شنبه, 06 خرداد 1396  

جدیدترین مطالب

اولین-کتاب-نثر-به-زبان-لُری-مینجایی
   توضیحاتی در خصوص کتاب متن های ادبی (فارسی_لری مینجایی)   سایز...
انتخابات-لرستان-و-دنیایی-که-به-کام-پوپولیسم-شد-تحلیلی-بر-انتخابات-شورای-اسلامی-شهر-خرم-اباد
  ابراهیم خدایی / انتخاب های موج سالارانه و غیر قابل پیش بینی دارای ریسک...
برنامه،جهت-وهویت-مدرن-لر-گفتارچهارم-جغرافیای-سیاسی-وهارتلند-لرها
  شیح جهانگیر محمودی /مولفه هویتی دیگری که باید قومیت لر به آن توجه کند،...
اشتراکات-اعراب-خوزستان-و-مردم-لُر
   محسن خواجه گیری لیراوی /علاوه بر اشتراکات مذهبی بسیاری از طوایف عرب...
گزارش-تصویری-20-اردیبهشت-نکوداشت-خرم-آباد
   نشریه اینترنتی لور / سال گذشته هنگامی که سازمان گردشگری شهر خرم آباد...
شال-و-قبا-لباس-مشترک-سرزمین-لر
   محسن خواجه گیری لیراوی / آنچه تصاویر قبل از متحدالشکل کردن لباس در...
به-مناسبت-روز-خلیج-فارس-خلیج-واژه-ای-لُری-ست
   محسن خواجه گیری لیراوی /در زبان لُری مردم جنوب ایران به خم، " خل "...
اقوام-و-تمسخر-قومیتی-از-دیدگاه-قرآن-لری-لیراوی
    محسن خواجه گیری /خداوند مئن قرآن ایفرمایه :  ای مردم شمانه وه یه زن...
ایل-لری-کرمان
  احد رستگار فرد /ایل بزرگ لری از ایلات بزرگ استان کرمان و رابُر است، لری...
بهتر-است-اول-خودمان-را-نقد-کنیم
   ابوالفضل بابادی شوراب /در فضای مجازی خواندم و دیدم که یکی از مجریان...
 

 
 

بادکنک فروشی که شهرش، میزبان روحانی بود

 

هوا به تاریکی می رود. سرمایه های علی در پارک کیو روی هواست. علی و بادکنک هایش دست کودکان کیو را آبی و سبز و زرد می کند.

 

به گزارش لور به نقل از سفير افلاك؛ جمعه است. از سفر رییس جمهور به لرستان یک روز گذشته است. هنوز بنرهای استقبال در سطح شهر خودنمایی می کنند. پارک کیو چندان شلوغ نیست. دود اسفند از دست های زن کولی به هوا می رود. زن خودش را لای درخت های پارک کیو می کشاند. دود اسفند از دامن زن که بالا می رود؛ او خودش را به همان جمعیت اندک نشسته در پارک نزدیک می کند. واژه هایش بومی نیست. زن سکه های سیاه را داخل جیبش می اندازد. با خودش حرف می زند. توی این شهر انگار کسی دستش باز نیست.

 

زن کولی خودش را به زحمت جابجا می کند. لبخندش را می بینی. لبخندی گنگ. انگار در میان بازوان مردش فرو رفته باشد. شوهرم دو سه سال پیش از دنیا رفت. بی پول بودیم؛ اما برای همدیگر می مردیم. می مردیم را آهسته بیان می کند. چشم هایش را می بندد. به درختان پارک کیو خیره می شود. سه پسر دارم. هر سه معلول هستند. نمی توانم خرج شان را تأمین کنم. زندگی گران است.

رفت آن سوار

زن کولی بلند می شود. چادرش را به سمت درخت های پارک سُر می دهد. شوهرم کارگر بود؛ اما برای من و بچه هایم یک دنیا بود. با همان یک لقمه نان و دست های زبرش خوشبخت بودیم. حالا بچه هایم بی پدر شده اند. حتا کسی به آن ها سر نمی زند. من مانده ام و یک زندگی سیاه.

 زن کولی به یکی از درخت ها تکیه می زند. دست هایش تنه ی درخت را می کاود. زن دور می شود. «رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده/ شب مانده است و با شب تاریکی فشرده/ کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو/ شادی چرا رمیده/ آتش چرا فسرده»

آبی، سبز و زرد

حالا زن کولی رفته است. پارک کیو کمی شلوغ تر شده. سه کودک، بادکنک فروش را صدا می زنند. بادکنکی! بادکنکی! بادکنک فروش خودش را به صداها می رساند. بادکنک های آبی و زرد، بادکنک های خرگوشی دل کودکان را برده است. چند می فروشی؟ کودک چهارساله گوش های بادکنک خرگوشی را می فشارد. بادکنک فروش، بادکنک خرگوشی را به کودک می فروشد. کودک و خرگوش می دوند. مامان! مامان! خرگوشم رو ببین.

