سه شنبه, 02 آبان 1396  

جدیدترین مطالب

صدا-و-سیما،-صدای-مردم-لُر-را-بشنود
  لهراسب قلی پور لوایی / لُر قومی است که در طول تاریخ از ایران دفاع کرده...
لک-داغستان-با-لک-لرستان-ارتباطی-با-هم-ندارند-«اسم-های-مشابه»-میان-همه-فرهنگ-ها-و-مناطق-جهان-وجود-دارد
  عیسی قائدرحمت/ خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرا در موارد متعددی مثل لک...
مخالفت-شوراى-علمى-بازبينى-با-پخش-سريال-«سرزمين-مادرى»-لزوم-اعاده-حیثیت-از-سردار-اسعد-بختیاری
  مصاحبه های غیرکارشناسانه برخی از مدیران و هم چنین کارگردان سریال نه...
سرزمین-کهن-و-امکان-گشودن-گره-ای-که-در-دست-صدا-وسیماست
  سامان فرجی بیرگانی / در ماجراهای سدّ گتوند، تونل کوهرنگ، سریال سرزمین...
فوتبال؛-ابزاری-برای-هویت-خواهی-جامعه-لر
  ابوالفضل بابادی شوراب/  تیم هایی همچون نفت مسجدسلیمان ، گهر دورود ،...
دالالا-اثری-نو-از-حسین-حسین-زاده-رهدار
   حسین حسین زاده رهدار /دالالا برای آموزش لالایی لری به مادران است تا...
توسعه-استان-قم-در-سایه-مظلومیت-الیگودرز
  نویدی خوش برای مردم استان قم که با شنیدنش بار دیگر زخم کهنه لرستان سر...
روز-پزشک-و-یادی-از-پزشک-افسانه-ای-لرستان
   رضا فرهادی / جریان زندگی، خصایص و مبارزات دکتر اعظمی شباهت کم نظیری با...
ایرج-خوانی،-نماد-درخشان-بومیابی-در-شعر-و-موسیقی-لرستان
   ابراهیم خدایی /نه فقط در مقام کلام و موسیقی که در بینش نیز ایرج شباهتی...
لرستان-و-شبح-امیر-احمدی
   دکتر روزبه کلانتری / چند روز پیش در خبرها آمده بود که لانۀ قدیمی...
 

 
 

امامزاده سیف الدین محمد (بابا سیف الدین)

 

 احمد لطفی /
امامزاده سیف الدین محمد معروف به امامزاده بابا سیف الدین، مرقد مطهرش در ضلع شرقی دهستان ارمو و ۱۵
کیلومتری شمال شرقی شهرستان دره شهر، واقع شده است. وجه تسمیه ارمو به معنای باغ ارم می باشد.

 

امامزاده سیف الدین محمد معروف به امامزاده بابا سیف الدین، مرقد مطهرش در ضلع شرقی دهستان ارمو و ۱۵ کیلومتری شمال شرقی شهرستان دره شهر، واقع شده است. وجه تسمیه ارمو به معنای باغ ارم می باشد، زیرا شخصی پارسا و مجاهدی فی سبیل الله در این منطقه مدفون است. به همین دلیل ارمو قطعه ای از خاک بهشت معنا می شود. این امامزاده گرامی فرزند ابراهیم اباجوائی ابن موسی الکاظم (ع) بوده، و جزو 425 امامزاده واجب التعظیم و مدفون در ایران می باشد. وی جزو خونخواهان امام رضا (ع) است که قیامشان بر علیه دستگاه عباسی و مامون عباسی در پشتکوه لرستان و ناحیه ماسبذان بوده است. بعد از شکستی که سپاه علویان به رهبری حسن ابن موسی الکا ظم (ع) از سپاه عباسی شکست می خورد، یاران و خویشان امامزاده حسن (ع) در غرب کشور خصوصا" استانهای ایلام، لرستان و کرمانشاه کنونی متواری می شوند. امامزاده حسن (ع) در شهرستان مهران شهید شده و مرقد مطهرش در همان سرزمین مدفون است. امامزاده سید سیف الدین (ع) در شهر سیمره و قصبه های اطراف زندگی مخفیانه ای آغاز می نماید که برخی از عوامل عباسیان و افراد طماع و دنیا طلب و سودجو بعد از مدتی که از وی بیگاری می کشند، وقتی با اعتراض حضرت سیف الدین (ع) مواجه می شوند، علوی بودن وی را به کارگزاران عباسی گزارش می دهند و در جنگی نابرابر در حاشیه کور کوه، وی را محاصره می نمایند و بعد از رشادت و دفاعی جانانه بالاخره غریبانه شهید می شوند. ایشان چون شمشیر زن ماهری بوده است، به همین خاطر وی را باباسیف الدین یعنی پدر شمشیر لقب داده اند.

