شنبه, 01 مهر 1396  

جدیدترین مطالب

جایگاه-قوم-لُر-بختیاری-و-درخت-تنومند-و-ریشه-دار-هویت-لُریاتی
  ابوالفضل بابادی شوراب/ بختیاری ها سال هاست است که از هویت عشایری و...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
توسعه-استان-قم-در-سایه-مظلومیت-الیگودرز
  نویدی خوش برای مردم استان قم که با شنیدنش بار دیگر زخم کهنه لرستان سر...
روز-پزشک-و-یادی-از-پزشک-افسانه-ای-لرستان
   رضا فرهادی / جریان زندگی، خصایص و مبارزات دکتر اعظمی شباهت کم نظیری با...
ایرج-خوانی،-نماد-درخشان-بومیابی-در-شعر-و-موسیقی-لرستان
   ابراهیم خدایی /نه فقط در مقام کلام و موسیقی که در بینش نیز ایرج شباهتی...
لرستان-و-شبح-امیر-احمدی
   دکتر روزبه کلانتری / چند روز پیش در خبرها آمده بود که لانۀ قدیمی...
حماسه-قلعه-گلاب-و-غریبانگی-دختران-لر
   حمید لطفی / در تاریخ همواره زنانی ستایش می شوند که پا به پای مردانشان...
پیام-معاون-پژوهش-مجمع-تشخیص-به-جشنواره-لری-تمدار-بیت
   علی رضایی میرقائد /عاون پژوهش مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیامی به...
زاده-ی-تهران،-متولد-لرستان-گذری-کوتاه-بر-لرهای-هداوند-استان-تهران
   مهدی محرابی /تنها موردی که بین همه طوایف این ایل مشترک است، با افتخار...
از-رسمیت-بخشیدن-روی-کاغذ-تا-پاسداشت-واقعی-زبان-لکی
   علی باجلان / در جغرافیای لُر نشین از شمالی ترین نقاط آن یعنی کلهری و...
 

 
 

ذکر جمیل زنده‌یاد دکتر قمر آریان در گفت‌وگو با عظیم زرین‌کوب؛ رستار پر‌فضیلت فرهنگ فارسی

 

حمیدرضا محمدی /

«قمر آریان» که همسری از دیار لرستان اختیار کرد، خود خراسانی زاده بود و جالب آن که در آزمون ورود به مقطع دکتری، زرین کوب رتبه اول را به دست آورد و آریان رتبه دوم را. اما بانو قمر آریان با  ...

 

 

 

«او صاحب وجودی جوشان و پرتحرک، اما در عین حال، صبور و بردبار بود. در کنار اینها می‌شد خصوصیاتی چون اتکا به نفس، مهر ورزیدن به دیگران و خیرخواهی در رفتار و سخنش دریافت.»
روزبه زرین کوب، مجله بخارا، شماره 86، صفحه 399

چون «قمر» بود برای فرهنگ و اهالی‌اش. درست 90 سال زیست؛ بر فرهنگ ایران و مخصوصاً نقاط تاریکش، «ماه» ی تابان شد اما کوشید بدون هیچ چشمداشتی این درخشندگی را مصروف همسرنیز سازد تا او درخشان بماند؛ همسری که «عبدی» صدایش می کرد؛ «عبدالحسین زرین کوب». او عاشق همسرش بود و در همه این 46 سال زندگی سرور و سراسر عشق، آرام او را می خواست. چه آن زمان که در صحت و سلامت به کار مشغول بود و چه آنکه در بستر بیماری، با هیولای سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد چون یک پروانه به دورش می‌چرخید، چنانکه «احمد مهدوی دامغانی» - که خداوند سلامتش بدارد- در این باره نوشته است: «این دو موجود فرشته وشِ نازنین، یک وجودند.»؛ «قمر آریان» که خود همسری از دیار لرستان اختیار کرد، خود خراسانی زاده بود و جالب آنکه در آزمون ورود به مقطع دکتری، زرین کوب رتبه اول را به دست آورد و آریان رتبه دوم را. اما بانو قمر آریان با همه این اوصاف و احوال، شخصیتی بس مستقل بود و اگرچه آثاری که نگارش کرد، محدود بودند اما عمق آنها بر همه کسان که اهل قلم اند، خود گواه است. این استقلال، از یک سو به عمق دانش این بانوی بزرگوار بازمی‌گشت و از سویی دیگر به رفتار همسر که بر خلاف رسم معمول جامعه آن روز و بعضاً امروز ایران، برمی‌گشت که خواست تا بانویش مستقل بماند و نه به زیر چتر نام و جایش برود. پدرش از معتمدان و خوشنامان شهر خود بود و البته از مردان روشنفکر آن روزگار. چه، همت گمارد و برای قوچان در سال های نخست سده جاری خورشیدی، مدرسه دخترانه احداث کرد.
قمر آریان، هم از یک سو ادیب بود و هم از سویی دیگر هنرشناس.  بُعد ادیبانه‌اش با اشعاری که سروده و البته با پژوهش هایی که نمونه والایش، همان پایان نامه دکترایش است و بعدها به شکل کتاب مدون شد می‌توان دید؛ «چهره مسیح در ادبیات فارسی». اثر دیگر او، «زن در داستان های قرآن» است که دکتر زرین کوب هم درباره آن، خطاب به همسرش نوشته بود: «قمر این خیلی خوب است، تمامش کن.» که البته نشان از توجه او به جایگاه زنان دارد و آخرین تالیف ایشان که در سال 1388 توسط انتشارات سخن منتشر شد، چراکه او از نخستین زنان فارغ التحصیل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هم بود. اما قمر آریان، هنرشناس نیز بود که کتاب
«کمال الدین بهزاد» نمونه ای ارزشمند است «ایرج پارسی نژاد» که خود نیز یک منتقد ادبی و هنری است، در این باره می‌نویسد: «من به مراتب دقت و دلبستگی دکتر آریان به هنر نقاشی، در همراهی و همسفری با او و همسر دانشمندش چهل سال پیش در زمان تحصیل در آکسفورد پی بردم که در سفر به شهرها و روستاهای انگلیس با چه باریک بینی و توجهی به تماشای نقاشی های دیواری و نقاشی روی پنجره کلیساها و نمازخانه‌ها می‌پرداخت و دقایق هنری آنها را برای من و همسرم توضیح می داد.» (روزنامه بهار، شنبه 24/1/1392، صفحه آخر). علاوه بر این او، یک سال در هنرستان عالی موسیقی به تدریس پرداخت و البته یک سال را هم در ریاست هنرستان هنرهای تجسمی گذراند.
اما شاید بد نباشد به نخستین دیدارش با نیما یوشیج اشاره کنیم که خود درباره‌اش چنین گفته است: «دلم می‌خواست این مرد را ببینم. در یک میهمانی متوجه شدم که نیما حضور دارد. فوراً جلو آمدم و فریاد زدم آقا! شما نیما هستید؟ نیما گفت: بله خانم، مگر من داخل آدم‌ نیستم که این طور مرا صدا می‌کنید. گفتم البته که هستید. شما بهترین شاعری هستید که من می‌شناسم ، فقط خیلی دلم می‌خواست شما را از نزدیک ببینم.»
اما درباره عمق علمی او همین بس که با وجود آنکه در مجلات مهرگان، یغما، سخن و مروارید مطلب و مقاله می نوشت اما در غیاب ایرج افشار، یک سال سردبیری مجله «راهنمای کتاب» را بر عهده داشت که قابل تأمل است.
حالا او سه سال است رفته است و حیف که بی یادش سپری شود. گفت و گویی که در ادامه می‌خوانید، با برادر همسرش «عظیم زرین کوب» درباره وجوه اخلاقی و شاید کمتر گفته شده او باشد. اویی که چون فرزند نداشته، دوستش داشت...

برای ورود به بحث، از چگونگی آشنایی دکتر عبدالحسین زرین کوب با خانم دکتر آریان بفرمایید.
دکتر زرین کوب، نخستین کتابش را در سال 1319 زمانی که در بروجرد بود، به رشته تحریر درآورد. سپس در 22 سالگی راهی تهران شد تا در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ثبت نام کند. البته ایشان پیشتر در دانشگاه قبول شده بود اما چون نمی‌خواست در رشته حقوق ادامه تحصیل دهد، به لرستان برگشت و تدریس را آغاز کرد. ایشان در همان سال ها، در مجلات معتبری چون مروارید و سخن هم قلم می‌زد و آثاری را از خود منتشر کرده بود. همزمان با ایشان، خانم آریان هم از قوچان و مشهد راهی تهران شده و در دانشگاه تهران، به تحصیل ادبیات مشغول می‌شود. جریان آشنایی این دو بزرگوار هم را که در دوره لیسانس، همکلاس هم بودند را یک بار از خانم دکتر آریان پرسیدم که ایشان چنین گفتند «من در دانشکده ادبیات فارسی با دکتر زرین کوب آشنا شدم. ایشان سال پیش از آن هم به دانشگاه آمده بود، اما دوباره برگشته بود. چون آن زمان قوای متحدین در ایران بودند و شهر خیلی شلوغ بود. ما هر دو آن سال اسم نوشته بودیم.او شاگرد فوق العاده‌ای بود. من هم شاگرد نسبتاً خوبی بودم. همیشه شاهد بودم که بسیاری از مسائل را بهتر از استادان می‌دانست. من در درس هایم از او کمک می‌گرفتم. در بیشتر دروس ما با هم همکلاس بودیم حتی در دوره دکتری. زمانی دیدم که خیلی به او احتیاج دارم، برای این که هزار مسأله بود که من می‌خواستم بدانم و تنها او می‌دانست. وقتی از من خواستگاری کرد، قبول کردم و همراه با هم به مشهد پیش پدر و مادرم رفتیم. وقتی به پدرم گفتم آقای عبدالحسین زرین کوب که اهل علم و مطالعه است از من چنین خواهشی کرده است، پدرم گفت: من مقالات ایشان را خوانده‌ام. ایشان باید پیرمرد باشد. گفتم: ایشان فقط 30 سال شان است. پدرم گفت: نویسنده این مقاله‌ها پخته تر از آن است که ایشان نشان می‌دهند. همه این را می‌گفتند.» این آشنایی به ازدواج این دو عزیز، در سال 1332 در مشهد، منجر شد که البته دکتر زرین کوب در سال 1334 با عنوان «نقد الشعر، تاریخ و اصول آن» و دکتر آریان در سال 1336 با عنوان «چهره مسیحیت و تأثیر آن در ادبیات» از پایان نامه دکترای خود دفاع کردند. ایشان درباره چگونگی نگارش متن پایان نامه گفته‌اند: «ازدواج ما در دوره دکتری باعث شد که پایان‌نامه من هفت سال طول بکشد. آن وقت‌ها برای پایان‌نامه موعد تعیین نمی‌کردند و این قدر قضیه را ساده نمی‌گرفتند. من هم حسابی روی رساله‌ام کار کردم. تأثیر مسیحیت در ادبیات فارسی رساله دکترای من بود که با علی‌اصغرخان حکمت وزیر خارجه وقت گرفته بودم.
بعد که ایشان سفیر یکی از کشور‌ها شد، کسی دیگر جایگزین او شد.‌‌ آن زمان که رساله را نوشتم، در ایران مرسوم نبود درباره دیگر ادیان تحقیق شود. من وقتی کتاب انجیل را می‌خواندم، دلم می‌خواست دیگران هم درباره این دین بیشتر بدانند. در دانشگاه، آقای حکمت معلم تاریخ ادیان ما بود. وقتی راجع به مسیحیت بیشتر صحبت کرد و گفت فرنگی‌ها درباره دین اسلام تحقیقات زیادی انجام داده‌اند، تصمیم خودم را گرفتم تا درباره دین مسیحیت
تحقیق کنم.
 می‌خواستم بدانم نام مسیح(ع)، نام مریم(س)، زنّار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی داشته است. یادم می‌آید همان موقع دکتر زرین‌کوب یک سال با یونسکو کار داشت و ما به پاریس مراجعه کردیم. منزل ما آن زمان نزدیک دفتر یونسکو بود و در یونسکو کتابخانه‌ای کامل وجود داشت. من در آنجا منابع بسیاری راجع به مسیحیت پیدا و رساله‌ام را کامل کردم.»
حضور 50 ساله خانم دکتر آریان در خانواده زرین کوب چگونه بود؟
هرچه از انسان بودن این بانو بگویم، کم گفته‌ام. در سال‌های بیماری دکتر زرین کوب، پروانه وار دور ایشان می‌گشت و حتی از خورد و خوراکش می‌زد تا لحظه‌ای از پرستاری زرین کوب بازنماند. وقتی هم که به همراه دکتر زرین کوب و برای درمان سرطان مثانه ایشان به امریکا رفتند، حتی پس از جواب کردن پزشکان، بر ادامه درمان اصرار ورزیدند و از هیچ چیزی مضایقه نکردند. اما ایشان درباره پدر و مادرم هم خدمتگزار بودند. وقتی پدرم در سال 1347 و به سبب بیماری قلبی در بیمارستان دکتر هشترودی بستری شد، اجازه نداد در آن مدت 3 ماه، حتی یک وعده غذایی از طرف بیمارستان برای ایشان آورده شود و همه را از خانه می‌آورد. برای مادرم هم البته احترام ویژه‌ای قائل بود.
رابطه شما با ایشان چگونه بود؟
خانم دکتر آریان، پس از درگذشت مادرم، چون مادری واقعی برایم بودند. زیرا مدتی هم در خانه شان، اتاقی در اختیارم قرار داده بودند.
رفتار دکتر زرین کوب با این بانوی بزرگوار چگونه بود؟
اجازه دهید با نقل قولی از دکتر زرین کوب که در کتاب «نقش بر آب، به همراه جست‌و‌جویی چند در باب‌ شعر‌ حافظ» که در سال 1368 منتشر شد، پاسخ تان را بدهم: «چنانکه لازمه این سن است پیر شده‌ام. بیماری و خستگی در این غربت غربی آزارم می‌دهد و بار تمام محنت‌ها و مرارت‌های من که حاصل  سال‌های پرفراز و نشیب یک عمر شصت ساله است، اینجا بر دوش همین همسر و همسفر
بلا کش و نازنین و مهربانم افتاده‌‌ است‌ که با محبت و شکیبایی مسیح‌آسا بار‌ گران وجود فرسوده و نالان‌ مرا‌ که جز یک دانشجوی سالخورده اما کودک گونه‌ای نیستم همچون صلیب یک سرنوشت اجتناب‌ناپذیر‌، بردوش‌ و گردن خود دارد  و به من امکان می‌دهد تا همچنان مثل همان بچه مدرسه‌ای نیم قرن پیش، خود را در میان انبوه کاغذ و کتاب برده سازم.» حقیقتاً زندگی زرین کوب و آریان، پر از شور و شیرینی و البته علاقه دو طرفه مفرط بود. در همان مدتی که در
خانه شان حضور داشتم، همیشه آنها را در حال تحقیق و تتبع می‌یافتم که به واقع ستودنی بود. ایشان در گفت‌و‌گویی که با یکی از نشریات، سال‌ها پیش به انجام رسانده بود، درباره زندگی با دکتر
زرین کوب گفت: «مثل یک خواب گذشت. خیلی ارزش داشت، برای اینکه هر روز یک روز تازه بود، برای اینکه صحبت‌های ما مبتذل و بیهوده نبوده، آدم هایی که به منزل ما رفت و آمد داشتند و هنوز هم می‌آیند، همه آدم‌های اهل علم بودند و در مورد مطالب جدی بحث می‌شد.»
به‌نظر می‌رسد ارتباط این دو، مانند زوج‌های دیگری چون <پرویز ناتل خانلری و زهرا کیا>،<سیمین دانشور و جلال آل احمد»، «شیرین بیانی و محمدعلی اسلامی ندوشن» و «نوش آفرین انصاری و مهدی محقق» بود. در واقع ایشان شخصیت مستقلی نسبت به همسرشان بودند.
دقیقاً همین‌طور است. خانم دکتر آریان زمانی گفتند که دانش فراوان دکتر زرین کوب، از دلایل علاقه ایشان به آن مرد دانشمند شده بود. به هر حال دکتر زرین کوب، در همه عمر زاهدانه زندگی کرد و از هیچ کس بد نگفت که این امرنشان از رفتار والا و اخلاق انسانی ایشان داشت. با وجود این دکتر آریان، اگرچه شخصیت مستقلی بود اما تلاش کرد در سال‌های زندگی با دکتر زرین کوب، خود را فدای همسر کند و فضای زندگی و خانه را برای ایشان فراهم سازد. با این حال، خودِ ایشان هم که در سال‌های دانشجویی از محضر بزرگانی چون بدیع الزمان فروزانفر،
جلال الدین همایی، ابراهیم پورداوود و علی اصغر حکمت بهره برده بود، آثار گرانسنگی چون «کمال‌الدین بهزاد»، «شرق نزدیک در تاریخ»، «زن در داستان‌های قرآن»، «خاطر مجموع دیوان حافظ بر اساس بیست و یک متن معتبر چاپی» و «جهان اسلام: دوران خلافت» را از خود به یادگار گذاشت.
اما با این حال عاشق ایران بودند.
فراتر از این حرف ها! علاقه و اعتقاد عجیبی به این سرزمین داشتند. اگرچه به همراه دکتر زرین کوب به خارج از کشور مسافرت می‌کردند، اما هیچ گاه حاضر نشدند وطن خود را رها کرده  و می‌گفتند که اگر بروم فرزندانم در ایران را چه کنم. این را خانم دکتر سیمین دانشور از ایشان شنیده بود و به من گفت. با اینکه فرزندی نداشتند اما دانشجویان شان، چون فرزند برای ایشان بودند.
تکلیف «خانه» خانم دکتر آریان، پس از درگذشت شان به کجا رسید؟
خانه مسکونی شان در منطقه بهجت آباد، پس از فوت شان، توسط ورثه‌ای که در مشهد داشتند، فروخته شد و من چون پول چندانی نداشتم، متأسفانه نتوانستم کاری کنم که واقعاً حیف شد.
کاش بنیادی در آن خانه خاطره انگیز ایجاد می‌شد. اما سرنوشت آن مانند آنچه در کتاب «آمدیم خانه نبودید» دچار شد. البته ساختمان کتابخانه دکتر زرین کوب هم که در خیابان نادرشاه (میرزای شیرازی فعلی) بود، برای هزینه درمان فروخته شد و کتاب‌ها هم پس از از میان رفتن ایشان، بدون هیچ چشمداشتی به مرکز دایرئ‌المعارف بزرگ اسلامی اهدا شد.
 

 

مهربان و متواضع

   احمد ناهید
شاگرد دکتر قمر آریان



پس از ورود به دانشگاه تهران در سال 1347، مجذوب شخصیت علمی و اخلاقی زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب شدم و بعدها با آمد و شد بیشتر به منزل استاد متوجه دانش، بزرگواری و وارستگی همسر مهربان و فداکار ایشان، زنده‌یاد دکتر قمر آریان شدم. این بانوی فرهیخته همواره تلاش می‌کرد فضایی آرام و مناسب برای استاد زرین‌کوب ایجاد نماید تا بتواند نتیجه یک عمر تحقیق و تتبع خود را بتدریج در قالب کتاب و مقاله مکتوب نماید. همان‌طور که استاد زرین‌کوب در مقدمه برخی آثارشان ذکر کرده‌اند، بانو دکتر قمر آریان در تدوین آن‌ها همکاری و نقش بسزایی داشته‌اند. قمر آریان در سال 1301 در مشهد چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مشهد به پایان رساند و در سال 1325 به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران راه یافت. وی که در سال 1332 با همکلاسی خود عبدالحسین زرین‌کوب ازدواج کرد، پس از استفاده از محضر استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، سعید نفیسی، عبدالعظیم گرکانی، فاضل تونی، احمد بهمنیار و... در سال 1335 فارغ‌التحصیل شد و رساله دکتری خود را با استاد علی‌اصغر حکمت با موضوع «چهره مسیح در ادبیات فارسی» گذراند.
    وی از سال 1337 مدیریت هنرستان هنرهای زیبای دختران تهران را به عهده گرفت و نیز سال‌ها به تدریس روانشناسی در آنجا مشغول بود. سپس به تدریس ادبیات قبل و بعد از اسلام در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) پرداخت و در اوایل انقلاب استعفا داد. همچنین بعد از تأسیس دایرئ‌المعارف بزرگ اسلامی به عنوان عضو شورای عالی علمی تا اواخر عمر خود با این مؤسسه همکاری داشت. سرانجام ایشان روز 24 فروردین‌ماه 1391 در بیمارستان تهران درگذشت.از خصوصیات اخلاقی زنده‌یاد دکتر قمر آریان، می‌توان به مهربانی، تواضع و وارستگی فوق‌العاده ایشان اشاره کرد. این بانوی ارجمند بسیار مثبت‌اندیش و نسبت به دیگران خوش‌بین بود. همچنین ساده‌زیستی، قناعت و اجتناب از تشریفات از دیگر ویژگی‌های اخلاقی  ایشان بود.

روزنامه ایران / یک شنبه 23 فروردین ماه / صفحه هشت

 

 

 

 

 

 

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات  

 
#1 بختیاری نژاد 1394-02-09 20:41
با سلام به لور
شنیده ام که مرحومه دکتر قمر آریان که مدت یکسال افتخار همسایگی ایشان را در تهران داشتم از تبار لرهای خراسان شمالی بوده اند که در دوره های پیشین به آن منطقه با زور تبعید شده اند .