علی اهل نورآباد است. او دو سال است شغلش بادکنک فروشی است. بادکنک های علی در تابستان درس نمی خوانند. او کلاس ششم است و تابستان کمک خرج خانواده است. علی و بادکنک هایش در خرم آباد زندگی را تجربه می کنند.

علی، رئیس جمهور را بافکر می داند. یکی از همسایه هایمان گفت دکتر حسن روحانی در سفرش به لرستان هیچ قولی به مردم نداد. او به مردم گفت تلاشش را برای بهبود مشکلات لرستان می کند. حالا علی، رییس جمهورش را دوست دارد. پیش خودش می گوید کاش به استقبالش رفته بودم.

او دلش می خواهد دیگر مستأجر نباشند. مادرم به زحمت اجاره را پرداخت می کند. یارانه دیگر کفاف زندگی و کرایه خانه مان را نمی دهد. علی بادکنک هایش را به خودش نزدیک می کند. بادکنک ها تنها سرمایه اش است؛ سرمایه ای که با یک چشم بر هم زدن بر هوا می رود.

هوا به تاریکی می رود. سرمایه های علی در پارک کیو روی هواست. علی و بادکنک هایش دست کودکان کیو را آبی و سبز و زرد می کند. از پارک بیرون آمده ام. بیرون پارک کم تر شلوغ است. نگاهم به رودخانه است. گیج می شوم. سرم به نرده های رودخانه می خورد. تیر می کشد. روی زمین می افتم. دورم را حلقه می زنند. زنگ بزنید 115. برایش آب بیاورید.

خودم را به نرده های کیو می چسبانم. چشم هایم سیاهی می رود. می خواهم بلند شوم. نمی توانم. دوباره روی زمین می افتم. زنی نزدیک می شود. سرم را روی دامانش می گذارد. قطره های آب هوشیارم می کند. بلند شو برویم دکتر. من مسافرم. باید به تهران بروم؛ تو واجب تری.

بادبادک باز

زن می خواهد بلندم کند. کیف پولم خالی است. نمی روم. یک شهر غریب، کیف پول خالی، حالی ناخوش و یک دنیا دل تنگی. گریه ام می گیرد. هیچ کس آشنا در دسترس نیست. ذهنم به سمت یک نفر می رود. فکر می کنم بزرگ است. نه این که «بادبادک باز» باشم؛ نه، اما فکر می کردم؛ می شود مثل «حسن»* رویش حساب کرد.

 زنگ می زنم. جواب نمی دهد. دوباره زنگ می زنم. خودش را هراسان نشان می دهد. مشکلات مرا بیش تر نکنید! فکر می کند در دست های من«ظلم ظالم است و جور صیاد». به نرده های رودخانه کیو تکیه می دهم. حالا من و رودخانه ی کیو در هم محصور شده ایم.

 

پارک کیو روشن شده است. بادکنک های علی از دور پیداست. خودم را بلند می کنم. خرم آباد زیر پایم آباد نیست.

 

 

تازه ها

اولین-کتاب-نثر-به-زبان-لُری-مینجایی   توضیحاتی در خصوص کتاب متن های ادبی (فارسی_لری مینجایی)   سایز کتاب:جیبی تعداد صفحات:۲۰۰صفحه قیمت:۵هزار...
تاثیر-سبد-رای-محسن-رضایی-بر-انتخابات-96  غلامعلی دهقان عضو شورای مرکزی و سخنگوی حزب اعتدال و توسعه (نزدیکترین حزب به حسن روحانی) در یادداشتی با...
بیانیه-کمیته-صیانت-از-آب-چهارمحال-و-بختیاری-در-پاسداشت-۲۸-فروردین  کمیته صیانت از آب چهارمحال و بختیاری در پاسداشت ۲۸ فروردین 1393 بیانیه صادر کرد. متن کامل این بیانیه به...
هیچ؛-سهم-لرستان-و-قوم-لر-از-کتب-درسی  کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان چند سالی است که بدون کم و زیاد کردن مطالبی در بین دانش‌ آموزان سراسر کشور توزیع...
معرفی-کتاب-شهر-های-تاریخی-لُرستان-فیلی  معرفی اجمالی کتاب حاضر در سه فصل تنظیم شده است. در فصل نخست به کلیات موضوع دایره زمانی و مکانی پژوهش و مروری بر...