 

امامزاده بابا سیف الدین (ع)، از امامزاده هایی است که کرامت فراوانی از آن حضرت دیده و شنیده شده است. آن حضرت که در حاشیه کبیرکوه و منطقه ای که معروف به ارمو است به خاک سپرده شده است. ساکنان اولیه ارمو، ایل سلسله خصوصا" طایفه شریف حسنوند بوده که امامزاده را چون نگینی در بر گرفته اند و خاکساری آن درگاه را با جان و دل انجام داده اند. از جمله این کارکردها، گنبد و بقعه ی کوچک آن حضرت و حواشی محل دفن آن امامزاده ی بزرگوار این بود که عشایر بارهای اضافی و سنگین خود از جمله سیاه چادر، کوزه و حلب روغن دان و سایر امکانات خود را تا برگشت از کوه به امانت می گذاشتند و هیچ کسی جرائت نزدیک شدن و دستبرد به آنها را نداشت. فردی دزد که فکر می کرد امامزاده سالهاست که شهید شده است و چگونه ممکن است حامی اموال دامداران باشد، یک شب حلب پر از روغن را برمی دارد ولی امشب تا سپیده صبح هر جا را میرود هنوز از امامزاده فاصله زیادی نگرفته است. صبح فردی از دامدارهای کشاورز او را با آن حالت رقت انگیز می بیند و حلب روغن را سر جایش می گذارند و فرد دزد را غسل میدهد و می گوید: کور باطن! این امامزاده دارای کرامت است و هیچکس نمی تواند به اموال مردم و امکانات مربوط به خودش دستبرد بزند. از جمله کراماتش اگر کسی قسم دروغ یاد کند، او را شدیدا" تنبیه می کند و این تنبیه را در حق کسانی که قسم دروغ خوردند به اشد مجازات رسانید و همه مردم سیمره از آن جریان اطلاع دارند و پسر یکی از آن ها می گفت: من از این امامزاده کرامت دیده ام و رفیق خود را یعنی پدرش را مصداق و گرفتار دست عدالت امامزاده بابا سیف الدین (ع) دیده است.

 

باباسیف الدین ابن ابراهیم ابن موسی الکاظم (ع) دارای کرامت بسیار است که خودش تحقیقی جدا گانه را طلب می نماید اما همین اندازه باید گفت:

 

آب دریا را اگر نتوان کشید / لیک به قدر تشنگی باید چشید

 

فردی که حدود شصت و پنج سال پیش پدرش قسم دروغ خورده بود و امامزاده باباسیف الدین محمد (ع) او را مجازات کرده بود، هرگاه او را حکم قرار می دادند و می گفتند: در صحن امامزاده باباسیف الدین حاضری به پشتیبانی فلان شخص قسم بخوری؟ فوری می گفت: هرگز قسم نمی خورم چون نمی خواهم مثل پدرم مجازات شوم. در دهه ۱۳۸۰ بچه ای سه یا پنج ساله که فلج بوده و از منطقه رومشگان آورده بودند و به عبارت امروزی دکترها جوابش کرده بودند، روی پله های امامزاده قرارش می دهند، بعد از مدتی که مادرش و اقربای کودک دعا و گریه و استغاثه کردند، در جلوی چشم همه ی زوار بچه شفا می یابد و گویا فیلمش را نیز پخش کردند. این امامزاده از بس دارای شکوه و عظمت و با فضیلت است که همه ی مردم از استان های ایلام، لرستان، خوزستان، کرمانشاه و توریست هایی که به شهرستان دره شهر می آیند، به زیارت این مرقد مطهر آمده، که جایگاه، باغ و چشمه هایی دلنشین دارد و چشم هر بیننده را به خود جلب و جذب می نماید.

 

مردم استان های غرب و جنوب کشور و افراد مهمان به شهرستان دره شهر، خصوصا ً مردم شریف و شیعه ی دره شهر به امامزاده سید سیف الدین (ع)، بسیار علاقه مند هستند. چرا که این بقعه و مرقد مطهر و شهید راه خدا، که مجاهدی گرانمایه و در سن حدود شصت سالگی به درجه ی رفیع و شامخ شهادت نایل شده است. به طوریکه به خواب چند نفر که آمده است همگی گفتند: وی ریش سر و صورتش جو گندمی، و قامتش متوسط بوده است. مردم بومی و شیعه همواره به رسم روزگارشان به او احترام می گذارند. ابتدا سنگ چین معمولی، سپس در دوران هولاکو خان مغول احتمالاً بقعه ی کوچکی درست مینمایند، اما بقعه نمایان را شاه عباس کبیر در زمانی که خودش شخصا" به تعقیب شاهوردی خان اتابک به سیمره می آید، بعد از دیدن پناه آوردن حیوانات حیات وحش به حواشی امامزاده و درختان سر به فلک کشیده وناو (wanauw) و بید و ...، شاه عباس صفوی دستور می دهد بقعه ای زیبا برایش بنا نمایند. بعدها نیز مردم سیمره و حسنوندها آن را تعمیر کردند ولی در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی بقعه ی زیبا و قابل قبولی را با ضریح عالی، این امامزاده را خلعت نمودند و اداره اوقاف و هیئت امنا آن را به نحو شایسته ای اداره می نمایند.

 

در سال ۱۳۳۱شمسی، روحانی بزرگواری به نام حجه الاسلام سید محمود موسوی که در روستای ارمو و منطقه سیمره به وعظ و تبلیغ دین اسلام تشریف آورده بود، بعد از تبلیغ برای دانستن شجره ی امامزاده بابا سیف الدین (ع) با حضرت آیت الله العظمی بروجردی در قم ملاقات می نماید و درباره شجره نامه از کتب علم الرجال جویا می شود. حضرت آیت الله بروجردی می فرمایند: ایشان امامزاده سید سیف الدین محمد فرزند ابراهیم اباجوایی فرزند زاده (نوه) امام موسی الکاظم (ع)، که در مقابل کبیرکوه [شهید] می باشد و در آنجا مدفون است و از مردم سیمره هم می خواهد، امامزاده را از زکات سالشان همراهی کنند و در این باره کوتاهی نکنند. (روز ۱۳۳۱/۶/۳۱ ـ حسین طباطبایی بروجردی)

 

امامزاده سیف الدین (ع)؛ بهترین تفرجگاه مردم دره شهر

 

از زمان گذشته تاکنون مردم مسلمان و شیعه مذهب سیمره، اوقات فراغت و تعطیلی و اعیاد مرسوم و حتی سیزده بدر به زیارت امامزاده باباسیف الدین در دهستان ارمو می آمدند. یادم نمی رود، وقتی طفل بودیم به همراه والدین و تعدادی از آبادیمان به صورت خانوادگی سواره و پیاده مسافت حداقل ده کیلومتری با راه مالرو و گذشتن از آبادیهای حواشی هومان، اسد آباد، جهاد آباد و چمژاب، به دیار معنوی امامزاده بابا سیف الدین می رسیدیم و در آنجا دختران ایل تاب بازی و به اصطلاح لکی هرازگانی (Herazganey) میکردند و زنان مشغول تهیه چای و غذاهای بومی و گاه گرده و روغن حیوانی درست می کردند. زن ها و مرد ها گروه گروه در دستجات کوچک به زیارت می رفتند. عده ای از زن ها که بچه نمی آوردند یا بچه آن ها پایدار نمی ماند (یا در طفولیت می مرد)، ضمن استغاثه به امامزاده، بر درختان امامزاده دخیل می بستند و عده ای نیز از رخت و لباس بچه شان کمی پاره می کردند، تا بچه آن ها بهانه گیر، شیطنت و گریه ی زیاد نکند. آن روزگار مردم ساده بودند، و خواسته ها و دعاهایشان از دل بر می آمد و اگر باورهای اشتباه هم داشتند به علت کم سوادی و افراط و دلبستگی ای بود که به باورهای خود داشتند. امروزه که وسایل حمل و نقل و جاده و یکسری زیر ساختها برای تفریح و زیارت و سرگرمی سالم وجود دارد، دغدغه های زندگی نمی گذارد زائران مثل گذشته درک زیبائی این مکان مقدس و بهره معنوی و دلبستگی جانانه آن طور که نسلهای گذشته مورد استفاده قرار میدادند، نسلهای فعلی کمتر بهره مند شوند. اما نسلهای گذشته و حال در این امر مشترکند و هر دو از وجود این امامزاده مراد، آرامش، دلبستگی و امیدواری کسب می نمایند.

 

امامزاده سید سیف الدین محمد (ع)، دارای فرزندانی هم بوده و گویا برخی از آن ها در نبرد با عباسیان به درجه ی رفیع شهادت نایل شده اند. تداوم جنگ و جهاد آنها را امامزاده شاه محمد (ع) و بابابزرگ اول یعنی سید ابراهیم ابن موسی الکاظم (ع) در منطقه هلیلان و حواشی درب گنبد فعلی امامزاده شاه محمد (ع) با عباسیان و هواداران آنها انجام می دهند و در نهایت بعد از مدتی به قول بومیان درب گنبد، همه شهید و متواری می شوند. قبر سید ابراهیم ابن موسی(ع) در تشکن یا سرکشتی در سی کیلومتری جنوب شهرستان نورآباد واقع شده است. مستضعفان و درویشان و مریدان دلباخته وجودش، همواره با خود زمزمه می کنند:

 

یا بابای بزرگ ، بزرگ پیرل

 

برس و فریاد، ژار و فقیر ل

 

یعنی؛
ای امامزاده سید ابراهیم (بابا بزرگ)

 

برس به فریاد، فقیران و بیچارگان

 

در گذشته، اگر فردی، احشام یا اموالش مفقود می شد و به فرد یا افرادی شک می کرد، آن فرد یا افراد را به امامزاده باباسیف الدین (ع) می بردند و در آن مرقد مطهر سوگند یاد می کرد، اگر به امام زاده قسم یاد نمی کرد مجرم شناخته می شد و باید تاوان و حق مالباخته را پرداخت نماید. گاهی نیز اگر در جامعه عشایری یا روستایی و شهری قتلی اتفاق می افتاد، صاحبان دم آنها را قسم می دادند و با قسم خوردن متهمان به قتل، دیگر آزاد بودند و با قسم شان، برای بازماندگان، بی گناهی خود را ثابت می کردند. البته اگر کسی قسم و سوگند دروغ، در محل دفن امامزاده می خورد در اسرع وقت و مدتی بین زمان حال و حداکثر یک ماه مجرم به مجازات می رسید. این امامزاده ی شریف با این کار، مردم را از تجاوز به حقوق یکدیگر منع می کند و مجرمان و کجروهای اجتماعی از ترس مجازات شدن کمتر خطا و جرم انجام می دهند.

 

عشق و وفای مردم دره شهر و حومه به امامزاده باباسیف الدین (ع)

 

مردم ایران در هر کجای عالم باشند به مقدسات و مرقد انبیاء، خصوصا ًپیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و بقاع متبرکه امامزادگان احترام و عشق و عاطفه ی ویژه دارند. مردم شهرستان دره شهر و روستاهای تابعه، از دیر باز با این امامزاده ی شهید مانوس بوده و با وی درد دل و نجوا داشته اند، عده ای نیازها و مشکلات خود را با گریه و اشک و آه عرضه می کنند و گروهی به شکل معمولی، با صدای آرام و گاهی با صدای بلند به آن حضرت عشق و ارادت می ورزند. این مردم هیچگاه امامزاده را تنها و مهجور نگذاشته اند. گروه گروه از هر طایفه و فامیلی به زیارت می آیند برخی هدیه برای امامزاده می آورند بطور مثال قالی و قالیچه یا پرده برای روی قبر و گلدان و ... می آورند و جمعی نذورات خود را تقدیم امامزاده و هیئت امناء می کنند. عده ای نیز چون حاجت شان برآورده شده است و یا برای اینکه مشکل و گره کارشان باز شود گوسفند یا مرغ و یا خروس و ... سر می برند و قربانی می کنند و گاه در بین زوار و مستمندان توزیع می نمایند. این ابراز عشق و علاقه در قالب قاب گرفتن شعر یا حدیث، و با هر شکل ممکن ابراز می نمایند. گاهی نیز در مراسماتی که هیئت امنا برای ایام الله، سالروز اعیاد و تولدها یا شهادت ها ترتیب می دهند، دره شهری ها و زوار مختلف شرکت می نمایند و با آوردن نذوراتی از قبیل خرما، شیر، شربت، آش و شکلات و ... ارادت خود را به امامزاده و گرامیداشت شعائر الله به منصه ی ظهور می رسانند و این اتحاد و همبستگی و شنیدن وعظ واعظان در چنین مراسمی افراد را به کسب دانائی و آرامش و همدلی و احساس مفیدیت نزدیک می نماید. در هر صورت وجود این امامزاده ی شجره دار، منشاء خیر و برکت و کسب فیض، معرفت، مهر ورزی و همزیستی و ... را برای دره شهری ها و زوار محترم، به ارمغان می آورد.

 

شوق دیدار

 

 نگارنده بارها به چشم خود دیده و به گوش خویش شنیده است، برخی از زوار در فاصله چند متری درب بارگاه و مرقد منور بابا سیف الدین (ع) عرض سلام و ادب و درد دل و ابراز احساسات اعم از گفتن نیازهای خویش و یا مدح و ثنای امامزاده کرده اند، و این علاقه و شوق دیدار، به نوعی دلدادگی واعتماد به امامزاده خویش دارند که صدای آنها را می شنود و آن ها را شفاعت می کند و اگر به مصلحت باشد آنها را از بیماری شفا و یا از مشکلات رها می نماید. هرگاه ایلات از ییلاق برمی گشتند، زیارت امامزاده، تماشایی بوده است به طوری که بر آستانش بوسه ها می زدند، و گویی با ترنم عشق و اشک، حوادث تلخ و شیرینی که در مسیر راه سخت و صعب العبور کوهستان، و گله و رمه گردانی شغل دشوار دامداری، برایشان اتفاق افتاده بود به حضرت بابا سیف الدین (ع) گزارش می دادند. گاهی هم برای نامزدی و ازدواج فرزندانشان، امامزاده را شفیع قرار می دادند، چون نازش پیش خدا رواست، لذا برای برآورده شدن حاجات و برای موفقیت در امور، پیش خدا ریش گرو بگذارد و شفاعت نماید. آن ها واقعا" به امامزاده باور و اعتماد داشتند و با بار گران مشکلات روحی اگر می آمدند، سبک بال و پر امید به منازل و دیار خویش باز می گشتند. مرحوم عجم میر زمانی که از تبعید رضاخانی بر می گردند تیره ی میرهای تبعیدی زن و مرد و بچه هایشان بعد از دوازده سال موفق به زیارت می شوند. ایشان قطعه شعری در دیوان شعرش دارد که شرح حال فراق و دلدادگی نسبت به امامزاده باباسیف الدین را به تصویر کشیده است. این دیوان به همت استاد احمد زینی وند ارمویی به چاپ رسیده است.

 

خادمان امامزاده باباسیف الدین (ع)

 

همانطور که نگارنده در ابتدا نوشته است امامزاده سید سیف الدین محمد (ع) از بین ۴۲۵ امامزاده مدفون در ایران از برجسته ترین آن ها بوده و با شمشیرزنی کم نظیرش یاد خود را تا قیام قیامت در دلها ثبت کرده است. او مجاهدی فی سبیل الله بود که برای دفاع از امام هشتم (ع) ریک نبرد نابرابر به شهادت رسید و مثل جدش امام حسین (ع) سر از بدنش جدا کردند و جنازه ش را بر درختان ون به دار آویختند، تا دیگران جرئت دفاع از ائمه اطهار (ع) را نداشته باشند. از آن زمانی که جنازه اش را در حاشیه کبیرکوه به خاک سپارند، شیعیان مخفیانه او را زیارت می کردند ولی از زمانی که حکومت شیعی آل بویه شکل گرفت، این سلسله که خود از نسل ساسانیان بودند و به نوعی جزو دایی های امام سجاد (ع) به شمار می آمدند. عزاداری برای ابا عبدالله (ع) و اعوان و انصار و اعقابش را آزاد و مرسوم نمودند، بنابراین مردم شیعه آزادانه به زیارتش می رفتند دور قبرش با سنگ دیوارچینی کردند و زن های بزرگوار ایلیاتی در نظافت آن محل کوشش می کردند و مردان درخت در اطرافش غرس می کردند و چشمه های اطراف آنرا لای روبی می کردند. بعدها ایل حسنوند در خدمتگزاری به امامزاده کمر همت به خدمت بستند البته ایلات و عشایر منطقه هم تشریک مساعی می کردند کم کم جماعتی امامزاده را چون نگینی در بر گرفتند، اگر کسی از آن ها عمرش به آخر می رسید با چشمه های اطراف مرقد امامزاده آنرا غسل می دادند و قبرستانی شکل گرفت و افراد آرزو می کردند در حاشیه ی مرقد امامزاده آن ها را به خاک بسپارند.

 

خادمان و جارو کاران امامزاده باباسیف الدین(ع)، افرادی از ایل حسنوند خصوصاً تیره سرکنی این کار را انجام می دادند، و از دهه بیست شمسی قرن چهار و بانویی به عنبر عموزاده، خادمی به تمام معنا را انجام می داد در زمانی که برق وجود نداشت کربلایی ترابعلی عموزاده از دوران نوجوانی حتی گاه از پلدختر نفت برای روشن بودن چراغ امامزاده تهیه می کرد و الان به همراه چند نفر از اهالی ارمو، هیئت امنای امامزاده هستند وخیلی از افراد برای تمیز کردن داخل صحن و محوطه امامزاده ثبت نام می کنند، و امر نظافت را به جا می آورند، گروهی نیز به طور خود جوش در امر جارو کردن و سامان دادن به امامزاده تلاش و کوشش می نمایند.

 

مرحومه بانو عنبر عموزاده که از سالهای ۱۳۲۰ شمسی به اینطرف تا زمانی که جان به جان آفرین تسلیم نمود با روی گشاده از زوار پذیرایی می کرد و با حداقل امکاناتی که داشت به رفع مشکل زوار عنایت ویژه داشت. این خانم که در قرن چهاردهم شمسی زندگی میکرد، بانویی متدین، متقی و احتمالاً مادرش از سادات سید صلاح الدین محمد (ع) آبدانان بوده است. عنبر عموزاده بانویی با وقار و متین بودند که نورانیت را میتوان از چهره اش ملاحظه کرد ‌.

