی اجتماعی خود را برای نیل به اهداف جمعی بسیج کرده‌اند. محصول نهایی این مقاومت چیست؟ معنا و شور در جهانی بی‌معنا و مروج پوچی و بی‌هدفی و هویت در روزگار مبلغ بی‌هویتی و رنگ به رنگ شدن و نان به نرخ روز خوردن.

 

اما مهمترین سوال مرتبط با بحث ما: منشاء و منبع این روح جمعی چیست؟ همان نقطه اشتراک تبریز و مریوان: تعلق آن‌ها به یک "قوم" و دلیل این که در اصفهان و مشهد و شیراز و ده‌ها شهر با ادعای "تمدنی" سنگین چنین اتفاقاتی نمی‌افتد. به عبارت دیگر مردم این شهرها با احضار این روح جمعی و تبدیل آن به سوخت حرکت و مقاومت بر خلاف جریان آن را به مولفه‌ای موثر در زندگی روزمره و محیط زیست اجتماعی و طبیعی خود تبدیل کرده‌اند؛ مولفه‌ای که نه تنها باعث تاثیر بر امور روزمره آن شهر خاص و شهروندان می‌شود بلکه موتور قدرتمندی است که کلیت آن قوم (ترک و کرد) را از خاک و خاکستر بلند می‌کند و به آن‌ها جهت و الگو را نشان می‌دهد؛ پیشاپیش مسیر حرکت می‌کند، معنا می‌آفریند و هویت می‌بخشد. این ویژگی مهم شهرهایی است که می‌توان آن‌ها را شهرهای "نمادین و هویت‌آفرین" نامید و این روند به باور من بخش مهمی از راهبردی است که دوست اندیشمندمان دکتر خدایی "قوم‌یابی" می‌نامند.

 

و البته اگر این موتور به روغن‌سوزی بیافتد و ماشین از ریل خارج شود به دره‌هایی خواهیم افتاد که باز به اعتقاد من می‌توان برخی از آن‌ها را می‌توان از مصادیق "قوم‌بانی" دانست: شهرگرایی (یعنی انتزاع یک شهر از یک قوم و کسب هویت از آن و سپس انتزاع محلات "با کلاس" شهر از حومه و روستاها: بچون شهر!)، طایفه‌گرایی، باستان‌گرایی و گرایش‌های شبه‌فاشیستی که متاسفانه در سطح قوم لر با تمام آن‌ها مواجه هستیم و نشانه آن هستند که یک جای کار به شکل اساسی می‌لنگد. متاسفانه باید گفت که در خرم آباد عزیز ما تمامی این مشکلات به هم برخورد کرده و در هم ادغام شده اند و گرهی ایجاد شده که تنها به دست خود آن قابل گشایش است.  

در اینجا سوال اساسی این است که انتخاب خرم‌آباد چیست؟ و یا تبدیل شدن به شهری نمادین و هویت آفرین که روح تاریخی و انرژی جمعی قوم لُر را در خود متبلور و بسیج می‌کند و خود به طلایه‌دار این مسیر تبدیل می‌شود. آیا خرم آباد میخواهد "تمامِ لُر" باشد و بقیه بخشها را دست و دلبازانه و همراه با تحقیر از خود براند و یا سُکّان و نماد لر؟  در هر صورت همانطور که خرم آباد در اینجا و اکنون و آینده شاخص تغییر و پیشرفت لرستان است، عامل تغییر روحیه و حال و فضای شهر
.نیز جز قشر تحصیلکرده و جوانان کس دیگری نیست

لینک گروه آرمانشهر خرم آباد
لینک کانال آرمان شهر خرم آباد

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن