دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396  

جدیدترین مطالب

به-مناسبت-روز-خلیج-فارس-خلیج-واژه-ای-لُری-ست
   محسن خواجه گیری لیراوی /در زبان لُری مردم جنوب ایران به خم، " خل "...
اقوام-و-تمسخر-قومیتی-از-دیدگاه-قرآن-لری-لیراوی
    محسن خواجه گیری /خداوند مئن قرآن ایفرمایه :  ای مردم شمانه وه یه زن...
ایل-لری-کرمان
  احد رستگار فرد /ایل بزرگ لری از ایلات بزرگ استان کرمان و رابُر است، لری...
بهتر-است-اول-خودمان-را-نقد-کنیم
   ابوالفضل بابادی شوراب /در فضای مجازی خواندم و دیدم که یکی از مجریان...
تاثیر-سبد-رای-محسن-رضایی-بر-انتخابات-96
  غلامعلی دهقان عضو شورای مرکزی و سخنگوی حزب اعتدال و توسعه...
بیانیه-کمیته-صیانت-از-آب-چهارمحال-و-بختیاری-در-پاسداشت-۲۸-فروردین
  کمیته صیانت از آب چهارمحال و بختیاری در پاسداشت ۲۸ فروردین 1393...
  مجری برنامه بر لُر بودن آقای بیرانوند تاکید دارداما شوربختانه فرزند...
هیچ؛-سهم-لرستان-و-قوم-لر-از-کتب-درسی
  کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان چند سالی است که بدون کم و زیاد کردن...
معرفی-کتاب-شهر-های-تاریخی-لُرستان-فیلی
  معرفی اجمالی کتاب حاضر در سه فصل تنظیم شده است. در فصل نخست به کلیات...
بالاخر-روحانی-لرها-را-رویت-کرد
   حسین زمانیان / در دولت روحانی نیز بسان دولتهای پیشین هیچ گامی در جهت...
 

 
 

بود افتخارم که لر زاده‌ام

 

دکتر جلال یوسفی /

بود افتخارم که لر زاده‌ام / در ایرانی نامی به خود داده‌ام

همه‌یِ لران لر تباریم ما / زهر سمت و سو آشکاریم ما

 

 بود افتخارم که لر زاده‌ام

        در ایرانی نامی به خود داده‌ام
 

همه‌یِ لران لر تباریم ما

زهر سمت و سو آشکاریم ما

 

به تاریخ هم سن ایران زمین

بدیم بهر کشور هماره نگین

 

به دوران بسیار ایستاده‌ایم

که ایران بمانده و ما مرده‌ایم

 

چو رومی نادان بدی بدسگال

بیامد که ایران کند پایمال

 

براندیم رومی زهر سمت و سو

بکشتیم ز ایشان گروه‌ها گروه

 

نه یک بار چند بار شکستیم روم

براندیم نا اهل ز این مرز و بوم

 

کراسوس آمد به دزدی زما

به سرنا سرش رفت بر بادها

 

سکندر چو آمد در این سرزمین

کشد جمله ما را ز خشم و ز کین

 

شکستش زرآریو بدی بی‌گمان

نکردی نامردمی گر شبان

 

بداد و بدادیم خون‌ها بسی

طمع تا نیاید به ذهن کسی

 

چو اعراب آمد به نامی دین

بزد بر دل و جان این سرزمین

 

چو شد طینت یورشی آشکار

سپاهی ز الوار زی کارزار

 

بدیم ما به همراه بابا جلیل

ز جنگی به عثمانی مانند پیل

 

چه گویم ز دوران مردانگی

لران بوده‌اند اندر آمادگی

 

زهرگاه که جغدی نموده فگار

زدیم تیر زهری بدان یادگار

 

زجور شهنشه و شاهزادگان

نبردیم فرمان زبهر یکان

 

چو فرمانروایی ستم می‌نمود

ز الوار تیری به تن می‌نمود

 

زایلام، تا خرموا، بختیار

زو بویر،کُگیل و دشمن زیار

 

ز رستم‌، ز سرخی و تا مرزها 

بدیم نیزه‌ای بهر آن هرز‌ها

 

علی مرد مردان جنگی لر

  اسدخان و مریم سردار لر

 

بدی ریس دلوار هم شیرمرد

لری از مماسن بکردی نبرد

 

بزد بر دل دشمنش انگلیس

به آزادگی یاد نامش نویس

 

چو آمد یکی نوکری جیره خوار

سه روزه رود مرزتا ری نوار

 

همانند مردان ایران زمین

لران حمله کردند بر قوم کین

 

بکشتند وکشته شدند بهر دین

که تا زنده ماند ایران زمین

 

لران جنگ‌جویند و دشمن ستیز

به خاک آورند دشمن اندر ستیز

 

اما دل بود صاف چون شیشه‌ای

صداقت به کف ماند و ریشه‌ای

 

شنیدم که مردی ز ایلات لر

به ناسره برده سخن بهرِ لر

 

در آنجا که قانون بود کارگر

«چماق لری» را بکرده سپر

 

چماق لری درد دارد گران

نه ازبهره قانون، زی دشمنان

 

درآنجا که حرف و سخن آوری است

همه حرف‌ها از برِ داوری است

 

چماقی ز لرها نباشد پدید

کنون لر ز دوران خود این ندید

 

چماق لری در کنار قلم

بدی بر لران جملگی این ستم

 

لران بِه کِهَ‌اش را به تنبیه کار

نباید بیاید در این کار زار

 

سخن‌های حالو ز قانونگذار

لران را به سخره گرفته به کار

 

بود ظلم بر لر که ساده بود

به دنبال جا هی  پیاده بود

 

چو زیبا سخن راند یک شاعری

سخن‌های منظوم ا‌ز ماهری

 

عقاب لری نوک مردار نَه

به کرکس شباهت گرفتار نَه

 

لب لر به مردار عادت مباد

به کفتار و کرکس همانند مباد

 

لران پوزه پاکند  و پاکیزگی

نشاید بیفند به پسخوردگی

 

چماق لری گر به مجلس رود

به بیراه رفتن چسانَ ش شود

 

لران زخم خوردند زنوکت زبان

تو این خُلق را زی خودت دور ران

 

مبادا چنین سخرگی در سخن

شده این سخن نقل هر انجمن

 

پیامک شده این سخن کاه ور

بدین کاه وشت شدی نامور

 

یکی نامور می شود از طلا

دو دیگر به سیما که دارند جلا

 

سه دیگر ز حلم و به دانش شوند

به چارم ز عقل و شمارش شوند

 

به پنجم ز صوت و نوای خوشی

بود دیگری را بدان بخششی

 

به دیگر بود نام زور و توان

گروهی که باشند اندر جوان

 

شما را شناسند به گرزی گران

نه گرزی که در دست یک پهلوان

 

قلم را شکستی به گرزی ببستی

به مأوای قانون حریمی شکستی

 

ز دین پیامبر بیامد خبر

مشو غره و غرگی را مخر

 

به احساس زائل شود عقل ناب

بسوزد خرد ها و گردد کباب

 

خرد ورز باش و خردوز بین

که ناید تو را جهل هرگز کمین

 

ز جدت پیمبر شرمنده‌ام

نشاید چنین من سخن رانده‌ام

 

ولی قوم را یکسره سر زدی

به دیوار و دالان و بر دَر زدی

 

نشاید سخن نزد آن کردگار

بَرَد آبرویی در این روزگار

 

ملک ارخورد سیب ز باغ رعی

کَنَد باغ از بیخ و بن آن رعی

 

بسی سال‌ها بایَدَت بگذرد

که ناسور سخن از زبان‌ها پَرَد

 

خدا آن که گفتم بود ار غرض

جلالم بده تو به صدها مرض

 

دکتر جلال یوسفی / سی ام مردادماه / 1392 شمسی/تهران/ لویزان