 

بعد از بانو عنبر دختر صید عزیز که جزو طایفه سوره میری بوده است، پسرش صید یحیی به همراه تنی چند از اهالی ارمو به انضمام افرادی متفرقه، به عنوان خادمان افتخاری در خدمت امامزاده باباسیف الدین(ع) هستند و الان با مدیریت حاج ترابعلی عموزاده، امامزاده به صورت یک پایگاه زیارتی و فرهنگی از رونق قابل قبولی برخوردار است .

 

در مصاحبه ای که با صید یحیی پسر مرحومه بانو عنبر عموزاده داشتم، ایشان گفت مادرم از سالهای قبل از تبعید هم متولی امامزاده بودند و نام مادر صید هادی است.

 

امامزاده باباسیف الدین تکیه گاهی مطمئن

 

نگارنده وقتی انسانهای دردمند را می بیند، که چگونه با امامزاده سخن می گویند، و دلداده و دوستدارش هستند، و هر زائری به نوعی مسئله و مشکل خود را بیان می کنند. آنها مخصوصا" زنها گاه در کنار مرقد مطهر و ضریح امامزاده نشسته اند و با قبر نجواهایی عرضه می شود در آن لحظات امید و آرامش و اطمینان را از وجود آنها می شود تشخیص داد .

 

تبلیغات برای معرفی امام زاده بابا سیف الدین(ع) ضعیف است، این امامزاده ی شهید در راه خدا وشمشیر زن کم نظیر، نوه ی واقعی امام موسی الکاظم (ع) و برادر زاده امام رضا (ع) میباشد. این بقعه و بارگاه مقدس نیاز به توجه مسئولین دارد. البته گامهای بلندی برداشته شده است، اما از لحاظ فرهنگی کراماتی که امامزاده داشته است، کسی تاکنون آنها را گرد آوری نکرده و این یک نیاز تاریخی ـ اجتماعی است، زیرا برای جوانان لازم است که نسبت به امامزاده ها شناخت کافی داشته باشند و آگاهانه زیارت نمایند بنده در عمر خود کرامات زیادی از امامزاده شنیده و دیده ام، ولی فراموش کرده ام، بنابراین طبق فرمایش حضرت علی (ع) قید العلوم بالکتابه یعنی: دانایی ها و علوم را باید به بند کشید و نوشت، تا آیندگان سر درگم نگردند. شاعران و خوشنویسان و هیئت امنا تلاش برای معرفی بیشتر این امامزاده شریف را در دستور کار داشته باشند، و دفتری نیز تهیه نمایند و لااقل کرامات امامزاده را از اکنون به شکلی مدون ثبت و ضبط نمایند.

 

برخی از کرامت های امامزاده

 

سه تا کرامت از هزاران کرامت امامزاده باباسیف الدین در ادامه ذکر می شود:

 

1ـ فردی فقیر به زیارت امامزاده می رود، و به خدمت امامزاده عرض می کند و می گوید من فقیرم وبرای کارگری، به تهران می روم، از خدا بخواه یا مرا پولدار کند یا اینکه مرا بکشد. از قضا بعد از یک هفته در تهران از دنیا میرود، و هنگامی که جنازه اش را آوردند همه اقربا و زنش اعلام کردند، که دعایش مستجاب شده است و خودش گفته یا باباسیف الدین یا خدا رزقم دهد، و از این فقر و بدبختی نجاتم دهد یا مرا بکشد. گویا مصلحتش تداوم فقر بود، و لذا از دنیا رفت.

