سه شنبه, 03 مرداد 1396  

جدیدترین مطالب

ماسه،-نخل-و-برنو-از-سواحل-لرنشین-خلیج-فارس-می-گویند
   محسن خواجه گیری لیراوی /بلوکات پادریه به عنوان بخشی از جامعه لُر...
از-بوم-گرایی-و-هویت-قومی-تا-توسعه-ی-لرستانات
   اشکان خورشیدوند / نخبگان ما تا چه حد در خصوص مرگ شهرام محمدی ، آدرینا...
معرفي-جلگه-ی-چم-کلان
   احمد لطفی /چم كلان نام جلگه اي سرسبز و خرم است كه در ساحل جنوبي...
آنچه-خوار-آید-روزی-به-کار-آید-نادیده-گرفتن-زبان-های-لری-در-ایران
   حسین زمانیان /مشاهدات بیانگر وسواسی ست که در کجا و چگونه نام بردن لر...
مروری-بر-اقوام-و-مردمان-لُر-جنوب
   محسن خواجه گیری لیراوی /  لرهای جنوبی به چندین گویش و لهجه های مختلف...
خبرگزاری-مهر-لرها-را-از-ایران-حذف-کرد
  به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، خبرگزاری مهر در اقدامی عجیب یک نقشه...
سردار-کیخاله-یا-کیقباد-خان
   احمد لطفی /سردار کیخاله یا کیقباد خان ابن سلیمان خان ابن عابد خان ابن...
چه-طور-شد-که-اصفهان-لرستان-و-چهارمحال-بختیاری-را-بلعید
  رضا ساکی: تغییر مرز میان لرستان، چهارمحال‌وبختیاری کار ساده‌ای نیست اما...
قم-رود-چیست-؟-نکاتی-مهم-در-باب-پروژه-انتقال-آب-موسوم-به-قم-رود
   حمید لطفی / طرح موسوم به انتقال آب الیگودرز در شرق لرستان به قم در...
در-عصر-تشنگی-سیمره-نشین-ها؛-طرح-های-ملّی-به-کدام-سمت-جاری-می-شوند؟
   علی باجلان /طرح ملی چیست ؟و چرا فقط طرح هایی که مربوط به انتقال منابع...
 

 
 

بادکنک فروشی که شهرش، میزبان روحانی بود

 

هوا به تاریکی می رود. سرمایه های علی در پارک کیو روی هواست. علی و بادکنک هایش دست کودکان کیو را آبی و سبز و زرد می کند.

 

به گزارش لور به نقل از سفير افلاك؛ جمعه است. از سفر رییس جمهور به لرستان یک روز گذشته است. هنوز بنرهای استقبال در سطح شهر خودنمایی می کنند. پارک کیو چندان شلوغ نیست. دود اسفند از دست های زن کولی به هوا می رود. زن خودش را لای درخت های پارک کیو می کشاند. دود اسفند از دامن زن که بالا می رود؛ او خودش را به همان جمعیت اندک نشسته در پارک نزدیک می کند. واژه هایش بومی نیست. زن سکه های سیاه را داخل جیبش می اندازد. با خودش حرف می زند. توی این شهر انگار کسی دستش باز نیست.

 

زن کولی خودش را به زحمت جابجا می کند. لبخندش را می بینی. لبخندی گنگ. انگار در میان بازوان مردش فرو رفته باشد. شوهرم دو سه سال پیش از دنیا رفت. بی پول بودیم؛ اما برای همدیگر می مردیم. می مردیم را آهسته بیان می کند. چشم هایش را می بندد. به درختان پارک کیو خیره می شود. سه پسر دارم. هر سه معلول هستند. نمی توانم خرج شان را تأمین کنم. زندگی گران است.

رفت آن سوار

زن کولی بلند می شود. چادرش را به سمت درخت های پارک سُر می دهد. شوهرم کارگر بود؛ اما برای من و بچه هایم یک دنیا بود. با همان یک لقمه نان و دست های زبرش خوشبخت بودیم. حالا بچه هایم بی پدر شده اند. حتا کسی به آن ها سر نمی زند. من مانده ام و یک زندگی سیاه.

 زن کولی به یکی از درخت ها تکیه می زند. دست هایش تنه ی درخت را می کاود. زن دور می شود. «رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده/ شب مانده است و با شب تاریکی فشرده/ کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو/ شادی چرا رمیده/ آتش چرا فسرده»

آبی، سبز و زرد

حالا زن کولی رفته است. پارک کیو کمی شلوغ تر شده. سه کودک، بادکنک فروش را صدا می زنند. بادکنکی! بادکنکی! بادکنک فروش خودش را به صداها می رساند. بادکنک های آبی و زرد، بادکنک های خرگوشی دل کودکان را برده است. چند می فروشی؟ کودک چهارساله گوش های بادکنک خرگوشی را می فشارد. بادکنک فروش، بادکنک خرگوشی را به کودک می فروشد. کودک و خرگوش می دوند. مامان! مامان! خرگوشم رو ببین.