 

2ـ فردی که رئیس و سکاندار اداره ای در مرکز استان ایلام بود، همکارش که راننده اداره بود، بدون اجازه اش، از دست چک اداره چند برگ می کند و میخواهد برای وی دردسر ایجاد کند آن مدیر که موضوع مفقود شدن برگه های چک را متوجه می شود و فکرش به جایی نمیرسد که چه کسی این برگه ها را برده است، با دل شکسته خودش و خانواده اش را بر می دارد و به امامزاده باباسیف الدین متوسل میشود و با دل شکسته و پر اضطراب از بابا سیف الدین میخواهد که این برگه ها و کسی که آن ها را برده است آشکار نماید. بعد از زیارت به ایلام بر می گردد و البته این اتفاق در حدود سال های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ بوده و برای کشف حقیقت صد هزار تومان نذر امامزاده می کند. فردا صبح اول وقت راننده اداره به نزد آن مدیر می رود و اعتراف به خیانت می کند و برگه های چک را بر می گر داند. نگارنده این شخص را در امامزاده دیدم که جریان را با خوشحالی تعریف می کرد و صد هزار تومان را در ضریح امامزاده انداخت.

 

۳ـ زنی به نام زینب نوروزی نقل می کرد، شخصی مادیون خوبی داشت، که فرد ناشناسی بر چشمان این اسب ضرباتی وارد می کند که اسب با چشمان بسته و کاملاً نابینا، حالت رقت انگیزی دارد. صاحب مادیون و پسر بزرگش که طفلی بیش نیست، با پای پیاده اسب را خدمت امامزاده باباسیف الدین می برند. البته صاحب مادیون فوق العاده اسبش را دوست دارد، سر اسب را وارد درب مرقد امامزاده می نماید و با نیت خالص دعا می کند و خدمت امامزا ده ی بزرگوار عرض می کند: یا باباسیف الدین این اسب را شفا بده، چون اگر کوریش ادامه پیدا کند راه رفتن و سواری دادن برای او مشکل است و زیباییش هم از بین میرود، خواهشمندم او را شفا دهی. سر اسب را بر آستان آن حضرت می مالد، به حکم خدا و کرامت امامزاده، اسب صحیح و سالم می شود و اسب در عرض مدتی که در امامزاده است زیر درختانش استراحت می کنند و نگاه می کنند که اسب چشمهایش را باز کرد و در حال چریدن است که شکر خدا بجا می آورند و به افراد آن روزگار چنان کرامتی را می گویند. آنها از بابا سیف الدین تا منزلشان که در قلعه گل بود سوار بر اسب می شوند .

 

 



اضافه کردن نظر

نظرات خود را، حداکثر در 800 کاراکتر، به خط فارسی بنویسید. نظرات حداکثر ظرف 72 ساعت بازبینی می شوند و در صورت تایید و صلاح دید مدیریت سایت به نمایش در می آید.

کد امنیتی
تازه کردن

 

تازه ها

توسعه-استان-قم-در-سایه-مظلومیت-الیگودرز  نویدی خوش برای مردم استان قم که با شنیدنش بار دیگر زخم کهنه لرستان سر باز کرد.متن خبر؛نخستین نیروگاه آبی کشور...
پیام-معاون-پژوهش-مجمع-تشخیص-به-جشنواره-لری-تمدار-بیت   علی رضایی میرقائد /عاون پژوهش مجمع تشخیص مصلحت نظام در پیامی به یازدهمین جشنواره شعر منطقه ای «تمدار بیت» ویژه...
زبان-لکی-از-سوی-لرستان-ثبت-ملی-شد  زبان لکی در فهرست ملی میراث‌ ناملموس قرار گرفت. به‌گزارش میراث‌آریا، کمیته ثبت‌ملی میراث‌ناملموس دیروز...
دانلود-کتاب-متن-های-ادبی-لری-مینجایی  کتاب " متن های ادبی لری مینجایی " اولین کتاب به نثر روان لُری می باشد که توسط مصطفی باقرزاده نویسنده جوان...
امامزاده-سیف-الدین-محمد-بابا-سیف-الدین   احمد لطفی /امامزاده سیف الدین محمد معروف به امامزاده بابا سیف الدین، مرقد مطهرش در ضلع شرقی دهستان ارمو و...