علی اهل نورآباد است. او دو سال است شغلش بادکنک فروشی است. بادکنک های علی در تابستان درس نمی خوانند. او کلاس ششم است و تابستان کمک خرج خانواده است. علی و بادکنک هایش در خرم آباد زندگی را تجربه می کنند.

علی، رئیس جمهور را بافکر می داند. یکی از همسایه هایمان گفت دکتر حسن روحانی در سفرش به لرستان هیچ قولی به مردم نداد. او به مردم گفت تلاشش را برای بهبود مشکلات لرستان می کند. حالا علی، رییس جمهورش را دوست دارد. پیش خودش می گوید کاش به استقبالش رفته بودم.

او دلش می خواهد دیگر مستأجر نباشند. مادرم به زحمت اجاره را پرداخت می کند. یارانه دیگر کفاف زندگی و کرایه خانه مان را نمی دهد. علی بادکنک هایش را به خودش نزدیک می کند. بادکنک ها تنها سرمایه اش است؛ سرمایه ای که با یک چشم بر هم زدن بر هوا می رود.

هوا به تاریکی می رود. سرمایه های علی در پارک کیو روی هواست. علی و بادکنک هایش دست کودکان کیو را آبی و سبز و زرد می کند. از پارک بیرون آمده ام. بیرون پارک کم تر شلوغ است. نگاهم به رودخانه است. گیج می شوم. سرم به نرده های رودخانه می خورد. تیر می کشد. روی زمین می افتم. دورم را حلقه می زنند. زنگ بزنید 115. برایش آب بیاورید.

خودم را به نرده های کیو می چسبانم. چشم هایم سیاهی می رود. می خواهم بلند شوم. نمی توانم. دوباره روی زمین می افتم. زنی نزدیک می شود. سرم را روی دامانش می گذارد. قطره های آب هوشیارم می کند. بلند شو برویم دکتر. من مسافرم. باید به تهران بروم؛ تو واجب تری.

بادبادک باز

زن می خواهد بلندم کند. کیف پولم خالی است. نمی روم. یک شهر غریب، کیف پول خالی، حالی ناخوش و یک دنیا دل تنگی. گریه ام می گیرد. هیچ کس آشنا در دسترس نیست. ذهنم به سمت یک نفر می رود. فکر می کنم بزرگ است. نه این که «بادبادک باز» باشم؛ نه، اما فکر می کردم؛ می شود مثل «حسن»* رویش حساب کرد.

 زنگ می زنم. جواب نمی دهد. دوباره زنگ می زنم. خودش را هراسان نشان می دهد. مشکلات مرا بیش تر نکنید! فکر می کند در دست های من«ظلم ظالم است و جور صیاد». به نرده های رودخانه کیو تکیه می دهم. حالا من و رودخانه ی کیو در هم محصور شده ایم.

 

پارک کیو روشن شده است. بادکنک های علی از دور پیداست. خودم را بلند می کنم. خرم آباد زیر پایم آباد نیست.

 

اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

 

تازه ها

معرفي-جلگه-ی-چم-کلان   احمد لطفی /چم كلان نام جلگه اي سرسبز و خرم است كه در ساحل جنوبي رودخانه سيمره و در پنج كيلومتري شمال وشمال...
خبرگزاری-مهر-لرها-را-از-ایران-حذف-کرد  به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، خبرگزاری مهر در اقدامی عجیب یک نقشه پراکندگی زبان‌ها در ایران منتشر کرده است و در...
سردار-کیخاله-یا-کیقباد-خان   احمد لطفی /سردار کیخاله یا کیقباد خان ابن سلیمان خان ابن عابد خان ابن پاشا خان ابن مظفرخان فردی از تیره...
چه-طور-شد-که-اصفهان-لرستان-و-چهارمحال-بختیاری-را-بلعید  رضا ساکی: تغییر مرز میان لرستان، چهارمحال‌وبختیاری کار ساده‌ای نیست اما قضیه به این سادگی‌ها هم نیست. استاندار...
تهرانی‌ها-پول‌دارترین-کُردها-و-لرها،‌بی‌پول‌ترین‌ها  تهرانی‌ها، اصفهانی‌ها، یزدی‌ها و اهالی فارس پول‌دارترین ها و سیستانی‌وبلوچستانی‌ها، کهکیلویه‌ای‌ها، لرستانی‌ها...